تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

بی نظیر بوتو

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> زندگینامه ها
View previous topic :: View next topic  
Author Message
HABIB
100000
100000



Joined: 15 Apr 2008
Posts: 530

PostPosted: Mon May 05, 2008 12:03 am    Post subject: بی نظیر بوتو Reply with quote

تصويري از زندگي بوتو در قابي سه لته
آرش مومنيان

وقتي ذوالفقارعلي بوتو نخست وزير و رئيس جمهور پاکستان در دهه 1970 با کودتاي نظامي ژنرال ضياءالحق از کار برکنار شد، دختر 24 ساله اش هنوز سعي مي کرد خوشبين و اميدوار باشد که ضياء الحق به زودي انتخاباتي دموکراتيک در پاکستان برگزار خواهد کرد و کشور به شرايط عادي بازخواهد گشت. اما ذوالفقارعلي که دخترش را هنوز به خاطر رنگ پوستش در دوران نوزادي با لفظ محبت آميز و پدرانه «صورتي» خطاب مي کرد به او گفت؛ «احمق نباش صورتي، نظامي ها هيچ وقت قدرت را به دست نمي گيرند که بعداً به کسي واگذارش کنند.» کمتر از دو سال بعد در سحرگاه 4 آوريل 1979 (15 فروردين 1358) جسد ذوالفقارعلي بوتو از طناب داري در زندان دولتي راولپندي آويخته بود، ضياءالحق جايگاه خود را در مقام رهبري پاکستان مستحکم تر مي کرد و «صورتي» که پدر برايش «خدايي» بود، اندک اندک و ناخواسته وارد عرصه يي مي شد که او را بي نظيرترين زن تاريخ پاکستان کرد و در نهايت جانش را گرفت. بي نظير نه فقط وارث حزبي (حزب مردم) بود که پدر بنيان گذاشته بود، بلکه ميراث دار بسياري از خصلت هاي او بود؛ مانند او شجاعت و جسارتي داشت که نفس را در سينه ناظران حبس مي کرد، از فرط آرمان گرايي به بدگماني جنون آميز مي رسيد، شخصيتي کاريزماتيک و پوپوليست داشت در حالي که بسياري از رفتارهاي افراطي نخبه سالارانه اش ممکن بود براي مردم عادي پاکستان اهانت آميز باشد و در نهايت مانند پدر بر سر سياست جان باخت تا ثابت کند از خانواده يي است که در سه نسل معاصر آن هنوز هيچ کس در بستر نمرده است. بي نظير در سه دنياي بسيار متفاوت رشد و زندگي کرد؛ اولين دنيايي که او شناخت دنياي آريستوکراسي پاکستان بود، دنيايي مجلل شبيه قصه هاي شاه پريان. او فرزند يک فئودال بود از همسر ايراني اش. امروز هنوز بعد از سال ها خانواده هاي اصيل پاکستاني به داشتن نسبي ايراني افتخار مي کنند و دشوار نيست تصور دنياي دختري که از پدري نجيب زاده و مادري ايراني تبار در اوايل دهه 1950 در پاکستان به دنيا آمده است. داستان هاي دوران کودکي او به جاي داستان هاي فولکلور پاکستان که ريشه در فرهنگ هندي يا ايراني دارند، داستان حيرت چارلز نپير فاتح بريتانيايي ايالت سند بود از وسعت املاک و ثروت بيکران خاندان بوتو. پس از مرگ ذوالفقارعلي، بي نظير پيش از آنکه وارث حزب او شود وارث مقام او به عنوان ارباب چندين پارچه آبادي در لارکانه، خاستگاه خاندان بوتو شد. بي نظير در مدت کوتاهي ميانجي روستايي هايي شد که بر سر تقسيم آب يا دادن و ستاندن دختر از اين و آن خاندان با يکديگر اختلاف داشتند؛ انگار که اين دختر 26 ساله سال ها ارباب و آنها سال ها رعيت او بوده اند. ازدواج بوتو نيز ازدواجي فئودالي بود. عقدي از پيش برنامه ريزي شده با مردي که خود بي نظير در خاطرات خودنگاشت اش او را «وارث رياست ايل 100 هزار نفري زرداري» توصيف مي کند. آصف علي زرداري از قبيله يي بلوچ ساکن در استان سند پاکستان بود. او و بي نظير در لندن يکديگر را ملاقات کردند. حاصل ازدواج آنها سه فرزند بود؛ بيلاوال، عاصفه و بخت وار. بوتو به رغم فسادهاي مالي و اخلاقي زرداري که حتي دوست ها به آن معترف شدند به طرز حيرت آوري به او وفادار ماند. زرداري هرگز در دادگاهي محکوم نشد هرچند دست کم هشت سال را به خاطر اتهاماتش در زندان گذراند. بعدها پس از آن که ضياءالحق در سانحه هوايي مشکوکي در سال 1988 کشته شد، بوتو دوبار به نخست وزيري پاکستان در سال هاي 1988 تا 1990 و 1993 تا 1996 رسيد اما هر دو بار به خاطر اتهامات متعدد فساد مالي از سوي روساي جمهور وقت پاکستان برکنار شد. بسياري به درستي عقيده دارند زرداري در تمام ناکامي ها و رسوايي هايي که گريبانگير بوتو شد نقش اصلي را داشته است. با اين حال پس از آن که بوتو بعد از يک تجمع تبليغاتي در مقابل پارک لياقت باغ در راولپندي ترور شد، رهبران حزب مردم وصيتنامه اش را که دو روز پيش از عزيمت او به پاکستان نگاشته شده بود، باز کردند و در آن زرداري، مردي نه از خاندان بوتو را وارث حزبي شناختند که ذوالفقارعلي بنيان گذاشته بود. بي نظير به رغم تمام اتهاماتي که متوجه زرداري است در اين وصيتنامه او را «مردي شجاع» توصيف کرده است. اين در حالي است که زرداري حتي در قتل مرتضي بوتو برادر بي نظير نيز از جمله مظنون هاي اصلي به شمار مي رود. دومين دنيايي که بوتو تجربه کرد زندگي دانشجويي او بود، البته در مقام دانشجويي از خانواده يي متمول بود. او تحصيلات ابتدايي را در مدرسه مذهبي مسيحي گذرانده بود (از آن دست مدارسي که ميراث دوران استعمار بريتانيا هستند و هنوز مايه مباهات خانواده هاي متمول پاکستاني است که فرزندان شان در اين مدارس تحصيل کنند). او بعدها براي تحصيلات دانشگاهي ابتدا به هاروارد و سپس به آکسفورد رفت. در اين سال ها او مانند همه جوان هاي آن روزها شلوار جين مي پوشيد با تي شرت و در خوابگاه دانشجويي زندگي مي کرد. پس از آن که بوتو کشته شد، دوستان نزديک او در اين دوران خاطراتي از او فاش کردند که حاکي از علاقه بوتوي جوان به رمان هاي عاشقانه عامه پسند و بستني هاي امريکايي بود که در سال هاي تحصيل او در دانشگاه آکسفورد به تازگي شعبه يي در لندن باز کرده بود و بي نظير جوان براي لذت بردن از طعم خوش آنها تقريباً هر روز با ماشين کروکي زرد رنگ اش مسافتي طولاني را تا لندن مي رفت و باز مي گشت. موفقيت هاي تحصيلي او در اين دوران موجب افتخار پدرش شد که خود پيش از ورود به عرصه سياست استاد کالج اسلامي سند بود. دنياي سوم بي نظير دنياي سياست بود. پس از آن که ذوالفقارعلي بوتو از کار برکنار شد، مرتضي بوتو پسر ارشد او که در نظام مردسالار سياست پاکستان بايد بالطبع جانشين پدر مي شد به افغانستان گريخت که در آن دوران با حمايت مسکو حکومتي کمونيست بر آن حاکم بود. اين در زماني که ضياءالحق به عنوان ديکتاتوري نظامي- مذهبي با حمايت امريکا بر پاکستان حکم مي راند به معناي پايان هرگونه فعاليت سياسي براي مرتضي بود. به همين خاطر بي نظير وارث پدر شد تا وارد يکي از آشوب زده ترين، فاسدترين و غيردموکرات ترين محيط هاي سياسي جهان شود. او اندکي پيش از آنکه ذوالفقارعلي را به دار بياويزند فقط و فقط به خاطر اينکه يک «بوتو» بود به زندان افتاد و شش سال از زندگي اش را پشت ميله هاي زندان هاي ضياءالحق و بيشتر آن را در سلول انفرادي گذراند؛ دوراني که خود او بعدها آن را سخت ترين دوران زندگي اش توصيف کرد.عزم راسخ او زماني مشخص شد که پس از آزادي از زندان در حالي که ديکتاتور بزرگ ضياء الحق هنوز زنده و حاکم بود مبارزات خود عليه او را با سخنراني در گوشه و کنار پاکستان آغاز کرد. در اين مدت برادر کوچکتر او شهنواز بوتو که مقيم فرانسه بود و مي کوشيد مجامع بين المللي را به محکوم کردن قتل پدرش در پي محاکمه يي ناعادلانه ساختگي وادارد، مسموم و کشته شده بود. سال ها بعد از سقوط حکومت ضياءالحق معلوم شد که قتل شهنواز توطئه سازمان امنيتي تحت فرمان او بوده و با همکاري همسر شهنواز صورت گرفته است. بوتو در اين شرايط با جسارت به مبارزات سياسي ادامه داد و به لطف جواني و شادابي و خاطره پدري که پاکستاني ها در خفا «شهيد» مي خواندندش به حدي از محبوبيت رسيد که بعد از سقوط ديکتاتور، او اولين و برترين گزينه براي تصدي نخست وزيري پاکستاني بود که گويي از نو متولد شده است.اما دو سال بعد در سال 1990 اولين ناکامي بوتو با اتهام فساد مالي آغاز شد و تاجري از خاندان ضياءالحق يعني محمد نواز شريف جاي او را گرفت. دهه 1990 از اين پس شاهد «پينگ پنگ» قدرت بين شريف و بوتو بود و زماني که بوتو در سال 1999 پس از کودتاي پرويز مشرف پاکستان را براي تبعيدي خودخواسته ترک مي کرد نام او تقريباً مترادف بود با فساد مالي و بي کفايتي در اداره کشور. انگ برادرکشي پس از ميانجي گري بوتو براي آشتي دادن زرداري و نصرت بيگم اصفهاني مادرش پس از مرگ مرموز مرتضي در سال 1996 که در پي مشاجره يي جدي و طولاني با بي نظير و زرداري رخ داد نيز مزيد بر علت شده بود. اسناد مربوط به پولشويي حساب هاي چند ميليون دلاري زرداري و بوتو در بانک هاي اروپايي همچنان بي پاسخ مانده اند.سال 2007 اما برگ ديگري از اين فصل زندگي بوتو ورق خورد که آخرين برگ زندگي او نيز بود. بوتو که انگار آخرين آموزه پدر را فراموش کرده بود به خيال خام شراکت در قدرت با نظاميان به پاکستان بازگشت. بازگشت او در کراچي با شکوه بود اما به خاک و خون کشيده شد. 150 نفر در شب ورود او در دو انفجار همزمان کشته شدند. بوتو عقب ننشست؛ با مشرف درگير شد، در خانه محبوس شد، اعتراض کرد، آزاد شد و در نهايت عصر 27 دسامبر 2007 درست جايي که 56 سال پيش لياقت علي خان اولين نخست وزير پاکستان ترور شده بود، کشته شد تا به يکي از اسطوره هاي ملتي تبديل شود که افسانه اسطوره هاي ابرانساني جهان سياست را بيش از رهبراني با ضعف ها و کاستي هاي انساني دوست دارند و البته در افسانه سرايي در اين زمينه نيز سابقه يي دراز و تبحري خاص دارند. بوتو اولين زني بود که در يک کشور مسلمان با اتکا به ابزار دموکراتيک به راس قدرت سياسي رسيد. او همراه اينديرا گاندي دختر جواهر لعل نهرو از پيروان مهاتما گاندي و اولين نخست وزير هند، حسينه واجد دختر شيخ مجيب الرحمن رهبر جنبش استقلال بنگلادش و آونگ سان سوچي دختر ژنرال آونگ سان رهبر جنبش استقلال برمه (ميانمار) از جمله زناني بود که با توسل به ماهيت فئودالي و موروثي نهاد سياست در شبه قاره هند (و شايد برمه در همسايگي آن) وارد عرصه يي شدند که پيش از آن در انحصار مردان بود و به اين ترتيب به عنوان «اولين» در تاريخ کشورهاي خود ثبت شدند. در اين بين بوتو هرچند پرونده يي به پاکيزگي آونگ سان سوچي نداشت اما پايان خونين اش او را دست کم در نظر مردم پاکستان تطهير کرد.

_________________
ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند . اسپانيولي
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Google







PostPosted: Mon May 05, 2008 12:03 am    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> زندگینامه ها All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004