تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

کتاب چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟!

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش هشتم
View previous topic :: View next topic  
Author Message
maral
کارشناس
کارشناس



Joined: 08 Apr 2008
Posts: 439

PostPosted: Thu May 01, 2008 6:28 am    Post subject: کتاب چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟! Reply with quote

نگاهي به کتاب چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟!

ابعادي از قسمت هاي ساده
و پيچيده وجود ما:

در اين داستان چهار شخصيت خيالي ترسيم شده اند.
موش ها: «اسنيف» و «اسکوري» و آدم کوچولوها، «هم» و «هاو». اين چهار شخصيت براي نشان دادن قسمت هاي ساده و پيچيده درون ما، بدون توجه به سن، نژاد يا مليت، در نظر گرفته شده اند.
ما، گاهي اوقات ممکن است مثل ا سنيف عمل کنيم، که تغييرات را زود بو مي کشد; يا مثل اسکوري که به سرعت وارد عمل مي شود.
گاه مانند «هم» مي شويم، که با انکار تغييرات در برابر آنها مي ايستد، چرا که مي ترسد به طرف چيزي بدتر کشيده شود. يا مثل «هاو» که ياد مي گيرد وقتي شرايط او را به طرف چيز بهتري راهنمايي مي کند، خود را با آن تغيير وفق دهد.

داستاني در پس پرده:

بسيار مشتاقم که داستاني را براي شما بازگو کنم که در پس داستان «چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟» وجود دارد، چرا که اين کتاب در حال حاضر چاپ شده و در دسترس همه قرار دارد تا آن را بخوانيم و از آن لذت ببريم و در استفاده از آن با ديگران سهيم شويم.
اين داستاني است که من مدت ها پيش از آن کتاب «مدير يک دقيقه اي» را به همراه اسپنسر جانسون بنويسم، آن را از زبان او شنيده و انتظار چاپ آن را داشتم. با خود مي انديشيدم که اين داستان چه قدر زيباست و تا چه حد مي تواند سودمند باشد.
«چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟» داستاني است درباره تغييراتي که در يک هزار تو (ماز) رخ مي دهد. جايي که چهار شخصيت جالب در جست و جوي پنير هستند. پنير استعاره براي آنچه که ما مي خواهيم در زندگي داشته باشيم.و اعم از يک شغل، يک رابطه، پول، خانه اي بزرگ، آزادي، سلا متي، آگاهي، آرامش روحي يا حتي ورزشي مانند دو يا بازي گلف.
هر يک از ما در مورد پنير خود نظر خاصي داريم و در پي آن هستيم. زيرا معتقديم اگر آن را به دست آوريم راضي مي شويم.
اغلب به آن دل بسته ايم و اگر آن را از دست بدهيم يا کسي آن را از ما بگيرد ضربه تکان دهنده اي به ما وارد ميآيد.
در اين داستان، «هزارتو» نشانه جايي است که شما در آن براي رسيدن به اهداف خود وقت مي گذرانيد; اين مي تواند سازماني باشد که در آن کار مي کنيد، اجتماعي باشد که در آن زندگي مي کنيد، يا رابطه هايي که در زندگي با ديگران داريد.
من داستان پنير را که شما درصدد خواندن آن هستيد در سراسر دنيا بارها در سخنراني هايم گفته ام و به کرات از افراد شنيده ام که چه تاثيري در زندگي آنها داشته است. مي خواهيد باور کنيد يا نه، اين داستان کوچک تاکنون باعث نجات بسياري از شغل ها، ازدواج و زندگي ها شده است.
يکي از اين مثال هاي واقعي متعلق به «چارلي جونز»، گوينده برجسته تلويزيوني ان. بي .سي است. او اعلا م داشت که شنيدن داستان «چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟» موجب نجات حرفه او شده است. ئ او گوينده اي منحصر به فرد است. اما اصولي که او آموخت مي تواند براي هر کسي مورد استفاده باشد اين است آنچه که اتفاق افتاد. چارلي دربازي هاي المپيک گذشته توانسته بود به خوبي از پس مسووليت گزارش مسابقات دو و ميداني برآيد.
وقتي رئيسش به او گفت از گزارشگري اين مسابقات معزول شده و براي المپيک هاي بعدي اورا به بخش شنا و غواصي انتقال داده است، غافلگير و ناراحت و به اين علت که به خوبي با اين ورزش ها آشنا نبود مستاصل شد.
او احساس مي کرد از او قدرداني نشده و از اين موضوع عصباني بود. مي گفت: احساس مي کردم اين عمل منصفانه نيست وعصبانيت رفته رفته روي هر کاري که انجام مي دادم تاثيرمي گذاشت.
بعدها او داستان «چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟» را شنيد. مي گفت که پس از شنيدن آن به خودش خنديده و طرز فکر و روش خود را دربرخورد با اين موضوع تغيير داده است او پي برد که رئيس اش فقط «پنير او را جابه جا کرده»، بنابراين، خودش را با آن شرايط هماهنگ کرد. دو ورزش جديد را ياد گرفت و در اين جريان فهميد که انجام دادن کاري جديد به او احساس جواني بخشيده است. چندي نگذشت که رئيس به وضع و انرژي جديد او پي برد و به زودي کارهاي بهتري به او محول کرد.
از آن پس موفقيت هاي بزرگتري به دست آورد، تا جايي که به عنوان يکي از مشهورترين مجريان فوتبال در تالا ر گزارشگران فوتبال، بخشي را به او اختصاص دادند.
اين تنها نمونه اي است از آنچه من تا به حال از تاثير اين داستان بر زندگي کاري و عشقي افراد شنيده ام.
من آن قدر به قدرت اين کتاب معتقدم که يک نسخه قبل از چاپ و انتشار آن را به بيشتر از دويست نفر که با شرکت ما کار مي کنند دادم، چرا؟ زيرا شرکت کنت بلا نچارد، همچون هر شرکت بزرگ ديگر، تنها به موفقيت هاي فعلي اش فکر نمي کند و مي خواهد همواره خود را در صحنه رقابت و موفقيت حفظ کند.

پنير ما دائما در حال
جابه جا شدن است

برخلا ف گذشته که ما دنبال کارمنداني مسوول و وفادار بوديم، امروزه به دنبال اشخاصي مي گرديم که با انعطاف ونو انديش باشند.
با اين حال همان طور که مي دانيد، زندگي در محيطي که دائما در حال تغيير است مي تواند پر از فشار عصبي باشد مگر اين که افراد ديد خود را نسبت به تغيير عوض کنند وبهتر بتوانند آن را درک نمايند.

بخش هاي مختلف کتاب:

کاملا مشهو بود افرادي که بنا به توصيه من اين کتاب را خواندند رفته رفته از انرژي هاي منفي رها شدند. يکي يکي از هر بخشي راه شان را کج کرده آمدند که به خاطر کتاب از من تشکر کنند آن ها اظهار داشتند که اين کتاب برايشان بسيار مفيد بوده است و به آنها اين توانايي را داده تا تغييرات در حال وقوع در شرکت را از ديدگاهي جديد بنگرند.
باور کنيد خواندن اين قصه کوتاه، وقت زيادي نمي خواهد اما اثرش مي تواند عميق باشد.
شما همانطور که صفحات را ورق مي زنيد در اين کتاب به سه بخش بر مي خوريد.
بخش اول: يک گردهمايي است
چند هم کلاسي قديمي سعي مي کنند درباره نحوه برخورد خود با تغييراتي که در زندگي شان اتفاق افتاده صحبت کنند.
بخش دوم: داستاني است به نام «چه کسي پنير مرا جابه جا کرد؟»
اين قسمت مرکز يا قلب کتاب است. در اين داستان مي بينيد که وقتي موش ها با تغيير روبه رو مي شوند بهتر عمل مي کنند، براي اين که آنها همه چيز را ساده مي گيرند. در حالي که ذهنيت پيچيده آدم کوچولوها و احساسات بشري شان همه چيز را پيچيده مي کند.
دليل اين امر باهوش بودن موش ها نيست. همه مي دانيم که انسان باهوش تر از موش است. که موش ها و آدم کوچولوها نمايانگر قسمت هاي ساده و پيچيده وجود ما هستند و مي توانيد ببينيد که انجام دادن کارهاي ساده در هنگام وقوع تغييرات، تا چه حد موثر خواهد بود.
بخش سوم: يک مباحثه است
اشخاص درباره آنچه که از اين داستان دستگيرشان شده و اين که چه طور تصميم دارند آن را در کار يا زندگي شان به کار ببرند، بحث مي کنند، بعضي از خوانندگان اين کتاب به خواندن قسمت اصلي کتاب اکتفا کرده و وارد قسمت مذاکره آن نشدند.
اما عده اي ديگر از خواندن «مباحثه» لذت بردند، چرا که اين قسمت ذهنيت آنها را در مورد اين مساله که چگونه ممکن است آنچه را که ياد گرفته اند در زندگي خود به کار گيرند، برانگيخت. در هر صورت اميدوارم شما هم مثل من، پس از هر بار خواندن کتاب نکته اي جديد و مفيد در آن بيابيد و اين امر به شما کمک کند تا تغييرات را با موفقيت پشت سر بگذاريد.
«حال موفقيت در هر چه مي خواهد باشد.»
اميدوارم شما از آنچه که کشف مي کنيد لذت ببريد و به ياد داشته باشيد که «با پنير جابه جا شويد.»

