Posted: Wed Apr 16, 2008 10:50 am Post subject: شيوه نقاشي امپرسيونيست ها
طلوع آفتاب نگاهي به شيوه نقاشي امپرسيونيست ها
هامون قاپچي
آيا مي توان گفت «درود بر دوربين عكاسي يا نفرين بر او» فعاليت امپرسيونيست ها از همين جا آغاز مي شود. ديگر رئاليسم و طبيعت گرايي به نمود واقعي رسيده است و در انتهايي ترين شكل، كارش را دوربين عكاسي انجام مي دهد. عين گرايي با حضور يك وسيله مكانيكي محكوم به نيستي مي شود. مگر نه اين است كه دوربين هزاران بار در شباهت سازي موفق تر عمل مي كند؟ پس در اين جا با يك گسست معنايي مواجه مي شويم. دوربين نه تنها نقاشي را رو به زوال نمي برد، بلكه ناجي آن مي شود و نقاش را به دنيايي فرا واقعي سوق مي دهد. جواب اين سوال كه امپرسيونيست ها از كجا و چگونه آغاز كردند هم همين جاست.
فعاليت امپرسيونيسم با مانه آغاز مي شود. از اولين نقاشاني كه به مانه پيوست، كلودومونه بود. (1926-1840). مونه دوستانش را ترغيب مي كرد كه آتليه را به طور كلي ترك كنند و هرگز جز در برابر نقش مايه چيزي نكشند. در اين روش نقاش مي بايست رنگ ها را مستقيما روي خود بوم، با حركتهاي سريع قلم تلفيق كند و به كاربرد، و بيشتر به فكر اثربرانگيزي كلي تابلو باشد تا جزئيات و ريزه كاري ها، همين فقدان پرداخت يا تمام كاري و روش كار ظاهرا سرسري بود كه اغلب خون منتقدان را به جوش مي آورد. حتي بعد از آنكه خود مانه از رهگذر پرتره ها و شكل پردازي هايش، شهرت و اعتباري نزد عموم به دست آورد، نقاشان منظره پرداز جوانتر پيرو مونه، هم چنان براي عرضه آثار نوآورانه خود در نمايشگاه رسمي آثار هنري (يا سالن) با موانع فوق العاده دشواري روبه رو بودند. از اين رو آنها در سال 1874 اتحادي را با يكديگر تشكيل دادند و نمايشگاهي را در آتليه يك عكاس برپا كردند.
در اين نمايشگاه يكي از تابلوهاي مونه عرضه شد كه در كاتالوگ آثار به نمايش درآمده با عنوان امپرسيون: طلوع آفتاب، مشخص شده بود. اين تابلو بندرگاهي را بازنمايي مي كرد كه در مه رقيق صبحگاهي ديده مي شد. يكي از منتقدان، اين عنوان به نظرش فوق العاده احمقانه آمد و تمامي گروه نقاشان آن نمايشگاه را امپرسيونيست ناميد. او به نوعي مي خواست بگويد كه اين نقاشان درك درستي از هنر نقاشي ندارند و فكر مي كنند كه امپرسيون يا برداشت لحظه اي مي تواند به يك تابلو تبديل شود. اما اين برچسب ماندگار شد.
مطالعه عميق طبيعت، امپرسيونيست ها را به سوي روشي نو در رنگ آميزي رهنمون گرديد. مطالعه نور خورشيد، كه رنگ واقعي اشيا را تغيير مي داد و مطالعه نور در جو طبيعت، امپرسيونيست ها را با خصوصيات جديد و اساسي روبه رو ساخت. مونه آگاهانه به جستجوي اين پديده پرداخت و در هر تابلويي منظره اي را در ساعت به خصوصي از روز نشان مي داد تا بتواند حركت خورشيد و نتيجه رنگ نور و انعكاس ها را دقيقا مورد مطالعه قرار دهد. بهترين نمونه از اين گونه فعاليت ها تابلوهايي از كليسا است كه اكنون در موزه ژودوپوم پاريس قرار دارد.
امپرسيونيست ها جزو اولين گروه هايي بودند كه فيزيك نور و تاثير آن بر رنگ را تشخيص دادند آنها درباره ذرات موجود در پديده نور و منشأهاي مختلف پديده رنگ نظر تجزيه نور سفيد و رنگدانه ها را مورد مطالعه قرار مي دادند. آنها را در مورد تركيب نورهاي رنگي، طيف عناصر، فركانس ها و طول موج پرتوهاي رنگي بررسي مي كردند.
همان طور كه مي دانيم نمودهاي كنتراست و دسته بندي آنها نقطه شروع خوبي براي مطالعه زيبايي شناسي رنگ است. كشف روابط بين نمود و ذات رنگ كه با مغز و چشم انجام مي شود، از موضوعات مورد علاقه نقاش است. پديده بعدي ذهني و رواني در قلمرو رنگ و فن رنگ بسيار به هم مربوطند.
امپرسيونيست ها در ابتداي كار بسيار فراوان از سوي منتقدان مورد تحقير قرار گرفتند. كما اينكه در آغاز هر مكتب اين گونه بود، اما حقانيت امپرسيونيست ها پس از گذشت زماني به منتقدان ثابت گرديد.
