تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

فيدل کاسترو

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> زندگینامه ها
View previous topic :: View next topic  
Author Message
HABIB
100000
100000



Joined: 15 Apr 2008
Posts: 530

PostPosted: Mon May 05, 2008 12:01 am    Post subject: فيدل کاسترو Reply with quote

فيدل کاسترو
مردي که رقباي رفقا را تحمل نکرد
فرزانه روستايي

چند ماه پس از آنکه کاسترو در ژانويه 1959 به قدرت رسيد از سوي اتحاديه روزنامه نگاران امريکا به اين کشور دعوت شد و با يونيفورم چروکيده و ريش کم پشت و زبان تند و تيز و احساسات پرشورش براي چند روز، جنجالي در رسانه هاي امريکا به پا کرد. هر سوالي را با لطيفه و جوکي مي آميخت و اطلاعات وسيع و ادبيات جذابش توجه هر بيننده و شنونده يي را جلب مي کرد. به خصوص وقتي که برخلاف شخصيت هاي مهم سياسي به رستوران هاي گران قيمت نمي رفت و مانند مردم کوچه و بازار همبرگر و هات داگ گاز مي زد.

وقتي به عنوان پيروز انقلاب کوبا که البته هنوز کمونيستي نشده بود از ديدار با پرزيدنت آيزنهاور امتناع کرد ديگر چيزي از يک قهرمان واقعي کم نداشت. اندکي پس از سفر به امريکا راهي اتحاديه شوروي شد تا با نيکيتا خروشچف رهبر شوروي ديدار کند و کمونيست ها نيز از ديدار اين اعجوبه امريکاي لاتين که باتيستا را سحرگاه اول ژانويه 1959 از کوبا فراري داده بود، محروم نمانند. نه در شوروي بلکه در امريکا و حتي در کوبا وقتي از او پرسيده مي شد آيا شما کمونيست هستيد همواره تاکيد مي کرد که «من کمونيست نيستم، من با کمونيسم موافق نيستم، ما دموکراسي هستيم، ما مخالف هر نوع ديکتاتوري هستيم براي همين است که کمونيسم را هم قبول نداريم و به همين دليل با آن مخالفيم.»

تا اين سال ها که فيدل کاسترو چند سالي از مبارزه با ديکتاتوري را حتي در چارچوب قانون اساسي کوبا مبارزه سياسي کرده بود، مبارزه مسالمت آميز را رها کرده و کم کم به سوي مبارزه مسلحانه و جنگ چريکي روي آورده بود، هنوز سوسياليسم و کمونيسم براي کوبا مفهومي نداشت. در 26 جولاي 1953 اولين قيام مسلحانه را عليه مرکز قدرت باتيستا مونکادا باراک آغاز کرد. حمله يي که به فاجعه منجر شد و شصت نفر از 135 نيروي شورشي را به کشتن داد. کاسترو و همه شورشيان دستگير و تعداد زيادي از آنان اعدام شدند. اجراي حکم اعدام کاسترو ظاهراً نصيب کسي شد که قبلاً هم دانشکده يي او بود و همين امر کاسترو را از مرگ حتمي نجات داد. کاسترو محاکمه و به 15 سال زندان محکوم شد. در اين سال ها کاسترو به نام حقيقت، انسانيت، عشق و عدالت مبارزه مي کرد نه به نام سوسياليسم يا پرچم سرخ. دفاعيه غرايي از او بر جاي مانده که در آن مي گويد؛ «اگر اندک عشقي به وطن، انسانيت و عدالت داريد به من گوش فرا دهيد. اين رژيم دارد حقيقت را فدا مي کند، عشق به حقيقت از سينه من شعله مي کشد و نمي شود آن را سرکوب کرد. هرچند ترسوها آن را انکار کنند تاريخ آن را ثابت خواهد کرد.»

او دو سال بعد از زندان آزاد شد هرچند از درون زندان شورش هاي ديگري را هدايت مي کرد. از زندان که آزاد شد راهي مکزيک شد و با کوبايي هاي تبعيدي در مکزيک «جنبش 26 جولاي» را بنيان گذاشت. مردان مسلح جنبش راهي کوبا شدند و شورشي در پلايالاس کلوراداس شکل گرفت ولي باز هم منجر به فاجعه شد و فقط 20 نفر از 82 نفر شورشي تحت فرمان کاسترو و برادرش زنده ماندند. شورش آنها به تدريج به شهرهاي دور و نزديک کوبا سرايت کرد و کم کم نام آن وکيل جوان و پرشور که لايحه هاي جنجالي را در دادگاه هاي هاوانا قرائت مي کرد به عنوان رهبر انقلاب در ميان مردم کوچه و بازار جا گرفت. در اين سال ها کاسترو با چريکي به نام چه گوارا آشنا شده بود و او شورشيان کوبايي را در مبارزه عليه باتيستا کمک مي کرد.

حمله شورشيان در سال 1958 منجر به نبرد ياگواجاي شد. در اين نبرد ارتش باتيستا آنچنان که انتظار مي رفت از ديکتاتور دفاع نکردند و کم کم اين درگيري ها منجر به شکل گيري نوعي مبارزه نظامي شد که بعدها «جنگ چريکي» نام گرفت.صبح روز اول ژانويه 1959 باتيستا از کوبا فرار کرد و هشت روز بعد با فتح هاوانا ديگر رژيم باتيستا عملاً سقوط کرده بود. کاسترو از 16 فوريه 1959 به عنوان فرمانده کل قوا و نخست وزير سوگند ياد کرد.از همان ابتدا کاسترو با ملي کردن صنايع و کارخانه هايي که ملاک بزرگ و سرمايه داران امريکايي در آنها سهمي داشتند اختلاف نظر خود را با امريکايي ها علني کرد و امريکايي ها که تاکنون جنبش مقاومت کاسترو را تحمل مي کردند به تدريج به اين نقطه رسيدند که جنبش انقلابيون 90 مايلي جنوب، جنوب سواحل فلوريدا، کمي نگران کننده است. فقط کمي.هر چقدر بين جزيره کوبا و امريکا اختلاف بروز مي کرد، کارشناسان اتحاد جماهير شوروي بيشتر راهي هاوانا مي شدند، هرچند که کوبا و کاسترو هنوز مارکسيست و کمونيست نبودند. وقتي که امريکا براي واردات شکر از کوبا محدوديت ايجاد کرد عملاً کوبا ديگر در دامن اتحاد جماهير شوروي قرار گرفت و کمک هاي اقتصادي و نظامي شوروي هر کمبودي را بي وقفه و بي درنگ جبران مي کردند.

حضور اتحاد شوروي در کوبا در شرايطي که امريکايي ها از عواقب آن اطلاع داشتند چنان چشمگير شد که دولت امريکا خيلي زود به اين نتيجه رسيد که بهتر است رژيم اين انقلابي جوان پرشور سرنگون شود.

به تدريج فراريان کوبايي با پول و اسلحه امريکا مسلح و مجهز و آماده تصرف خاک اصلي کوبا شدند. امريکايي ها فکر مي کردند اين ضدانقلابيون کوبايي که قدم به خاک کشورشان بگذارند ناگهان همه مردم از آنها حمايت خواهند کرد و کاسترو سقوط خواهد کرد. اما نيروهاي اطلاعاتي کاسترو به اندازه کافي در شورشيان نفوذ کرده بودند که با شکست آنان فاجعه مشهوري به نام «خليج خوک ها» شکل بگيرد.

جالب است کاسترو وقتي در جريان عمليات نظامي ضدانقلابيون قرار گرفت همه مخالفان و مشکوکان را دستگير و همه اين چند هزار نفر مخالف و منتقد را در چند استاديوم در سراسر کوبا نگه داشت. کاسترو نگران بود اين مخالفان به حمايت از ضدانقلابيوني بپردازند که از خارج از مرزها آمده اند.

قيام عليه کاسترو شکست خورد و به آبروريزي امريکايي ها منجر شد. کاسترو هم در يک سخنراني جنجالي خطاب به هزاران نفر از هوادارانش اعلام کرد انقلاب وقت ندارد رفراندوم برگزار کند، در اين امريکاي لاتين هيچ دولتي دموکراتيک تر از دولت انقلابي وجود ندارد. اگر آقاي کندي از سوسياليسم خوشش نمي آيد، ما هم از امپرياليسم خوشمان نمي آيد و از سرمايه داري بيزاريم. حمايت امريکا از کوبايي هاي تبعيدي مقيم امريکا عملاً کوبا را در دامن اتحاد شوروي نشاند و از اين سال ها به بعد کوبا ديگر يک کشور کمونيستي تمام عيار بود. بحران موشکي کوبا تقريباً امريکا و شوروي را به آستانه جنگ اتمي کشاند. در حالي که امريکايي ها به تازگي موشک هاي اتمي خود را در ترکيه نصب کردند که شهرهاي شوروي را هدف گرفته بود، ماهواره هاي جاسوسي موفق به کشف چند سايت موشکي در حال احداث در خاک کوبا شدند. امريکايي ها در 22 اکتبر 1962 اين اقدام را تهديدي عليه امريکا تلقي و طرح قرنطينه و بازرسي همه کشتي هاي به مقصد کوبا را اعلام کردند.در همين مقطع کاسترو به خروشچف اصرار مي کرد که اگر سايت موشکي کوبا مورد تهاجم مستقيم امريکا قرار گرفت اتحاد شوروي حتماً حمله اتمي به امريکا را آغاز کند. خروشچف پيشنهاد کاسترو را نپذيرفت و از در مصالحه با کندي درآمد. موشک هاي

MRBM 12 -R که به مقصد کوبا بارگيري شده بودند به دستور خروشچف به شوروي بازگردانده شدند، چند ماه بعد هم موشک هاي امريکايي از ترکيه برچيده شد. ظاهراً خروشچف و کندي به رغم مخالفت کاسترو با هم به توافق رسيدند، در حالي که نزديک بود به خاطر کوبا جنگ جهاني سوم آغاز شود.از بحران موشکي کوبا به بعد امريکا طرح ترور کاسترو را به صورت جدي پيگيري کرد. CIA تلاش وسيعي را براي نفوذ به دايره نزديکان کاسترو آغاز کرد. طرح سيگاري که منفجر شود، لباس شناي آغشته به مواد کشنده و برنامه ريزي براي ترور مافيايي کاسترو شروع شد. ماريتا لورنس معشوقه يکي از نزديک ترين کساني بود که CIA براي طرح ترور کاسترو با او تماس برقرار کرد. ماريتا موافقت کرد که کرمي سمي را به اتاق خواب کاسترو ببرد. وقتي کاسترو متوجه توطئه براي قتل خود شد اسلحه يي را به دست ماريتا داد و به او گفت اسلحه را بگير اگر مي تواني من را بکش.

در کتابي به نام «638 راه کشتن کاسترو» آمده است که 638 طرح براي ترور کاسترو برنامه ريزي شده است. حتي در يکي از آنها با همکاري سنديکاي قمارخانه داران لاس وگاس يک گروه قاچاقچي مافيايي را براي ترور کاسترو استخدام کردند، اما باز هم نتيجه نداد.

کاسترو گفته است؛ «اگر دفعاتي را که خواستند من را ترور کنند به المپيک ببرند حتماً من مدال طلا کسب مي کنم.»

با اين حال او و دايره محدودي از نزديکانش که بعد از بحران موشکي ديگر همگي کمونيست هاي دوآتشه بودند، اداره کوبا را در دست داشتند. ناگهان چريک هاي کوبايي که عکس هاي کاسترو و چه گوارا را همراه خود داشتند از ويتنام سر در آوردند. شورشيان ظفار را آموزش دادند، به ارتش سرخ ژاپن اسلحه رساندند، در کنگوي آفريقا انقلاب سوسياليستي به راه انداختند.سقوط اتحاد شوروي منجر به ايجاد شوک هاي سياسي و اقتصادي سنگيني براي کوبا شد. بسياري انتظار داشتند پس از فروپاشيدن کشورهاي بلوک شرق، رژيم کمونيستي کوبا نيز سرنگون شود اما اصلاحات اقتصادي و رفرم بسيار نرم سياسي توانست کوبا را از اين گردنه نفس گير نجات دهد.ماه گذشته فيدل کاسترو 86 ساله قدرت را به برادر 81 ساله اش واگذار کرد. او متهم است که يک تنه کوبا را اداره کرده است و تاکنون به هيچ يک از مخالفانش اجازه حضور در صحنه سياسي يا مشارکت در قدرت را نداده است.هيچ معيار دموکراتيکي حضور يک رهبر سياسي را براي 50 سال در قدرت برنمي تابد. گاهي اوقات فاصله بين دموکراسي و ديکتاتوري يک تار مو است. فيدل کاسترو نيم قرن قهرمان ميليون ها جوان پرشور انقلابي در سراسر جهان بوده است. همه هواداران او امروزه پنجاه، شصت ساله اند. طي اين پنجاه سال رهبران سياسي ديگري بايد شانس به قدرت رسيدن در کوبا را تجربه مي کردند ولي از مشارکت سياسي در قدرت فيدل کاسترو محروم شدند.اگر همه شعارها و شور انقلابي و دوران انقلابي گري را کنار بگذاريم، با هيچ يک از معيار هاي دموکراتيک ديگر نمي توان از کاسترو دفاع کرد.تا چند سال پيش رشد اقتصادي و ميزان توليد فولاد و کارايي نظام آموزشي معياري اساسي براي ارزيابي توسعه کشورها محسوب مي شد.بر اساس معيارهاي جديد مشارکت سياسي، شفافيت سياسي و چرخش قدرت سياسي ملاک هاي اصلي توسعه يا عقب افتادگي هستند. بر اساس اين معيارها کاسترو پرشور و انقلابي رهبري است که نتوانست «عشق به قدرت» را کنار بگذارد و مشارکت رقباي رفقا را در عالي ترين سطح سياسي و امنيتي تحمل کند.

_________________
ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند . اسپانيولي
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Google







PostPosted: Mon May 05, 2008 12:01 am    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> زندگینامه ها All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004