روش تبديل تاريخ هجري شمسي به ميلادي و بالعکس

بايد توجه داشت که روزهاي ماه هاي شمسي و ميلادي درتمام سال ها يکسان است و تغيير نمي کند. مثلا شروع ژانويه برابر 11 دي و اول فروردين مطابق 21 مارس است لذا با استفاده از هر تقويمي مي توان مطابقت روزهاي ماه هاي شمسي و ميلادي از هر سال را پيدا کرد.
الف - تبديل تاريخ هجري شمسي به ميلادي
براي تبديل سال شمسي به ميلادي چنانچه روز موردنظر بين اول فروردين تا 11 دي باشد عدد 621 و اگر روز موردنظر بين11 دي تا آخر اسفند باشد عدد 622 رابه سال شمسي مي افزاييم تا سال ميلادي به دست آيد.
مثلا براي اين که بدانيم 15 خرداد (که هميشه برابر 5 ژوئن است) از سال 1342 و 22 بهمن (11 فوريه) سال 1357 هجري شمسي مطابق چه سال ميلادي است اينگونه محاسبه مي کنيم.
ميلادي 1963= 621 + 1342
ميلادي 1979= 622 + 1357
ب - تبديل تاريخ ميلادي به هجري شمسي
چنانچه روز مورد نظر بين اول ژانويه تا 21 مارس باشد، عدد 622 و اگر روز مطلوب بين 22 مارس تا آخر دسامبر باشد عدد 621 را از سال ميلادي کسر مي کنيم.
مثال 1: 26 ژانويه (6 بهمن) 1978 ميلادي (روز امضاي پيمان ننگين کمپ ديويد) مطابق چه سال هجري شمسي است؟
هجري شمسي 1356 = 622 - 1978
مثال 2: 6 آگوست (15 مرداد) 1945 ميلادي (روز بمباران اتمي هيروشيما) مطابق چه سال هجري شمسي است؟
هجري شمسي 1324 = 621 - 1945
روش تبديل سال قمري به سال شمسي و بالعکس
هر سال قمري تقريبا 10 روز و 21 ساعت از سال شمسي کوتاهتر است در نتيجه بر مبناي محاسبه سال قمري، از مبدا تاريخ اسلام يعني هجرت حضرت رسول اکرم (ص) تاکنون در مقايسه با سال شمسي 41 سال بيشتر گذشته است و به تعبير ديگر هر 33 سال شمسي، 34 سال قمري است. بنابراين براي تبديل سال قمري به سال شمسي و بالعکس از اعداد 33 و 34 به روش زير استفاده مي شود.
1414 = 41+1373 41= 33:1373
1373 = 41- 1414 41= 34: 1414

حکايت زخم هاي عشق

چند سال پيش در يک روز گرم تابستاني، پسر کوچکي با عجله لباس هايش رادر آورده و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره به او نگاه مي کردو از شادي کودک خود لذت مي برد.
مادر، ناگهان تمساحي را ديد که به سوي فرزندش شنا مي کند.
وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود.
تمساح با يک چرخش، پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد. مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت مي کشيد; ولي عشق مادر به کودکش آنقدر زياد بود که نمي گذاشت او بچه را رها کند. کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود صداي فرياد مادر را شنيد; به طرف آنان دويد و با چنگک، محکم بر سر تمساح زدو او را کشت.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر، بهبودي مناسب يافت. پاهايش با آرواره هاي تسماح، سوراخ سوراخ شده بود وروي بازوهايش جاي زخم ناخن هاي مادرش مانده بود!
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد از او خواست تا جاي زخم هايش را به او نشان دهد!
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي، زخم ها را نشان داد، سپس با غرور، بازوهايش را نشان داد و گفت: «اين زخم ها را دوست دارم; اينها خراش هاي عشق مادرم هستند.»

ارديبهشتي شکوفا و سبز با انجمن روابط عمومي ايران
نويسنده : سميه طاهري

نخستين جلسه انجمن روابط عمومي ايران در سال 87، چهارشنبه، چهارم ارديبهشت ماه، در فرهنگسراي ورشو، در حالي برگزار شد که علاوه بر اعضاي انجمن روابط عمومي ايران، مديران، کارشناسان، اساتيد و دانشجويان روابط عمومي دکتر حسين باهر نيز ميهمان گرم و صميمي روابط عمومي بود. جلسه با دکلمه اي زيبا، آغاز شد که اين مصرع آن، همچنان در خاطرم مانده است: «بياور قطره اي اخلاص، دريا کردنش بامن» خسرو رفيعي عضو سرشناس هيات مديره انجمن روابط عمومي ايران، ضمن خوشامدگويي، نوگويي و دکلمه ادامه گزارش انجمن را به رئيس جديد هيات مديره انجمن سپرد. کاظمي دينان، نشاط و انضباط را ارکان اساسي حرفه روابط عمومي برشمرد و تاکيد نمود که روابط عمومي ها بايد بتوانند، مديريت سازمان متبوع خود را، مديريت کنند. وي گفت: انجمن روابط عمومي ايران، نسبت به دغدغه هاي مردم بي تفاوت نيست.
سخنران اين آغازين جلسه پرشور بهاري، دکتر سيد محسن فاطمي، استاد دانشگاه بريتيش کلمبياي کانادا بود که به بررسي اجمالي مدل اقناع در روابط عمومي پرداخت. فاطمي گفت: اقناع، يک فرآيند است و نه صرفا يک نتيجه. مولفه هاي تشکيل دهنده اقناع را بايد شناخت و به تفاوت هاي آن با نفوذ در حوزه مخاطب، توجه نمود. وي ضمن اشاره به سه بعد شناختي، هيجاني و رفتاري نگرش هاي مردم، به بررسي مدل yale که رهيافت يا روشي است در جهت تغيير نگرش مخاطب، پرداخت و اذعان کرد: روابط عمومي ها بايد با مطالعه مولفه هاي فرهنگي و شرايطي که تحت تاثير آن، افراد، نگرش خود را نسبت به پيام هاي ارتباطي دخيل مي کنند. وي گفت: تکرر و پيوسته در معرض پيام قرار گرفتن، مانع هوشياري مخاطب، خواهد شد. استاد دانشگاه بريتيش کلمبيا، تئوري تزريق را که پس از جنگ جهاني دوم در آمريکا، عملياتي شد، مطرح نمود و گفت: براي کاهش آسيب پذيري مخاطب در مواجهه با پيام هاي نامطلوب، لازم است تا با رويکردي دوسويه، همه مسايل له را بيان کنيم و هم مسايل عليه را. وي باتوجه به اهميت زمانبندي در ادامه پيام موردنظر، توجه حضار در سالن را به تاثير تقدم و تاثير تاخر در فرايند اقناع، جلب کرد و ميزان هوش و اعتماد به نفس مخاطب را در اين روند، مهم قلمداد نموده و با اشاره به تمايز هاي ذهن تجربي وذهن عقلي، گفت: براي سهولت در متقاعد کردن مخاطب، از تصويرسازي که از شيوه هاي بسيار موثر در جهت جلب حمايت مخاطب است، مي بايست به بهترين وجه ممکن، بهره گرفت. دکتر سيد محسن فاطمي در پايان سخنانش تاکيد کرد: روابط عمومي بايد با شيوه هاي تصويرسازي کلامي و غيرکلامي، آشنا باشد. روابط عمومي متکثر، اثربخش نخواهد بود; اثربخشي منوط به وحدت و حضور است که در صورت تحقق اين دو، فرزانگي و حکمت نيز تجلي خواهد يافت.
لازم به ذکر است که نشست هاي علمي و تخصصي ماهانه انجمن روابط عمومي ايران، اولين چهارشنبه هر ماه برقرار است و حضور در اين جلسات براي همگان آزاد و رايگان مي باشد.
در پايان پروفسور حسيني باهر با اهداي لوح يادبوداين نشست به دکتر فاطمي، با ابراز خرسندي از شرکت در اين نشست علمي، دکتر فاطمي را مايه مباهات جامعه ايران اسلامي دانست که در اين زمان و بااين زبان، مسايل مدرنيته را با سنت کلاسيسم، چنين به شيوايي، در هم آميخته و راهگشاي روابط عمومي نوين در کشور خواهدبود.
بهار مي گذرد اما، افکار ما همچنان بهاري خواهد ماند.
متن کامل سخنراني دکتر فاطمي در شماره 58 ماهنامه علمي، تخصصي روابط عمومي به مدير مسوولي ميرزا بابا مطهري نژاد منتشر خواهد شد.

نگاهي ارتباطي به:
محدوديت هاي تبليغات انتخاباتي

انتخابات گذشت، دور اول و دور دوم تمام شد، آنچه که بايد يا نبايد مي شد! اما از گذر ايام و پديده هاي پرنام بايد درس گرفت. بدون هيچ مقدمه و صغري و کبري من معتقدم محدوديت هاي تبليغاتي در انتخابات، نقض غرض بود. قانون انتخابات بايد دو نگاه داشته باشد و فقط دو نگاه; نگاه اول - سلامت انتخابات، نگاه دوم کمک به توسعه مشارکت يا گسترش رفتار مشارکت جويانه در مردم، به طوري که تعداد شرکت کنندگان در انتخابات به عنوان يک شاخص مهم و بين المللي قوت کشور و اقتدار مجلس مي باشد. اين بنده مخلص شما، اصلا نمي خواهد بگويد 60 درصد مشارکت در دور اول و کمي! کمتر يعني 26 درصد در دور دوم و حدود 30 درصد مشارکت در تهران در دور اول و کمتر از 14 درصددر دور دوم خوب است يا بد، بلکه مي خواهد بگويد اگر اين درصدها افزايش پيدا کند، خوب است يا بد، قطعا همه مي گوييد و مي گوييم، خوب است!
شرکت در انتخابات يک «رفتار» اجتماعي است که محصول «انگيزه» است. يعني مردم براي شرکت در انتخابات انگيزه مي خواهند و آنها که آمدند انگيزه کافي داشتند و آنها که نيامدند اين انگيزه را نداشتند!
انگيزه را از کدام دکان مي توان خريد؟
انگيزه محصول چگونگي «ادراک» است و ادراک يا شناخت از «تفکر» روي «احساس» حاصل مي شود و احساس با يک «محرک» خارجي به نام «پيام» به وجود مي آيد. به عبارت ديگر در فرايند ارتباط داريم:
رفتار انگيزش ادراک احساس محرک (پيام)
در انتخابات تبليغات مولفه محرک از اين فرايند را تامين مي کند و محرک ها حواس را مي انگيزند و در نتيجه آن با تامل و تفکر انسان به شناخت و ادراک مي رسد و براساس نوع ادراک و زمينه هاي قبلي و حوزه هاي تجربي، انگيزه پيدا مي کند و براساس آن انگيزه رفتار خاصي از او را شاهد خواهيم بود.
محدوديت هاي تبليغات در انتخابات مجلس هشتم، محرک ها را در فرايند ارتباط انتخاباتي کاهش داد و در نتيجه از رفتار مطلوب يعني شرکت در انتخابات کاسته شد و چون بخشي از هدف در قانون انتخابات توسعه مشارکت مردم بود، محقق نشد و اين يعني نقض غرض. ممکن است اهداف ديگري را که ما نمي خواهيم بدانيم چه بوده است را تامين کرده باشد.

هفت راز آرامش و شادي در زندگي

در دنياي پراضطراب و استرس امروز، آرامش و راحتي خيال نعمتي است که بسياري آرزوي آن را دارند. اما براي رسيدن به آرامش تنها آرزو کافي نيست، بلکه بايد قدم پيش نهاد و کاري کرد. آن چه در اين ستون تقديم شما مي شود، هفت راز آرامش و شادي است که به عنوان برخي تکنيک هاي روانشناختي در رفع تشويش و نگراني، آرامش، نشاط و شادي را در زندگي شما رونق مي بخشد:

راز اول: با خدا ارتباط برقرار کنيد

حداقل نياز انسان به روح خدايي، مانند احتياج نوزاد است به مادر، به همان ميزان که جسم براي ادامه حيات به هوا و غذا نيازمند است، روح و باطن نيز به هدايت الهي و روح رباني محتاج است. آرامش جان، زمين حاصلخيز است که دانه هاي «خواست و نياز» در آن به خوبي مي رويد، نيازهاي به حق خود را در ياد خداوند که آرامش جان و قلب است، بکاريد تا به خوبي تحقق يابند. خداوند همراه کسي است که او همراه خداوند باشد. با توجه به خداوند و خواندن نام هاي او، همراهي و پشتيباني خدا را به سوي خود جلب کنيد. انسان همان است که به آن توجه مي کند، پس به خداوند توجه کنيد تا الهي شويد! به خدا توکل کنيد. هر چه ارتباط شما با خدا «آن نيروي عظيم و خرد لا يتناهي» بيشتر و بيشتر شود، آرامش و نشاط بيشتري را در خود تجربه مي کنيد و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود، ترس و اضطراب بيشتري بر شما چيره مي شود. خداوند فرموده است: «اگر مرا ياري کنيد، شما را ياري مي کنم و قدم هايتان را استوار مي گردانم.» يار خدا بودن يعني براساس قوانين الهي رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به ديگران، نرنجاندن ديگران، احترام به والدين و غيره. «يار خدا بودن» در واقع همان «ياري کردن به خود» است.

راز دوم: مثبت فکر کنيد

هر فکر، صورتي از انرژي است که در جهت نيکي يا بدي خود توليد مي کنيم. يا انديشيدن به افکار بهشتي با نيروي بهشتي مرتبط مي شويم، شادي را احساس مي کنيم و آفتاب سرور را هر جا که رويم، مي تابانيم. ياد بگيريد که احساس هايتان را از طريق افکار مثبت مهار کنيد. به دقت افکارتان را زير نظر بگيريد و هنگامي که يک فکر منفي هجوم ميآورد، خودتان را وارسي و به جاي آن يک فکر مثبت جايگزين کنيد. ذهن مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب مي کند. به خاطر داشته باشيد که عالم، به نيات ما پاسخ مي دهد. افکار و عقايد ما به صورت انرژي از وجودمان ساطع مي شود و به جهان بيرون راه مي يابد و محيط سعي مي کند آن چه را که مي خواهيم، به ما هديه کند. راز توفيق آن است که ميزان انرژي خود را در جهت مثبت و صعودي افزايش دهيم و براي خود و ديگران هميشه بهترين ها را بخواهيم. چرا که حتي اگر در مورد ديگران نيت بد و منفي داشته باشيم، آثار مخرب آن گريبانگير خودمان مي شود. چه زيباست که بهترين نيات و آرزوها و افکار را براي خود و ديگران داشته باشيم تا به اوج آرامش و شادي برسيم.

تفکر مثبت به جاي تفکر منفي

«احتمالا انسان يگانه مخلوق خدا در روي زمين است، نگران زندگي، بيمناک از آينده، ناخشنود از لحظه حال، ناتوان در حل مساله مرگ و عاجز از رسيدن به آرامش».
***
تفکر منفي بيماري مهلکي است که ذهن، احساسات و جسم انسان را مبتلا مي سازد و مانند بيماري هاي ديگر درمان پذير است. نشانه هاي يک بيماري مهلک هشدار طبيعت به شماست که کوتاه بياييد، تخفيف بدهيد و سخت نگيريد و بخشيدن اشتباهات خود و ديگران را بياموزيد. هر چه از نگراني فاصله بيشتري بگيريد پيشرفت بيشتري کرده ايد.

درمان پيشنهادي تفکر منفي بسيار ساده است:

1) بيشتر به جنبه هاي مثبت زندگي بينديشيد.
2) به جنبه هاي منفي کمتر فکر کنيد.
3) از هر لحظه زندگي خود لذت ببريد.
افکار بر احساسات ما تاثير مي گذارد. به چيزي که دوست داريد فکر کنيد. چه احساسي داريد؟ بار ديگر به آن چه که از آن متنفريد بينديشيد، چه احساسي داريد؟ کافيست افکارمان را تغيير دهيم تا احساسات ما به سرعت از آن تبعيت کند.
در اکنون زندگي کنيد. «هرگز کاري را که امروز مي توانيد انجام دهيد به فردا موکول نکنيد.»
زندگي را به اميد روزهاي بهتر به بعد موکول نکنيد، شايد به همين دليل است که تاکنون از زندگي لذت نبرده ايد. «وقتي پيرتر شوم اين کار را خواهم کرد.» «وقتي بيشتر ياد گرفتم اين کار را مي کنم»، «وقتي پولدار شدم اين کار را مي کنم» و...
در ارتباط با آن چه که تا فرصت بعد به تعويق انداخته ايد بدانيد که حالا در فرصت ديرتر خود هستيد. کاري را که هميشه قصد انجامش را داشته ايد همين حالا انجام دهيد. از هر لحظه عمر خود همين حالا لذت ببريد.
هميشه به تنبلي و دفع وقت عادت مي کنيم. پيشنهاد اين است، وقتي به خواسته اي نمي رسيد، به جاي اينکه وقت و نيروي خود را صرف توضيح علت ناکامي مي کنيد، راه ديگري براي رسيدن به هدف بيابيد، با چشمان باز ببينيد، خلا ق باشيد و به جنبه هاي مثبت زندگي توجه کنيد.
بعضي ها يا بهتر بگوييم خيلي ها، چون از حرف و گفته مردم مي ترسند تن به کارهايي مي دهند که علا قه اي به انجام آن ندارند، که اين را پرستش خدايان آفريده ذهن ديگران مي نامند. براي خداوندگار ديگران از خودگذشتگي ها مي کنيم و از خوشبختي، ارزش هاي شخصي و آزادي خود مي گذريم. اگر به قدر کافي به خود ايمان داشته باشيد نظرات ديگران نمي تواند روي شما تاثير بگذارد. (کسي که از زندگي لذت ببرد، ناکام نيست) هر کاري که شما را شاد مي کند، به شرط آن که به شما و ديگران لطمه نزند، آن را انجام دهيد. به کارها و فعاليت هاي لذت بخش زندگي با همان دقت، با همان جديت و با همان اولويتي که براي فعاليت هاي کمتر لذت بخش قايل مي شويد بپردازيد. آنهايي که به جنبه هاي مثبت بها مي دهند مي توانند در هر چه و هر جا که فکرش را بکنيد به راحتي بيشتر شادي و خوشبختي را احساس کنند. از هر چه شما را بخنداند استفاده کنيد، از فيلم هاي کمدي، از نوار، از کتاب، از کارتون، از لطيفه، از دوستان و... در برخورد با موضوع خنده دار به خود اجازه خنده بدهيد. ممکن است اشخاص دورو بر، شما را عجيب و غيرطبيعي بدانند، اما دير يا زود آنها هم به شما مي پيوندند. بعضي از بيماري ها واگيردار هستند، اما هيچ کدام به اندازه داروي شفابخش خنده سرايت نمي کنند.
ادامه مطلب هفته آينده در همين صفحه

_________________
چون سنگ ها صداي مرا گوش مي كني
سنگي و ناشنيده فراموش مي كني
رگبار نوبهاري و خواب دريچه را
از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني
دست مرا كه ساقه سبز نوازش است
با برگ هاي مرده همآغوش مي كني
گمراه تر ز روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش مي كني
اي ماهي طلائي مرداب خون من
خوش باد مستيت كه مرا نوش مي كني
تو دره بنفش غروبي كه روز را
بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني
در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سايه از چه سيه پوش مي كني ؟
Back to top
View user's profile Send private message
Google







PostPosted: Thu May 01, 2008 6:28 am    Post subject: Adv



Back to top
maral
کارشناس
کارشناس



Joined: 08 Apr 2008
Posts: 439

PostPosted: Thu May 01, 2008 6:29 am    Post subject: Reply with quote

آزادي تفکر در انديشه شهيد مطهري
نويسنده : يوحنا نجدي

انديشه شهيد مرتضي مطهري از دو وجه قابل بررسي است. از يک سو، بايد به خواستگاه ديني انديشه استاد اشاره کرد و از سوي ديگر، ترديدي نيست که مرتضي مطهري، هم از لحاظ تئوريک و هم از لحاظ پراتيک، نقش مهمي در تئوريزه کردن انقلاب اسلامي و آينده اين نظام نوپا داشت.
از اين رو، واکاوي در مباني انديشه استاد، نه تنها از لحاظ علمي جذاب به نظر مي رسد بلکه بنيان هاي فکري انقلاب اسلامي را نيز هويدا مي کند.
«انسان»، «نقد مادي گري»، «اختيار»، «روحانيت» و «آزادي» از جمله مفاهيمي هستند که در گفتار و نوشتار شهيد مطهري، بارها با آنها مواجه مي شويم.
گرچه استاد، تقريبا تمامي اين مفاهيم را از منظر ديني مورد بررسي قرار مي دهد اما بي شک، بخش بزرگي از انديشه شهيد مطهري، تحت تاثير تحولات سياسي - اجتماعي ايران دهه 50 قرار گرفته است. هم از اين رو، آثار استاد، آشکارا تلفيقي است از دين و سياست.
به اعتقاد شهيد مطهري، «تربيت»، «امنيت» و «آزادي» سه نياز اساسي موجودات زنده براي رشد و تکامل به شمار مي روند و در اين باره، تفاوتي ميان انسان با حيوان و حتي نباتات نيست. آزادي اما به دو بخش اجتماعي و معنوي تقسيم مي شود.
آزادي اجتماعي يعني اينکه انسانها به مانعي در مسير رشد و تکامل يکديگر تبديل نشوند.
مطهري مي گويد که دموکراسي هاي موجود در غرب، تنها به آزادي اجتماعي بسنده کرده اند و به آزادي معنوي، آن گونه که شايسته است، بها نداده اند.
با اين حال، بزرگترين ارمغان انبيا، آزادي معنوي است. «آزادي اجتماعي، آزادي انسان است از قيد و اسارت افراد ديگر; ولي آزادي معنوي... در واقع، آزادي انسان است از قيد و اسارت خودش.» (آزادي معنوي، انتشارات صدرا، ص 2Cool
به باور استاد مطهري، آزادي تفکر، مقدس ترين استعداد بشر و يکي از واجبات در اسلام است. «تفکر، قوه ايست در انسان، ناشي از عقل داشتن. انسان چون موجود عاقلي است، موجود متفکري هم هست.» (پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، ص 92) مطهري مي گويد که فکر و عقل انسان بايد آزاد باشد تا با نحله ها و مکاتب گوناگون آشنا شود.
«انسان، جاهل به دنيا مي آيد و وظيفه دارد که عالم بشود. چگونه عالم بشود؟ با فکر...اسلام در مساله تفکر، نه تنها آزادي تفکر داده است بلکه يکي از واجبات در اسلام، تفکر است; يکي از عبادت ها در اسلام، تفکر است.
مکرر شنيده ايد احاديثي را که به اين عبارت است... يک ساعت فکر کردن، از يک سال عبادت کردن، افضل است.» (پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، ص 94)
بنابراين، تفکر آزاد، محصول باور به مختار بودن انسان است. «اينکه مي گوييم بشر مختار و آزاد است به اين معناست که عمل او از خواست و رضايت کامل او و تصويب قوه تميز او سرچشمه مي گيرد و هيچ عاملي او را برخلاف ميل و رغبت او وادار نمي کند; نه قضا و قدر و نه عامل ديگر.» (انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، ص 72)
اما اين طرز تلقي از حدود آزادي شهروندان، چگونه به آينده انقلاب اسلامي مرتبط مي شود؟ شهيد مطهري به عنوان يکي از نظريه پردازان جمهوري اسلامي، بارها تاکيد کرد که به شرط عدم توطئه و رياکاري، نبايد هيچ محدوديتي براي افکار بوجود آورد. «من اعلام مي کنم که در جمهوري اسلامي، هيچ محدوديتي براي افکار وجود ندارد.
از به اصطلاح، کاناليزه کردن انديشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه بايد آزاد باشند که حاصل انديشه ها و تفکرات اصيلشان را عرضه کنند. البته تذکر مي دهم که اين امر سواي توطئه و رياکاري است. توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه هاي اصيل; آزاد.» ( پيرامون انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا، ص11)
استاد مطهري البته براي تبيين اين مساله، آشکارا از حکومت علي (ع) الهام گرفته است. رفتار سياسي امير المومنين در تحمل صداي مخالفان، مهمترين آموزه براي مطهري است که بر مداراي سياسي، تقيه و بردباري تاکيد کند. علي(ع)، حتي با خوارج نيز در نهايت درجه دموکراسي و آزادي رفتار کرد.
اگرچه علي(ع) خليفه بود و خوارج، رعيتش اما «او زندان شان نکرد، شلاق شان نزد و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نکرد.
به آنها نيز همچون ساير افراد مي نگريست. آنها همه جا در اظهار عقيده، آزاد بودند و حضرت و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبه رو مي شدند... طرفين استدلال مي کردند و استدلال ديگران را جواب مي گفتند.» (جاذبه و دافعه علي (ع)، انتشارات صدرا، ص128)
از اين رو، استاد مطهري در مصاحبه اي که دو هفته قبل از شهادت با ايشان انجام شد در پاسخ با اين پرسش که به نظر شما چه شرايطي براي تداوم انقلاب لازم است؟ آيا همان طور که در يک سري سخنراني هايتان فرموده ايد، عدالت و آزادي و معنويت و استقلال کافي به نظر مي رسند؟
چنين گفتند «اين انقلاب اسلامي اگر بخواهد سلب کننده آزادي ها باشد، اين يک آفتي است در آن... اگر استقلال را، چه استقلال سياسي، چه استقلال اقتصادي و چه استقلال مکتبي يعني اسلام را ... کوچک بشمارد، باز در خطر است.» (پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، ص 23)
شهيد مرتضي مطهري، بي شک نمادي از دينداري عقلاني و خداپرستي روشنفکرانه است.
مطهري به عنوان يک روحاني انديشمند، اگر هم اينک در ميان ما بود، قطعا از نقد افکارش توسط نسل هاي بعدي استقبال مي کرد.
از اين رو گرچه اکنون به امکانات دموکراتيک در انديشه استاد اشاره کرديم، اما اي کاش مطهري در ميان مان مي ماند تا در فضايي کاملا علمي و در صحن دانشگاه با او به گفت وگو مي نشستيم، نقدهايمان را با او در ميان مي گذاشتيم.
چه مطهري قبل از آنکه يک سياستمدار يا انقلابي باشد، يک آکادميسين است; يک متفکر.

نگاهي به مکتب فارابي
معلم ثاني

ابو نصر محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابي، در وسيج نزديک فاراب در ماورا» النهر، به سال 259ق872/م، حدود يک سال پيش از مرگ کندي در بغداد، به دنيا آمد. فارابي، از خانواده اي سرشناس بود و پدر او، در دربار سامانيان، از فرماندهان لشکر بوده است، اما همچون سلف خود، کندي - که فارابي را از سرمشق او تبعيت کرده بود- شرح حال او چندان معلوم نيست. فارابي، در جواني به بغداد رفت و نخستين معلم او، در اين شهر، يوحنابن حيلان بود. آنگاه، او منطق، نحو، فلسفه، موسيقي، رياضيات و علوم را فرا گرفت. از آثار او چنان بر مي آيد که زبان هاي ترکي و فارسي را مي فهميده است ( برابر افسانه ها، او، افزون بر عربي، با هفتاد زبان ديگر نيز آشنا بوده است). با گذشت زمان، فارابي، چنان استادي به دست آورد که (پس از ارسطو، معلم اول) معلم ثاني خوانده شد و نخستين فيلسوف بزرگ مسلمانان به شمار آمد. از شواهد چنان بر مي آيد که برابر نظريه رايج در ايران، اين فيلسوف بزرگ شيعه بوده است. در واقع فارابي، در سال330ق941/م، بغداد را به سوي حلب ترک گفته و در کنف حمايت سلسله شيعي حمدانيان قرار گرفت و سيف الدوله حمداني به او ارج بسيار نهاد. اين حمايت شيعي ويژه را نبايد تصادفي دانست. اين حمايت، زماني معنا پيدا مي کند که در حکمت نبوي مبتني بر تعليمات امامان شيعي مشترک است. او پس از اقامت در حلب، مسافرت هايي کرد و تا قاهره رفت و آنگاه، در دمشق، به سال 339ق/ 950م در هشتاد سالگي روي در نقاب خاک کشيد.
اين فيلسوف بزرگ، انديشمندي عميقا ديني و اهل عرفان بود. او، در نهايت سادگي زندگي مي کرد و لباس صوفيان بر تن داشت. فارابي که طبيعتي اساسا متامل داشت، از امور دنيوي اعراض مي کرد، اما در عوض، سماع موسيقي را بسيار دوست مي داشت و خود، نوازنده اي چيره دست بود. از او، کتاب الموسيقي الکبير باقي مانده که شاهدي بر تسلط وي در رياضيات است و نيز، بدون ترديد، مهمترين شرح نظريه موسيقي، در سده هاي ميانه به شمار مي رود. اين فيلسوف موسيقيدان، به سبب خوش بيني سطحي، به جمع ميان افلاطون و ارسطو (اثولوجيا) نمي پرداخت، همچنان که او، به جمع ميان فلسفه و ديانت نبوي نيز اعتقاد داشت. به نظر مي رسد که احساس ژرف معلم ثاني از اين انديشه ناشي بود که حکمت نزد کلدانيان در بين النهرين ظاهر شد و از آنجا به مصر و آنگاه به يونان انتقال يافت و در يونان مکتوب شد و وظيفه او اين است که اين حکمت را به کانون اصلي خود بازگرداند. آثار پر شمار او که شرح هايي بر اثر ارسطو - مانند منطق، طبيعيات، آثار العلويه، مابعد الطبيعه و اخلاق نيکو ما خسي - را شامل مي شده، اينک از ميان رفته است. اينجا، مي توان به ذکر برخي از آثار عمده او بسنده کرد: رساله الجمع بين رايي الحکيمين، کتاب في اغراض ارسطو طاليس، تلخيص برخي محاورات افلاطون، رساله فيما ينبغي ان يقدم قبل تعلم الفلسفه ، مقدمه اي بر فلسفه ارسطو، احصا» العلوم که تاثيري ژرف بر نظريه طبقه بندي علوم در فلسفه مدرسي در مغرب زمين داشته است. رساله في العقل و المعقول که ذکر آن خواهد آمد و فصوص الحکم که در مشرق زمين، به تفصيل، مورد مطالعه قرار گرفته است. بالاخره، مجموعه رساله هايي که به رساله هاي مربوط به «فلسفه سياسي» فارابي مشهور ند مانند آراي اهل المدينه الفاضله ، السياسه المدنيه ، تحصيل السعاده و تلخيص نواميس افلاطون. هيچ دليل قانع کننده اي براي ترديد در صحت انتساب رساله فصوص الحکم وجود ندارد. اشتباه مجموعه اي که سابق براين در قاهره چاپ شد و بخشي از اين رساله را به عنواني ديگر به نام ابن سينا منتشر کرد، مبتني بر چاپي انتقادي نيست. پل کراوس، براين بود که فارابي،در واقع، موضعي ضد عرفاني داشت، سبک و مضمون فصوص با ديگر آثار هماهنگ نبود و نظريه نبوت او صرفا «سياسي» بود. باري، مي توان ملاحظه کرد که مجموعه اصطلاحات تصوف، به تقريب، در همه جاي آثار فارابي پراکنده است، که در نوشته اي غير از فصوص، فقره اي وجود دارد که پژواکي از گزارش معروف خلسه افلوطين در کتاب اثلوجيا (اغلب به خود مي آيم ....) در آن ديده مي شود، که نظريه اشراقي فارابي، عنصر عرفاني مسلمي را شامل مي شود، البته به شرطي که بپذيريم که عرفان، به ضرورت، مستلزم اتحاد عقل انساني با عقل فعال نيست، زيرا اتصال نيز تجربه اي عرفاني است. ابن سينا و سهروردي، با فارابي، در رد اتحاد توافق دارند، زيرا اتحاد، نتايجي پر تضاد به دنبال دارد. همين طور، مي توان ملاحظه کرد که درک پيوند ميان «عرفان» فارابي و مجموعه نظريات وي مشکل نيست: ميان آن دو، نه ناهمخواني وجود دارد و نه فاصله. اگر در فصوص اصطلاحاتي نشات گرفته از مکتب اسماعيلي به چشم مي خورد (اصطلاحاتي که مشترک ميان همه عرفان هاست)، اين مطلب، بي آنکه ترديدي در صحت انتساب آن ايجاد کند، مبين يکي سرچشمه هاي الهام اوست، سرچشمه اي که ميان حکمت او، درباره نبوت و پيامبر شناسي شيعي هماهنگي ايجاد مي کند. بالاخره، اغراق آميز خواهد بود که نظريه مدينه فاضله او را به معناي جديد کلمه، «سياسي» بدانيم. اين نظريه، با آنچه ما «برنامه سياسي» مي ناميم نسبتي ندارد. در اين باره، با مجموعه شرح حالي که آقاي ابراهيم مد کور، سابقا از نظريه فلسفي فارابي به دست داده است، موافقت داريم. اينجا، تنها مي توان سه نکته از اين نظريه فلسفي را برجسته کرد. نخست اينکه نظريه، تمايز منطقي و فلسفي ميان ماهيت و وجود را در موجودات مخلوق به او مديون هستيم. وجود، قوام دهنده ماهيت نيست. بلکه محمول و عارض بر آن است. گفته اند اين نظر در تاريخ فلسفه، آغاز دوره جديدي بوده است. ابن سينا، سهروردي و فيلسوفان ديگري، قائل به اصالت ماهيت بوده اند. با ملاصدرا شيرازي، در سده يازدهم ق/هفدهم م وضعيت به طور کلي دگرگون شد. ملاصدرا به اصالت وجود قائل شد و از حکمت اشراق، روايتي اصالت وجودي عرضه کرد. اين موضع گيري، درباره وجود، از تمايز ميان وجود واجب و وجود ممکن ناشي مي شود که قائم به ذات نيست، زيرا وجود و عدم آن، مساوي نيست، بلکه به اين دليل، وجود آن، وجوب پيدا مي کند که به توسط غير، يعني وجود واجب وضع شده است. اين نظريه که نزد ابن سينا اهميتي ويژه پيدا خواهد کرد، ابتدا، به صورتي مجمل توسط فارابي بيان شد. اهميت ملاحظه را درباره نظريه ويژه ديگري که نظريه عقل و صدور عقل است، مي توان تکرار کرد، نظريه اي که نزد فارابي، قاعده الواحد لا يصدر عنه الا الواحد بر آن ناظر است (خواجه نصير الدين طوسي، درباره اين قاعده، با الهام از فيضان انوار سهروردي، بي آنکه اشاره اي به آن کرده باشد، ترديد خواهد کرد). صدور عقل اول، از سبب اول و تامل سه گانه آن عقل که در هر يک از مراتب عقول تکرار مي شود، هر بار، عقل، نفس و فلک جديدي را تا عقل دهم ايجاد مي کند. اين تطور کيهاني را بعد ها ابن سينا، توضيح و بسط خواهد داد. نخستين ماهيات الهي يا افلاک الهي نزد ارسطو، در انديشه فارابي به «عقول مفارق» تبديل مي شوند. آيا ابن سينا بود که نخستين بار، آنها را «فرشته» نام گذاري کرد و بدگماني غزالي را برانگيخت، زيرا تصور قرآني فرشته را در آن نمي ديد؟ آيا اين صور ملکي خلاق، با توحيد تعارض دارند؟ ترديدي نيست که اينجا، منظور، ظاهر توحيد است که بر احکام شرعي مبتني است. برعکس، انديشمندان باطني و عرفاني، به طور خستگي ناپذيري، نشان داده اند که توحيد در صورت ظاهري آن، در بت پرستي فلسفي سقوط مي کند که ادعاي فرار از آن را دارد. فارابي، معاصر نخستين انديشمندان اسماعيلي بود. نظريه عقول دهگانه او، اگر با نظريه باطني اسماعيلي مقايسه شود، وجهي نو در آن مشاهده خواهد شد. با تحليل اجمالي مراتب عالم (عقول) ده گانه، در سنت اسماعيليان فاطمي، گفتيم که آن، از طرح فيلسوفان قائل به صدور از اين حيث که مبدع را همچون فوق وجود، وراي وجود و لاوجود، وضع مي کند و صدور با عقل اول آغاز مي شود، تفاوت دارد. افزون بر اين، تکوين عالم، در انديشه اسماعيلي، داراي عنصري دراماتيکي است که در طرح فارابي و ابن سينا وجود ندارد.
با اين همه، صورت دهمين فرشته (آدم سماوي) در انديشه اسماعيلي، به طور کامل، با عقل دهم که اينجا، نزد فيلسوفان ما، عقل فعال ناميده مي شود، مطابقت دارد. اين مطابقت، سر انجام، نقش عقل و فعال را در پيامبري شناسي فارابي، به ما بهتر مي فهماند، زيرا فارابي، در نظريه عقل و حکيم پيامبر خود، از حد «فيلسوفان يوناني ماب» فراتر مي رود. مقايسه اي را که در فارابي طرح کرده بود، بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان آن را بازگو کردند: «نسبت عقل فعال به عقل بالقوه، مانند نسبت خورشيد به چشم است که در آن بينايي تا زماني که در ظلمت قرار دارد، بالقوه وجود دارد، اما آنگاه که نور به چشم برسد، بينايي بالفعل مي گردد». اين عقل که در سلسله مراتب وجودات، نزديکترين وجود معنوي وراي انسان و عالم انساني است، هميشه، بالفعل است. اين عقل، واهب الصور ناميده شده است، زيرا صور، مواد را به آنها و معرفت اين صور را به عقل انساني بالقوه اضافه مي کند.
اين عقل انساني، به عقل علمي و نظري تقسيم مي شود. عقل نظري، داراي سه مرتبه است: عقل بالقوه، عقل بالفعل و عقل مستفاد. اينجا نيز امري نو، در معرفت شناسي فارابي ظاهر مي شود. عقل مستفاد را به رغم عنوان آن نمي توان با epiktetos Nous اسکندر افرو ديسي خلط کرد، زيرا نزد اسکندر افروديسي، حالتي ميان عقل بالقوه و بالفعل است. در نظر فارابي، عقل مستفاد، عالي ترين حالت عقل انساني است، حالتي که در آن، عقل انساني مي تواند بدون وساطت حواس، صوري را که عقل فعال به آن اضافه مي کند، به شهود و اشراق دريابد. باري، مفهوم عقل فعال و عقل مستفاد، نزد فارابي، مبين نظري متفاوت با نظر ارسطويي صرف است، يعني تاثير کتاب اثولوجيا که از طريق آن عناصر نوافلاطوني رسوخ کرد.
در مورد نکته سومي نيز اين فيلسوف يوناني ماب، از مکتب ارسطويي صرف متفاوت به نظر مي رسد: نظريه نبوت او که عالي ترين بحث آثار اوست. نظريه مدينه فاضله فارابي، نظر به منشا افلاطوني آن، تاثيري يوناني در خود دارد، اما پاسخگوي الهامات فلسفي و عرفاني يک فيلسوف اسلامي است. از اين نظريه، اغلب، به عنوان «سياست» فارابي سخن گفته مي شود. در واقع، فارابي به هيچ وجه فردي نبود که امروز ما «اهل عمل» مي ناميم. او هرگز با مسائل سياسي از نزديک آشنايي نداشت. «سياست» او، بر مجموعه روان شناسي و جهان شناسي او مبتني است و از آن، قابل تفکيک نيست. به همين دليل، مفهوم «مدينه فاضله» او، همه ارض مسکون را شامل مي شود. مدينه فاضله، برنامه سياسي «امروزي» نيست. فلسفه سياسي او را نمي توان به عبارتي بهتر، فلسفه نبوت ناميد. اگر شخصيت اساسي فلسفه نبوت، يعني رئيس مدينه فاضله، پيامبر يا امام و نيز سرانجام نظريه در عالم ديگر، مبين الهام عرفاني فارابي است، مي توان گامي فراتر گذاشت. نظريه نبوت فارابي، مبين برخي رگه هاي اساسي مشترک با فلسفه نبوت بدر تشيع است متاسفانه، نمي توان اين بحث و نتايج آن را اينجا بسط داد. دلايلي که او، در اثبات ضرورت وجود پيامبران مي آورد، خطوطي که با آن وجود دروني پيامبر، (يعني) امام را تعريف مي کند، با دلايل و خطوطي مطابقت دارد که چنانچه ديديم، پيامبر شناسي شيعي را بر مبناي تعليمات امامان معصوم بنا کرده است. پيامبر واضع شريعت، در زمان حيات خود، امام نيز هست. پس از پيامبر، دايره امامت (يا دايره ولايت، يعني، در دوره اسلامي، نام نبوتي که شريعتي نمي آورد) آغاز مي شود. باري اگر حکيم نبي در انديشه فارابي نواميسي را برقرار مي کند، اين، به معناي شريعت، در اصطلاح کلامي دقيق آن نيست. در اين صورت، پيوند اين دو پيامبر شناسي، اين فکر را که حکيم افلاطوني، حکيم حاکم مدينه فاضله را به امام تبديل مي کند، به صورتي نو ظاهر مي سازد. از سوي ديگر، ديدم که پيامبر شناسي شيعي، در نوعي معرفت شناسي، به اوج خود رسيد که ميان علم پيامبر و امام قائل به تميز بود. به همان سان، نزد فارابي، امام پيامبر، رئيس مدينه فاضله، بايد به مرتبه والايي از سعادت انساني رسيده باشد که همان اتصال با عقل فعال است. در واقع، هرگونه الهام و وحي نبوي، از اين اتصال ناشي مي شود. چنانکه اشاره شد، منظور از وحدت با عقل فعال، اتحاد نيست، بلکه اتصال است.
اينک، بايد خاطرنشان کرد که بر خلاف حکيم افلاطوني که بايد از نظاره معقولات، براي تدبير امور سياسي، به عالم محسوسات بازگردد، حکيم فارابي بايد به وجودات معنوي ديگر بپيوندد و وظيفه اصلي او اين است که اهل مدينه را بسوي اين غايت هدايت کند، زيرا سعادت مطلق، از اين پيوند ناشي مي شود. مدينه فاضله فارابي، همان «مدينه ابرار در آخر الزمان» است. اين مدينه، در معاد شناسي شيعي، با وضعيتي مطابقت دارد که در زمان ظهور امام غايب تحقق پيدا خواهد کرد که مقدمه رستاخيز خواهد بود. آيا در اين صورت، به «سياست» فارابي، همان معنايي را مي توان داد که امروزه به اين کلمه مي دهيم؟در عوض، درست خواهد بود که بگوييم «شهرياري» که فارابي، همه فضايل انساني و فلسفي را به او اعطا کرده، همان «افلاطوني که قباي محمد پيامبر را برتن کرده است». يا درست تر خواهد بود که به فارابي بگوييم اتصال به عقل فعال مي تواند با عقل امکان پذير باشد، اين، همان مورد فيلسوف است، زيرا اين اتصال، منشا همه معرفت هاي فلسفي است. اين اتصال، با خيال خلاق نيز امکان پذير است و در اين صورت، اتصال منشا همه اين وحي ها، الهامات و روياهاي نبوي خواهد بود. بالاتر اشاره کرديم که چگونه حکمت نبوي شيعي با اعتبار بخشيدن به معرفت خيالي و عالمي که به وسيله خيال درک مي شود، نظريه کاملي، در باب خيال ايجاد کرد. جالب توجه است که نظريه خيال، نزد فارابي نيز داراي اهميت است. اگر به آثار ملاصدرا شيرازي برگرديم که تعليمات امامان را توضيح مي دهد، ديگر نمي توان گفت که نظريه نبوت فارابي، تنها در فلسفه مدرسي يهودي (ابن ميمون) به جد گرفته شد، زيرا اين نظريه، به طور مبسوطي، در حکمت نبوي شيعي بارور شد.

معرفت شناسي

معرفت شناسي ناشي از حکمت نبوي شيعي با توجه به مراتب مشاهده، يا استماع ملک در خواب، بيداري يا در حالتي ميان اين دو تاسيس شده است. در نظر فارابي، حکيم از طريق تامل نظري، به عقل فعال اتصال پيدا مي کند و نبي از طريق خيال و همين خيال، منشا نبوت و وحي نبوي است.اين دريافت ممکن نيست، مگر اينکه جبرائيل، فرشته محمدي يا روح القدس، با عقل فعال يکي شمرده شود. چنانکه پيش از اين اشاره شد، اين وحدت، به هيچ وجه، به معناي عقلاني کردن روح القدس نيست، بلکه عکس آن درست است. وحدت فرشته معرفت و ملک وحي از الزامات حکمت نبوي است و نظريه فارابي در اين راستا قرار دارد. به همين دليل، بيان اينکه فارابي، براي وحي شالوده اي فلسفي ايجاد کرده، رضايت بخش نخواهد بود، همچنان که درست نخواهد بود که بگوييم او، فيلسوف را برتر از پيامبر مي دانسته است. اين شيوه بيان، حاکي از بي توجهي به واقعيت حکمت نبوي است. فيلسوف و پيامبر، با عقل فعال روح القدس اتصال پيدا مي کنند. مورد فارابي، به بهترين وجه ، مبين وضعيتي است که اينجا به آن اشاره شد. شايد ميان اسلام تشريعي و فلسفه، تضادي غير قابل حل وجود دارد. رابطه بنيادين، رابطه ميان اسلام باطني (به معناي وسيع واژه يوناني eso ta) و اسلام ظاهري و قشري است. با توجه به قبول يا رد اسلام باطني است که تقدير و نقش فلسفه، در اسلام رقم زده مي شود.
از اينجاست که مي توان گفت، مدينه فاضله، هر اندازه به کمال نزديک باشد، در نظر فارابي، آن مدينه غايت خود نيست، بلکه وسيله اي است که انسان ها را به سوي سعادت اخروي هدايت مي کند. جماعت زندگان، وقتي از دروازه هاي مرگ گذشتند، به جماعتي خواهند پيوست که پيش از آنان، به جهان باقي شتافته اند، «و آنان، به طوري عقلاني، با يکديگر وحدت پيدا خواهند کرد و هر کس، به موجود شبيه خود مي پيوندد». با اين وحدت روح با روح، لطف و صفاي کساني که پيشتر، به ديار ديگر شتافته بودند، پيوسته بيشتر خواهد شد. اين نظريه، نيز به آنچه در معاد شناسي اسماعيلي گفته خواهد شد آنگاه که از اتحاد صور نوراني سخن گفته مي شود که هيکل نوراني امامت را ايجاد مي کند نزديک است. شمار اندکي از شاگردان فارابي را مي شناسيم.
به طور عمده، از ابو زکريا يحيي بن عدي (در گذشته 374ق974/م) فيلسوف مسيحي يعقوبي نام مي بريم که از او، در زمره مترجمان آثار ارسطو ذکري به ميان آمد. مکاتبات جالب توجهي ميان يحيي بن عدي و يک فيلسوف يهودي از اهالي موصل، به نام ابن ابي سعيد موصلي باقي مانده است. يکي از شاگردان يحيي بن عدي، ابو سليمان محمد سبحستاني (در گذشته 371ق981/م) که نبايد با ابو يعقوب سبحستاني اسماعيلي اشتباه شود) در نيمه دوم سده دهم م در بغداد، حلقه اي از اهل علم ترتيب داد که جلسات «فرهنگي» جالبي ميان آنان برگزار مي شد.
مطالب اساسي اين جلسات، در يکي از آن کتاب ها ابوحيان توحيدي (در گذشته 399ق/ 1009م) شاگرد ابو سليمان، با عنوان مقابسات که کتابي منحصر به فرد و سرشار از اطلاعات جالب توجه است، آمده است. با اين همه، اين جلسات، يک حلقه فلسفي، به معناي دقيق کلمه نبود. به نظر مي آيد که مباحثات منطقي فارابي، به نوعي فلسفه که صرفا به لفاظي مبتني بود، تبديل شد. در اين جلسات، سخناني گفته مي شود که نبايد زياد جدي گرفته شود (به عنوان مثال، سخنان ابو سليمان را ديديم که به شناختن نويسنده واقعي آثار منسوب به جابر بن حيان افتخار مي کرد). در حقيقت، فارابي، تاثير معنوي حقيقي خود را در ابن سينا گذاشت که او را استاد خود مي دانست. فارابي، در اندلس و نيز بر سهروردي تاثير گذاشته است. اين تاثير، چنانکه اشاره شد، بر ملاصدراي شيرازي نيز محسوس است.
ماخذ: تاريخ فلسفه اسلامي

خواجه غياث الدين جمشيد کاشاني کيست؟
نامدار در جهان و گمنام در ايران
نويسنده : امير نعمتي ليمايي

ايرانيان بسياري در درازناي تاريخ از ديرباز تا امروز شهره خاص و عام گشته اند; برخي از اين نامداران چون ابن سينا; زکرياي رازي، ابوريحان بيروني و خواجه نصيرالدين طوسي به سبب دانش افزونشان چنين نامور گشته اند و برخي ديگر چون سورنا (سردار نامي ايران در روزگار اشکاني)، نادرشاه افشار و ابومسلم خراساني; هوشمندي و توانمندي نظاميشان دليلي بر پرآوازه گشتن نامشان شده است. دسته اي از اين شهرگان بسان خواجه نظام الملک طوسي، خواجه رشيدالدين فضل الله همداني و امير علي شير نوايي به سبب خردورزي سياسي در شمار سرآمدان تاريخ وارد شده اند و گروهي ديگر از اين شناخته شدگان چون کوروش بزرگ، يعقوب ليث صفاري و امير اسماعيل ساماني به سبب پندار، کردار و گفتار نيک پيشه ساختن در امر حکومت صاحب نام گشته اند. خواجه غياث الدين جمشيد بن مسعود کاشاني که در دنياي غرب به، اليگارشي، نامور است ازجمله اين بزرگان و پرآواز گان است که شوربختانه با وجود شناخته شده بودنش نزد انديشمندان و شرق شناسان غربي در ميان ايرانيان همچنان گمنام و ناشناخته مانده است.
وي که در سده هاي مياني تاريخ ايران پس از اسلام و همزمان با دوران قدرتمداري خاندان تيموري مي زيست از بزرگترين دانشمندان ايران در گستره زماني به وسعت تمام تاريخ بوده است.
عمده دليل اشتهار خواجه غياث الدين جمشيد کاشاني، که پيشوايي و کاروان سالاري دانش رياضي را درآن روزگار بر عهده داشت، تحقيقات نجومي و ابتکارات ارزشمندش در رياضيات بوده است. آنچه روشن است، در سايه تلاش انديشمنداني چون او، ايران عهد تيموري کانون اصلي نجوم و رياضيات جهان گشت. از جمله فعاليت هاي نجومي وي که در کار ساختن رصدخانه سمرقند به توسط شهريار دانش دوست تيموري;
الغ بيگ; نيز يار و ياور او بود تدوين دو زيج است. زيج نخست در سمرقند نوشته شد و زيج کاشاني نام گرفت. زيج دوم نيز پس از نگارش زيج نخست تدوين شد و عنوان زيج خاقاني يافت و به الغ بيگ تقديم شد. اين زيج که در آنها حتي از ماه گرفتگي هاي مورد مشاهده خواجه غياث الدين نيز سخن رفته است با پايمردي اخترشناسان نامي و سرشناس غرب چون گراويوس و هايد در سده هفدهم ميلادي، شارپ در سده هجدهم و سديلوت در سده نوزده به زبان هاي اروپايي ترجمه شد و سال ها مورد استفاده پژوهشگران و کاوشگران عرصه علم قرار گرفت. خواجه همچنين در جريان ساخت و تکميل بناي رصدخانه سمرقند که به تعبير ميرخواند، نگارنده کتاب روضه الصفا، «عامل عمده اين رصد بود» اثبات کرد که برخي فنون و شگردهاي رصد که براساس شيوه بطلميوس صورت مي پذير د اشتباه است. با اين وجود، فعاليت هاي نجومي او تنها محدود به انجام چنين کارهايي نبود چرا که او کتاب هاي بسياري نيز در اين باره نوشت. کتابهايي چون، مختصر در علم هيات، رساله سلم السما»، رساله آلات رصد و رساله در ابعاد و اجسام آسماني، از اين جمله اند که امروزه بيشتر آنها نيز در دست هستند.
از ديگر سوي، وي که در تاريخ علم رياضي از جايگاهي والا و رفيع برخوردار است روش هايي نوين براي انجام محاسبات مهم رياضي ارائه داد و مقادير برخي از کليات مهم رياضي مانند عدد ( پي ) را با نقد روش ارشميدس، در نهايت دقت و با هفده رقم تقريب اعشاري در رساله محيطيه خود محاسبه کرد. شگفت آنکه نتيجه برآورد و محاسبه او با نتايج محاسبات امروزي فقط در رقم هفدهم اختلاف دارد. به تعبير پروفسور کندي، استاد برجسته دانشگاه کمبريچ، خواجه غياث الدين عدد ( پي ) را چنان دقيق محاسبه کرد که اگر براي محاسبه محيط يک دايره با قطر 600000 اقطار زمين به کار رود اشتباه موجود باريکتر از يک تار موي اسب خواهد بود. نيازمند يادکرده است وي که بنا به نوشته ميرخواند، نويسنده نامدار کتاب تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، عالمي بي بديل بود و «در علم هيات و رياضي و فن نجوم عديل و نظير نداشت» نخستين رياضيدان تاريخ علم بود که کسرهاي اعشاري را اختراع و ابداع نمود. وي براي تثبيت يک اساس تئوريک براي کسر اعشاري به تشريح و تبيين بهره گيري از آنها در محاسبه مناطق، احجام و ساير مسائل هندسي پرداخت و براي تبديل کسرهاي عادي به کسرهاي اعشار ، قواعد و نمونه هايي ارائه داد. شمار قريب به اتفاق دانش پژوهان بر اين باورند اگر رساله محيطيه او که رياضيدانان و مورخان غربي آن را، شاهکار فن، ناميده اند و همچنين آراي واضح و روشن علمي او در مورد شناساندن کسرهاي اعشاري انتشار يافته بود يک قرن و نيم پس از وي فلمينگ، استيون و بورکي در اروپا ناگزير نمي گشتند که نيروي فکري و عملي خود را براي از نو يافتن آن کسرها به کار اندازند.
ديگر ابتکار و نوآوري خواجه غياث الدين جمشيدکاشاني که در دانش رياضي و آناليز اعداد کارهاي درخشاني انجام داد و الگوريتم محاسبه اي ابداعي او به تعبير پژوهشگران دانشگاه کمبريچ نشان از ظرافت، دقت و نظارت بسيار داشت، استخراج ريشه (N ام) اعداد است، که روش او براي اين کار همان روشي بود که اروپاييان بعدها در سده نوزدهم ميلادي يافتند و به روش روفيني - هورنر موسوم است. از اين دانشمند برجسته تاريخ ايران زمين به غير از رساله محيطيه، چندين اثر ارزشمند ديگر نيز در مورد دانش رياضي در دست است. کتاب هاي مفتاح الحساب، تلخيص المفتاح في علم الحساب و رساله وتر وجيب، از اين جمله اند.
بايسته است ياد شود که آراي اين چهره پرفروغ و تابناک تاريخ ايران به هرجا که رسيد تاثيري عمده و شگرف بر اذهان رياضي دانان بر جاي نهاد، بدان گونه که درسنامه مفتاح الحساب او در نسخه هاي متعددي تکثير شد. تاثير اين کتاب در قسطنطنيه از يک کتاب حساب به زبان يوناني معلوم مي شود که در نيمه دوم سده پانزده ميلادي نگارش يافته است. نکته اي که شايسته اشاره است آن است که دست کم يکي از دانشمندان هم قطار و همراه خواجه غياث الدين يعني، علا»الدين علي بن محمد سمرقندي معروف به ملا علي قوشچي، بعدها در قسطنطنيه اقامت گزيد.
اين رياضيدان عالي مقام، محاسب ماهر، منجم زبر دست، مولف توانا و مخترع آلات دقيق رصد که حضور تاريخيش دليلي ديگر بر خدمت گسترده ايرانيان به جامعه بشري است سرانجام در سال (1429م832/ق ) در خارج از شهر سمرقند درگذشت در حالي که انبوهي آثار ارزشمند براي هميشه و نامي نيک براي تاريخ به يادگار نهاده بود.
منابع و ماخذ :
1- حافظ ابرو; زبده التواريخ; به اهتمام خانبابا بياني; تهران: انجمن آثار ملي; چاپ دوم 1350
2- ميرخواند; غياث الدين بن همام الدين; تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر; جلد چهارم; تهران: کتابخانه خيام; 1333
3- فرشاد; مهدي; تاريخ علم در ايران; جلد اول و دوم; تهران: اميرکبير; 1365
4- شرف الدين; احمد; مجموعه مقالات دومين همايش تاريخ رياضي; بندرعباس: دانشگاه هرمزگان; 1378
5 - شرف الدين احمد; مجموعه مقالات سومين همايش تاريخ رياضي; بندرعباس: دانشگاه هرمزگان; 1380
6 - ميرخواند بلخي; محمد بن خاوندشاه; روضه الصفا; تهذيب و تلخيص عباس زرياب; چاپ دوم; جلد اول و دوم (شش جلد در دو مجلد); تهران: انتشارات علمي; 1375
7- نعمتي ليمايي، امير; تاريخ آموزش و پرورش در روزگار فرمانروايي مغولان و تيموريان با نگاهي به پيشينه فرهنگي ايران; سبزوار: اميد مهر، 1385
8 .......; تاريخ ايران دوره تيموريان - پژوهش از دانشگاه کمبريچ; ترجمه يعقوب اژند; تهران: جامي; 1378

_________________
چون سنگ ها صداي مرا گوش مي كني
سنگي و ناشنيده فراموش مي كني
رگبار نوبهاري و خواب دريچه را
از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني
دست مرا كه ساقه سبز نوازش است
با برگ هاي مرده همآغوش مي كني
گمراه تر ز روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش مي كني
اي ماهي طلائي مرداب خون من
خوش باد مستيت كه مرا نوش مي كني
تو دره بنفش غروبي كه روز را
بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني
در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سايه از چه سيه پوش مي كني ؟
Back to top
View user's profile Send private message
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش هشتم All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004