نظر برخي از روزنامه نگاران درباره نخستين نمايشگاه هاي امپرسيونيست ها جالب توجه و نكته آموز است. يكي از هفته نامه هاي فكاهي در سال 1876 چنين مي نويسد: خيابان پليتر، خيابان فاجعه هاست. هنوز از آتش سوزي اپرا چيزي نگذشته است، كه فاجعه ديگري دراين خيابان رخ داده است. به تازگي نمايشگاهي در دوران روئل گشايش يافته است كه بنابر ادعا تابلوهاي نقاشي را عرضه مي كند. هنگامي كه آدمي وارد اين نمايشگاه مي شود، چشمان وحشت زده اش به چيزهاي عجيب و غريبي مي افتند. پنج شش ديوانه دور هم جمع شده اند و كارهايشان را به نمايش گذاشته اند. من به چشم خود ديدم كه مردم در برابر اين تابلوها از خنده روده بر شده بودند، ولي وقتي من آنها يعني تابلوها را ديدم قلبم به درد آمد. اين آقايان «نقاش بعداز اين» خود را انقلابي يا امپرسيونيست مي نامند.
تنها تكنيك نقاشي نبود كه منتقدان را برآشفته مي ساخت، بلكه نقش مايه هايي هم كه نقاشان انتخاب مي كردند آنها را آزار مي داد. درگذشته از نقاشان انتظار مي رفت كه گوشه اي از طبيعت را بجويند كه بنا به نظر عموم تابلويي باشد. كمتر كسي چنين انتظاري را نامعقول مي دانست. ما آن نقش مايه هايي تابلويي مي ناميم كه درتابلوهاي قبل ديده ايم. اگر قرار مي بود كه نقاشان به همان نقش مايه ها وفادار بمانند، مي بايست تا به آخر كار يكديگر را تكرار كنند.
نقاشان اين گروه جوان امپرسيونيست، اصول جديد خودرا نه تنها درباره نقاشي مناظر، بلكه در مورد هر صحنه اي از زندگي واقعي به كار بستند.
امپرسيونيست ها هنگامي كه كشف كردند كه سايه هاي تيره رنگ، از نوعي كه داوينچي براي حجم نمايي انتخاب مي كرد، در آفتاب و فضاي باز ايجاد نمي شود، به كل از به كارگيري اين شگرد سنتي چشم پوشيدند. درنتيجه ناچار شدند كه براي محو كردن خط ومرزها، كاري بيش از آنچه پيشينيان كرده بودند، انجام دهند. آنان مي دانستند قوه بينايي انسان يك دستگاه فوق العاده است. كافي است كه اشارت درستي به آن بدهيد تا تمامي شكل را، به گونه اي كه از هستي آن شناخت دارد براي شما ايجاد كند.
مدتي طول كشيد تا تماشاگران آموختند كه براي درك يك تابلوي امپرسيونيستي، بايد چند قدم با آن فاصله بگيرند، تا از اين معجزه كه آن لكه رنگ هاي گيج كننده، ناگهان مفهوم پيدا مي كنند و در برابر چشمانشان جان مي گيرند، لذت ببرند. نيل به اين معجزه و انتقال تجربه بعدي نقاش تنها در گرو تلاش امپرسيونيستها بود. جرياني كه از عقب تر آغاز شده بود و آن برخورد علمي و نگاهي كاوشگرانه به طبيعت و پيرامون بود. بي گمان عدم حمايت دولت وقت از امپرسيونيست ها، آنان را بر سر زبان ها انداخت و برخي از نقاشان اين مكتب آن قدري زيستند كه افتخارات آثار خود را ببينند.
در واقع اختراع دوربين عكاسي علاوه بر انقلاب در پرتره، سنت نقاشي را از مسير اصلي كه سفارش فرد به نقاشي براي ثبت چهره و بقاي آن به نسل بعد بود ديگر جاي خود را به عكاسي داد. انسان حاضر بود در عكاسي هاي اوليه چندين ساعت به انتظار بنشينند تا عكسش ثبت شود و ثابت و ساكن و بي حركت. انسان اين رنج را برخود هموار مي كرد تا تصويري همزاد خود را بيابد. در واقع در اين زمان رنج از نقاش و ثبت او بر روي بومش به مخاطب و آبستره منتقل مي شود.
جايي كه نقاشي سيري ديگر را آغاز مي كند و در كمي جلوتر با نئوامپرسيونيستها شعار هنر براي هنر را سر مي دهند. نقاشي ديگر براي شباهت سازي نيست. براي خلق مفاهيمي ديگر است. تكنيكهاي ديگر و ساخت هويتي متفاوت كه تا قبل از اكتشاف دوربين، آن گونه نبوده است. ديگر شايد مثال اين كه يك نقاشي عين بيروني يك جسم و شيء طبيعت باشد، بيهوده به نظر بيايد زيرا دوربين ها با وضوح فراوان مي تواند اين كار را انجام دهد. چيزي كه روح اين دو را متفاوت مي كند تنها رد قلم نقاش است.
امپرسيونيست ها در شگفتي از هنر شرق دور بودند و الهام بخش يك سري آثارشان باسمه هايي بود كه در ژاپن ساخته مي شد و مضمون آن زندگي عادي مردم است.
آثار امپرسيونيستها مدتهاست كه با تامل و احترام فراواني نگريسته مي شود. مانه، مونه، رنوار دگا، پميارو و... نقاشاني بودند كه با سماجت و البته با شايستگي فراوان نام خود را در تاريخ هنر ثبت كردند.
منابع: تاريخ هنر ارنست گامبريج- هنر رنگ يوهانس ايتن _________________
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum