Posted: Tue May 06, 2008 1:48 am Post subject: رمان اپراي شناور نوشته جان بارت
مروري بر رمان اپراي شناور نوشته جان بارت ترجمه سهيل سمي کسب جمعيت از آن زلف پريشان
محسن حکيم معاني
اپراي شناور
جان بارت
ترجمه؛ سهيل سمي
انتشارات؛ ققنوس
تعداد؛
قيمت؛ 4500 تومان
اگر يک روز صبح از خواب بيدار شويد و متوجه شويد که اين آخرين روز زندگي تان خواهد بود چه کار خواهيد کرد؟ خب حتماً خيلي کارهاي نا تمام داريد که انجام بدهيد. اما ظرف يک روز مگر چقدر کار نيمه تمام را مي توان به سرانجام رساند؟ کارهايي که يک عمر وقت داشته ايد و به جايي نرسانده ايد شان، پس بي خيال، مي توانيد مثل تاد آندروز، در رمان اپراي شناور، نوشته جان بارت، عملاً هيچ کاري نکنيد جز روايت ساعت به ساعت همان يک روز باقي مانده. تاد آن روز صبح به اين انکشاف مي رسد که بايد به زندگي اش در همان روز خاتمه بدهد. البته تاد آنقدرها هم کار نصفه و نيمه ندارد که نداند کدامش را انجام بدهد. پس بايد تمام دقايق روز 21 ژوئن سال 1937 را روي کاغذ بياورد. تاد بايد خودکشي کند، چون به اين نتيجه رسيده که «هيچ چيز با هيچ چيز فرقي ندارد» و از سويي اگر دليلي براي خودکشي نداشته باشي ديگر ادامه زندگي معنايي ندارد، پس بايد خودکشي کني. «اپراي شناور» رماني است در نوسان ميان دو قطب عدم قطعيت و عدم عدم قطعيت، يعني چه؟ نمي دانم. به اين جمله توجه کنيد؛ «در نبود مطلق مفاهيم مطلق، ارزش هايي کمتر از ارزش هاي مطلق را به هيچ وجه نبايد کم ارزش تر از ارزش هاي مطلق محسوب کرد و حتي زندگي کردن با آنها هم مسخره تر از زندگي با ارزش هاي مطلق نيست.» (ص318) با چنين استدلالي شما همان قدر مي توانيد خودکشي کنيد که مي توانيد سرخوش و سرحال هزار سال زندگي کنيد. بدين ترتيب رمان «اپراي شناور» رماني است درباره عدم قطعيت. وقتي رمان را تمام مي کني و مي بندي با خود فکر مي کني که اهميت آن روز - به قول راوي 21 يا 22 ژوئن 1937 - از چه روست؟ آيا به خاطر اين است که صبح آن روز تاد تصميم به خودکشي گرفته است؟ يا برعکس به خاطر اين است که شب همان روز از خودکشي منصرف شده است؟ البته اين درست است که ذهن تاد (راوي) هيچ نظم و نسق متعارفي ندارد. او عاشق اين است که ماجراها را تو در تو و مانند کلاف هزار سر جلوي روي خواننده بگذارد. شايد حتي نه عاشق اين شيوه که مجبور است؛ «هر جمله جديدي که روي کاغذ مي آورم، پر است از اشخاص و معاني که آرزويم پيگيري آنها تا خاستگاه و ريشه هاي آنهاست، اما اين ريشه يابي متضمن مطرح شدن شخصيت هاي جديد و ريشه يابي هاي جديد خواهد بود، طوري که حتم دارم اگر افسار علائق و تمايلاتم را رها کنم هرگز به آغاز داستان نخواهيم رسيد، چه رسد به پايانش.» و اين تازه اول رمان است. (ص 9) با چنين مقدمه يي خدا مي داند در ادامه چه پيش خواهد آمد؟، از سويي ديگر راوي در طول رمان چند بار تصريح مي کند که داستان نويس خوبي نيست؛ «خداي من، چطور مي شود رمان نوشت» يا «داستان گويي راستً کار من نيست.» حالا اين دو مقدمه را کنار هم مي گذاريم. نتيجه بلافصلش داستاني خواهد بود پريشان و هذيان گو، و اين در حالي خواهد بود که راوي (يا شايد نويسنده) قصه يي براي تعريف کردن داشته باشد. اگر راوي چيزي براي روايت نداشته باشد جز ماجراهاي معمولي يک روز کاملاً معمولي، آن وقت چه؟ اما هنر جان بارت درست همين جاست. او از يک شخصيت معمولي با ماجراهايي سرد و معمولي داستاني پرکشش و پرتعليق به تو هديه مي کند. خواننده تنها وقتي رمان را مي بندد که تمام شده باشد و تازه دوست دارد دوباره بخواندش تا به رغم آشفتگي که تا به حال دست به گريبانش بوده بتواند بار ديگر از انسجام پنهان اثر نيز لذت ببرد. در واقع خواننده بار اول رمان را مزه مزه کرده و پيش رفته و اين بار دوست دارد ببلعدش. راوي در همان صفحه هاي نخستين رمان به بيماري اش اشاره مي کند. او بيماري قلبي دارد و اگرچه چندان مرضش حاد نيست، اما به خوبي به اين نکته توجه مي دهد که هر آن ممکن است قلب ضعيفش از کار بيفتد؛ اين تذکر بجايي است به چند دليل؛ نخست اينکه زندگي در حال راوي را توجيه و تا حد بسياري قابل فهم مي سازد. و دوم اينکه رمان را نيز بر همين شيوه پايه مي ريزد؛ «خود من قلب ضعيفي دارم، و ارزش شرح تدريجي داستان را مي دانم.» همين شيوه روايت است که باعث مي شود خواننده در دوباره خواني رمان به نکات جديد دست پيدا کند. اين بار به مسير روايت بيشتر توجه کند و ريزه کاري هاي روايت تاد را دريابد و متوجه شود که اين جمله؛ «اگر داستان نويس بهتري بودم...» فقط يک شکسته نفسي است و توجيهي براي شيوه روايت.
نکته قابل توجه ديگر در رمان جان بارت شيوه اوست در تبيين تکوين رمان. بسيار ديده ايم که در آثار موسوم به پسا مدرنيستي، نويسنده چگونگي شکل گيري رمان را نيز در قالب روايت مي گنجاند. اين شيوه که معمولاً با دخالت مستقيم نويسنده حاصل مي شود در رمان اپراي شناور به گونه يي کاملاً بديع عرضه شده است. در اينجا با جان بارت سر و کار نداريم و حتي اشاره هاي مستقيم به چگونگي شکل گيري رمان هم کمتر ديده مي شود؛ آنچه خواننده را در معرض آگاهي از روند نگارش رمان قرار مي دهد در واقع همان روايت تاد است از ماجراهاي همان روز از ماه ژوئن. راوي ما را با انبوه يادداشت هايش آشنا مي کند که قرار است در نگارش وقايع آن روز به او ياري برسانند. يا در جايي ديگر روشش را به اين شرح توضيح مي دهد؛ «... در رمان هايي که گاه و بي گاه خوانده ام، هميشه احساسم اين بوده که آن گروه از نويسنده ها که به جاي شرح پيش زمينه ماجرا و ورود تدريجي به عالم داستان شان، کار خود را از ميانه ماجرا و با لحني توفنده و ناگهاني آغاز مي کنند، از خوانند ه هايشان توقع زيادي دارند... نه، پا به پاي من بيا خواننده و نگران قلب ضعيفت نباش؛ خود من هم قلب ضعيفي دارم، و ارزش شرح تدريجي داستان را مي دانم؛ اول يک انگشت پا، بعد پنجه، بعد يک پا و بعد آرام آرام و آهسته باسن و شکم و سرانجام کل وجودتان را وارد داستانم مي کنم... به هر حال، چيزي که من شما را به آن دعوت مي کنم آبتني لذت بخش است نه غسل تعميد.»
درباره کتاب « ذهن زمستاني »
غوغاي واژه ها
محمد صادقي
ذهن زمستاني
رامين جهانبگلو
نشر ني
چاپ اول-1386
قيمت؛4800تومان
«... چون زمستان آيد، آيا بهار چندان دور خواهد بود؟ با اين همه به گفته پلوتارک از قول نيتس تن «در سرزمين دورافتاده يي سرما چنان سخت است که واژه ها چون از دهان برآيند منجمد گردند. بعدها يخ ها آب مي شوند و کلمات قابل شنيدن. از اين رو هر چه در زمستان ادا شود، شنيده نمي شود تا فرارسيدن تابستان بعد».»
« ذهن زمستاني » عنوان کتابي تازه از رامين جهانبگلو است، کتابي که مجموعه يي از جملات زيبا و پرمعنا را در بر دارد و تفاوت چشمگير آن با ديگر آثاري که قصد دارند چنين مجموعه هايي را گردآوري کنند، انتخاب هدفمند و با دقت جملات است. هنگامي که کتاب را ورق مي زدم و جملات ارزشمند آن را که به موضوع هايي چون زندگي بر اساس خرد، حقيقت جويي، مدارا جويي، پرهيز از خشونت، عشق ورزي و... مي پرداخت مي خواندم، نيک دريافتم تا چه اندازه به خاطر سپردن و انديشيدن پيرامون آن مي تواند سودمند و کارگشا باشد.جهانبگلو از روشنفکراني به شمار مي آيد که نسبت به توسعه فرهنگي و دگرگوني در عرصه فرهنگ هم توجه بسياري دارد و همه چيز را در دگرگوني هاي سياسي جست وجو نمي کند، در جايي مي گويد؛ «ببينيد، زيربناهاي فرهنگي در همه جوامع خصوصاً جوامع سنتي مثل ايران يا جوامع عربي، خيلي طول مي کشد تا تغيير کنند. در چنين جوامعي بايد هم حرکت سياسي انجام داد يعني قانونگذاري کرد و هم ضمن اينکه قانونگذاري صورت مي گيرد حرکت فرهنگي هم انجام داد. شما نمي توانيد در سطح يک مملکت قانون هاي مدرن و جديد بياوريد اما روحيات و نگرش ها پيش مدرن و غير مدرن باشد. ما ضمن اينکه مي خواهيم با قوانين مدرن شهروند مدرن درست کنيم بايد آموزش شهروندي هم به او بدهيم؛ آموزش در نحوه رانندگي، در نحوه آداب اجتماعي و تمام عرصه هاي ديگر.»
اگر به جامعه روشنفکري و اهالي فرهنگ و انديشه در ايران نگاهي بيندازيم، درمي يابيم شايد روشنفکران ايراني بيش از آنکه در جامعه قدم زده باشند، قلم زده اند. اين عبارت منتقدانه يي است از پديدآورنده کتاب ذهن زمستاني در گفت وگو با يک پژوهشگر که همچنان در ذهن من باقي مانده و نقش بسته است و چندان هم دور از واقعيت به نظر نمي رسد. روشنفکران ايراني اگر بخواهند به متن جامعه و مردم نزديک شوند و دست يابند، بايد آن را خوب بشناسند و در نخستين گام، بايد بتوانند خوب ببينند وگرنه آرام آرام وارد مسائل و موضوع هاي فرعي و نه چندان ضروري مي شوند. سرانجام چنين راهي نيز مشخص است و نياز به توضيح و تفصيل ندارد. فهم و درک ويژه يي نياز نيست تا با نگاه به پيرامون مان دريابيم ريشه بسياري از گرفتاري ها و مشکلات ما به رفتارها، نگرش ها و انديشه هاي ما برمي گردد و بنابراين تا هنگامي که دگرگوني در درون ما و در فرهنگ مان رخ ندهد، کاري از پيش نمي بريم و در مدار صفر درجه خواهيم ماند... جريان روشنفکري در ايران به دليل نداشتن برنامه و هدف مشخص همواره مسير پرفراز و نشيبي را سپري کرده و مي کند که ريشه بخشي از ناکامي هايش را نيز در همين نگاه ساده انگارانه به جامعه پيچيده ايران مي توان جست وجو کرد. برخي روشنفکران ما گاهي چنان وارد موضوع هاي پيچيده، آکادميک و خارج از فهم عمومي مي شوند که گاهي احساس مي شود بيش از آنکه بخواهند دانش و آگاهي خود را به رخ يکديگر بکشند، حرف تازه يي براي گفتن ندارند و اين از آسيب هاي جدي و ناخوشايندي است که بايد به آن توجه داشت و پرداختن به آن البته در اين مجال اندک نمي گنجد.به هر ترتيب، اين يادداشت کوتاه را با جمله يي از کتاب «ذهن زمستاني» به پايان مي رسانم؛«انديشمندان دو گونه اند؛ آنها که در خواب و رويا سير مي کنند و انديشه آنان را مي راند، و آنهايي که هوشيار و بيدارند و انديشه را مي رانند.»
نگاهي به مجموعه «فرار» آليس مونرو، ترجمه مژده دقيقي
تقديم به يک زن
مهدي فاتحي
فرار
آليس مونرو
ترجمه؛مژده دقيقي
انتشارات نيلوفر
چاپ اول 1386قيمت؛4500تومان
مجموعه «فرار» شامل هشت داستان است که در تمام آنها زنان روايتگر داستان ها هستند؛ زناني که هر کدام در سال هاي مختلف زندگي و موقعيت هاي متفاوتي قرار دارند. موقعيت هايي که هر کدام ما را با نقطه تاريکي از ذهن آنها آشنا مي کند. زناني که سال ها، شايد هم قرن هاست خواسته و انديشه هايشان نه تنها براي مرد ها بلکه براي خود زنان نيز مبهم باقي مانده است. مونرو در اين داستان ها با تسلط کاملش به روايتگري و فرم داستاني جهان زنانه يي مي آفريند که دغدغه ها و مسائل شخصيت هايش براي همه قابل درک و تجربه است.
«فرار» که نام اولين داستان، و بهترين کار اين مجموعه است، روايتگر زندگي زني است که از روزمرگي زندگي و ملال رابطه زناشويي خسته شده است اما در خود توان رها کردن اين زندگي را ندارد. ازدواجي که شايد مثل خيلي از رابطه ها با هيجان شروع شده و حال به نقطه يي از تکرار و روزمرگي رسيده است که از آن احساسات هر چند رقيق اوليه خبري نيست. او که خودش براي ازدواج با شوهرش (کلارک) از خانه فرار کرده است حالا دوباره به مرحله يي رسيده که براي آزادي و شايد هم آرامشي دوباره مي خواهد او را رها کند؛ آرامش و آزادي که در پايان مي فهميم نه تنها در خانه پدري و خانه خودش، بلکه در هيچ کجا دست يافتني نيست. شيوه رفتار مونرو با شخصيت هايش خيلي نزديک به رفتاري است که يک نويسنده رمان با شخصيتش دارد، يعني او در طول داستان به آرامي و با ايجاد موقعيت هاي خاص (نه ساده و دم دستي از نوع داستان هاي کلاسيک يا چخوفي که کار را براي خواننده و نويسنده آسان مي کند.) شخصيت را براي ما نمايان مي کند ولي بعد از آن رهايشان مي کند و آنها را در ذهن ما باقي مي گذارد. به همين خاطر در پايان بعضي از داستان هايش خواننده حسرت تمام شدن آن را مي خورد. شخصيتي که با پرداخت اوليه اش توسط نويسنده آنقدر براي ما جالب و دوست داشتني شده که آرزو مي کنيم اي کاش نويسنده شخصيتش را بيشتر بسط مي داد تا ما با زواياي بيشتري از زندگي و گره هاي ذهني اش آشنا مي شديم. خصوصاً وقتي که مي بينيم، هم موقعيت براي بسط آن وجود داشته و هم شخصيت، شخصيتي است که هنوز مي توان بيشتر با آن آشنا شد مثلاً در داستان «اتفاق» بعد از آنکه ژوليت نزد دوست قديمي اش اريک مي رود و در راه ما شاهد برخورد او با مردي بوده ايم که شايد به خاطر بي اعتنايي او دست به خودکشي زده و اين حادثه تاثير زيادي در رابطه ژوليت با اريک دارد، منتظريم به طور گسترده تري از اين رابطه حرف زده شود و از اين شرايط به وجود آمده تصاوير و لحظات بکري خلق شود که متاسفانه انجام نمي شود و در پايان داستان در يک پاراگراف حرف هايي درباره آينده آن دو زده مي شود و از رقابت دوباره ژوليت با دوست قبلي اريک يعني کريستا گفته مي شود. البته نه اينکه اين نکته ايراد اساسي به داستان هاي او وارد مي کند بلکه درست به اين خاطر که داستان تا آنجايي که رسيده، آنقدر در فرمي جذاب و نگاهي ژرف پرداخت شده که وقتي نويسنده با يک پاراگراف از گذشت زمان زيادي حرف مي زند و به کليات آن وضعيت بسنده مي کند، خواننده براي تمام لحظاتي که نويسنده مي توانست براي ما بازگو کند حسرت به دل باقي مي ماند.داستان «به زودي» و «سکوت» هم باز از همان شخصيت يعني ژوليت در موقعيت هاي ديگري استفاده مي کند. در «به زودي» که حدود چهار سال بعد از داستان اول است رابطه ژوليت در کنار پدر و مادرش پرداخت مي شود و در «سکوت» که حدود بيست سال از داستان اول فاصله دارد رابطه ژوليت و دخترش که حالا 21 ساله شده (يعني درست سني که ژوليت در داستان اول دارد) نشان داده مي شود، زماني که ديگر اريک مرده و دخترش او را رها کرده و براي خودش زندگي ديگري تشکيل داده است. ژوليت که حالا دوباره تنها شده همه جا را به دنبال دخترش مي گردد و هيچ وقت نمي تواند دليل اينکه چرا دخترش ناگهان خانه را رها کرده و برنگشته، بفهمد.
درباره کتاب «ستارخان و جنبش آذربايجان»
تبريز و جنبش مشروطه
الهه موسوي
ستارخان و جنبش آذربايجان
نريمان حسن زاده
ترجمه؛پرويز زارع شاهمرسي
نشر ؛شيرازه
چاپ اول1386
قيمت؛4600تومان
کتاب ستارخان و جنبش آذربايجان به قلم نويسنده و پژوهشگر روسي «نريمان علي محمد اوغلو حسن زاده» که به نقش جنبش آذربايجان در انقلاب مشروطه مي پردازد، يکي از منابع مهم شناخت مشروطه و تاريخ آن به شمار مي آيد. اين انقلاب که يکي از تاثيرگذارترين حوادث تاريخ معاصر ايران است که در مرکز اهميت و توجه پژوهشگران قرار دارد، از زواياي متعددي مورد توجه است. از جمله منابع مهم شناخت انقلاب مشروطه و تاريخ آن گزارش هاي سفارت روسيه تزاري به وزارت خارجه آن کشور است که در سال هاي 1911 و 1912 در سن پترزبورگ به زبان روسي و در 7 مجلد چاپ و منتشر شده است.
اين گزارش ها که ديدگاه ديپلمات هاي روسيه تزاري در آنها ملحوظ شده بود، با آنچه پس از انقلاب اکتبر 1917 در نوشته هاي پژوهشگران اتحاد جماهير شوروي سابق انعکاس يافت تفاوتي اساسي دارد. در حقيقت با حضور انديشه هاي کارل مارکس در قرن نوزدهم و در پي آن پيروزي انقلاب بلشويکي 1917 در روسيه و استيلاي سوسياليسم در اتحاد شوروي سابق، نظريه انقلاب قهرآميز در کشورهاي جهان سوم جذابيت ويژه يي يافت و پيشاهنگان و رهبران اين انقلاب ها به مثابه قهرمانان بزرگ و رهايي بخش ملت ها از سلطه امپرياليسم و استبداد وابسته به استعمار جلوه گر شدند.
از آن سو در دوران انقلاب 1905روسيه که با ايران حدود 2500 کيلومتر مرز مشترک داشت تاثير انديشه هاي مارکسيستي و انقلابي بر جريان هاي سياسي کشور و از جمله بر خاستگاه مشروطيت نيز مشاهده مي شد. با پيروزي بلشويک ها در 1917، اين تاثير رفته رفته در آثار تاريخ نگاران و پژوهشگران شوروي سابق که درباره جنبش مشروطه در ايران قلم مي زدند و تعدادي از آن آثار نيز به فارسي ترجمه و منتشر شده اند، بازتاب يافت و تا حدودي بر تاريخ نگاري مورخان ايراني نيز اثر گذاشت؛ به طوري که تقريباً حدود دهه 1920، تاريخ نگاران ايراني به پيروي از همکاران روسي خود از جنبش مشروطيت با عنوان انقلاب مشروطه ياد کردند و بر اين قرار برخي از رهبران آن جنبش به رهبران انقلابي ضدفئوداليسم و سرمايه داري تبديل شدند. به گفته ناشر کتاب حاضر نيز يکي از آثار مورخان روسي است که با اين نگرش به حوادث سال هاي 1911- 1905 که در آذربايجان- منطقه نفوذ سنتي روسيه در روزگاران قاجار- رخ داده بود نوشته شده است. مطالعه اين اثر افزون بر آگاه کردن خواننده، تاثير انقلاب 1905 روسيه بر مشروطيت، نقش مهم تبريز و رهبران آذري زبان آن جنبش به ويژه ستارخان را نمايان مي سازد.پرويز زارع شاهمرسي مترجم کتاب «ستارخان» در مقدمه کتاب مي گويد؛«تحليل اصلي نويسنده در اين کتاب بيشتر معطوف به تقويت پيوندهاي انقلاب آذربايجان با مسائل روسيه است، اگرچه انقلاب 1905 روسيه تاثير بسزايي در آغاز انقلاب مشروطه داشت ولي انکار عوامل داخلي که در جاي جاي اين کتاب به چشم مي خورد، نکته يي قابل تامل است.» زارع شاهمرسي هدف خود را از ترجمه اين کتاب انتقال بينش خاص نويسنده نمي داند؛ چرا که معتقد است نکته تازه يي در اين بينش وجود ندارد. او تاکيد مي کند منظور آن بوده که روايتي جديدتر با اسناد و مدارکي نوين در اختيار خوانندگان و علاقه مندان قرار گيرد تا با استفاده از اين اثر و آثار موجود ديگر، درک ابعاد مختلف انقلاب مشروطه فراهم شود.
پيشتازان فضا
مسابقه فضايي
ناتان آسنگ
ترجمه؛ آرش عزيزي
نشر ققنوس
چاپ اول؛ 1387
تعداد؛ 3000 نسخه
قيمت؛ 2800 تومان
«مسابقه فضايي» يکي از تازه ترين کتاب هاي «مجموعه تاريخ جهان» نشر ققنوس است. «مسابقه فضايي» ماجراي ساخته شدن موشک ها و تسخير فضا است و ماجراي پيشينه ذهني رويايي که بعدها به حقيقت پيوست. در بخشي از پيشگفتار اين کتاب در مورد فکر ساختن موشک آمده است؛ «توجه جدي به اين ابزارهاي کوچک و انفجاري به عنوان وسيله حمل انسان به فضا وقتي آغاز شد که ژول ورن نويسنده فرانسوي، آنها را به آثارش وارد کرد. ورن در سال 1865 کتابي نوشت با عنوان سفر به ماه که در آن شرح سفر سه نفر به ماه و فرودشان بر آن آمده بود. چيزي که کتاب ورن را از آثار پيشين علمي- تخيلي متفاوت مي ساخت اين بود که او روايتش را پر از جزئيات علمي کرده بود و اين باعث مي شد سفر به نظر امکان پذير بيايد. به قول ورنر
فون براون، دانشمند موشکي قرن بيستم، او درس و مشق علمي اش را آنقدر خوب پس داده بود که دانشمندان فعال آثارش را با احترام بسيار مي خواندند.»
روايتي از تبعيض نژادي
تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي
مايکل ج. مارتين
ترجمه؛ مهدي حقيقت خواه
نشر ققنوس
چاپ اول؛ 1387
قيمت؛ 2800 تومان
«تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي» پنجاه و يکمين شماره از مجموعه تاريخ جهان نشر ققنوس است که اخيراً منتشر شده. اين کتاب به مسائلي از جمله «ريشه هاي تبعيض نژادي» و مبارزات سياهان براي رهايي از اين تبعيض مي پردازد. «ريشه هاي تبعيض نژادي»، «نقشه يي اهريمني»، «مقاومت و سرکوب»، «تبعيض نژادي بزرگ»، «بيداري سياهان و قيام سووتو»، «نبرد با تمساح بزرگ» و «پايان تبعيض نژادي» عنوان فصل هاي اين کتاب است. _________________
دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است . ارد بزرگ
Good point of view of people is the best patron of chosen men . Great Orod
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum