تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

مرورى بر مكاتب اقتصادى

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> از هر دری سخنی - بخش چهارم
View previous topic :: View next topic  
Author Message
mona
ه ستاره
ه ستاره



Joined: 10 Apr 2008
Posts: 169

PostPosted: Sun Apr 13, 2008 3:09 pm    Post subject: مرورى بر مكاتب اقتصادى Reply with quote

مرورى بر مكاتب اقتصادى
بهينه سازى توليد در اقتصاد جديد


] نوشته: روى وينتراب‎/ ترجمه: دكتر سيد حسين ميرجليلى* [

اقتصاددانان به طور علنى با يكديگر مخالفت مى كنند، آنقدر زياد كه گاهى مورد تمسخر قرار مى گيرند. غير اقتصاددانان ممكن است هنوز پى نبرده باشند كه اين مخالفت ها غالباً در مورد جزئيات است. اما وقتى نظريه كلى اقتصاد، مطرح مى شود اغلب اقتصاددانان با يكديگر موافقند. ريچارد نيكسون رئيس جمهور آمريكا، در دفاع از كسرى بودجه در مقابل اتهام محافظه كاران مبنى بر اين كه اين يك اقدام كينزى است، پاسخ داد كه: «اكنون ما همه كينزى هستيم». در واقع آنچه او بايد مى گفت اين بود: «اكنون ما همه نئوكلاسيك هستيم، حتى كينزى ها»، چرا كه آنچه به دانشجويان آموزش داده مى شود و آنچه امروز در جريان اصل اقتصاد مى باشد، اقتصاد نئوكلاسيك است.
در اواسط قرن نوزدهم، اقتصاددانان انگليسى زبان به ديدگاه مشتركى در مورد نظريه ارزش و نظريه توزيع دست يافتند. به عنوان مثال چنين فكر مى كردند كه ارزش يك پيمانه (بوشل) ذرت، به هزينه هاى صرف شده براى توليد آن پيمانه بستگى دارد. ستانده يا محصول يك اقتصاد هم تصور مى شد كه ميان گروه هاى اجتماعى مختلف بايد تقسيم يا توزيع شود، مطابق هزينه هايى كه اين گروه ها براى توليد اين محصول متحمل شده اند. اين تقريباً همان «نظريه كلاسيك» بود كه توسط آدام اسميت، ديويد ريكاردو، توماس رابرت مالتوس، جان استوارت ميل و كارل ماركس توسعه يافت.
اما در اين رويكرد، مشكلاتى وجود داشت. اصلى ترين مشكل اين بود كه قيمت هاى بازار لزوماً بازتابى از «ارزشى» نبودند كه در بالا تعريف شد. چرا كه افراد اغلب تمايل دارند براى يك شىء مبلغى بيش از «ارزش» آن بپردازند. نظريه هاى «ارزش ذاتى» كلاسيك ها ارزش را دارايى مى دانستند كه در يك شىء به طور ذاتى وجود دارد، به تدريج جاى خود را به اين ديدگاه داد كه در آن ارزش به رابطه ميان آن شىء و شخص به دست آورنده آن شىء بستگى داشت. چندين اقتصاددان در مكان هاى مختلف در زمانى يكسان (دهه ۱۸۷۰ و دهه ۱۸۸۰)، ارزش را بر رابطه ميان هزينه هاى توليد و «عناصر ذهنى» كه بعداً «عرضه» و «تقاضا» ناميده شد، مبتنى ساختند. اين ديدگاه با عنوان انقلاب مارجينال در علم اقتصاد معروف شد و نظريه فراگيرى كه از اين ايده ها به وجود آمد، «اقتصاد نئوكلاسيك» نام گرفت. (به نظر مى رسد اولين شخصى كه از اصطلاح «اقتصاد نئوكلاسيك» استفاده كرد، اقتصاددان آمريكايى، «تورستن وبلن» بوده است).
چارچوب اقتصاد نئوكلاسيك چنين خلاصه شده است: خريداران تلاش مى كنند تا نفع شان از بدست آوردن كالاها را به حداكثر برسانند و اين كار را با افزايش خريدهاى خود از يك كالا تا جايى انجام مى دهند كه آنچه آنها از يك واحد اضافه به دست مى آورند با آنچه آنها بايد از آن صرفنظر كنند تا آن را بدست آورند، موازنه شود. بدين طريق آنها «مطلوبيت» خود را به حداكثر مى رسانند- يعنى رضايتمندى همراه با مصرف كالاها و خدمات. به همين ترتيب، افراد براى بنگاه هايى كه مى خواهند آنها را استخدام نمايند، نيروى كار خود را عرضه مى كنند، با موازنه كردن منافع از ارائه واحد نهايى خدمات شان (دستمزدى كه به دست خواهند آورد) با عدم مطلوبيت خود نيروى كار- از دست دادن فراغت. به اين ترتيب افراد انتخاب هايشان را در وضعيت نهايى، انجام مى دهند. اين نتيجه اش يك نظريه تقاضاى كالا و عرضه عوامل مولد است.
به طور مشابه، توليد كنندگان تلاش مى كنند كه واحدها كالاى خود را به گونه اى توليد كنند كه هزينه توليد واحد بيشتر يا نهايى با درآمد حاصله از آنها موازنه شود.
بدين طريق آنها سود خود را به حداكثر مى رسانند. بنگاه ها نيز تا جايى نيروى كار استخدام مى كنند كه هزينه استخدام اضافى آنها با ارزش محصولى كه نيروى كار اضافى توليد مى كند، موازنه شود.
بنابراين، ديدگاه نئوكلاسيكى با «كارگزاران» اقتصاد سروكار دارد كه خانوار يا بنگاه هستند و بهينه سازى مى كنند. (با انجام آنچه مى توانند انجام دهند) مشروط به تمام قيدها (محدوديت هاى) مربوطه. ارزش با تمايلات نامحدود ارتباط دارد و خواسته ها با محدوديت ها يا كميابى در تضاد است. مسائل مربوط به تصميم گيرى در بازارها دائماً وجود دارد. قيمت ها، علامت هايى هستند كه به خانوارها و بنگاه ها مى گويند كه آيا تمايلات متضادشان مى تواند با يكديگر منطبق شود يا خير. به عنوان مثال، در برخى قيمت اتومبيل ها، من مى خواهم اتومبيل جديدى بخرم. در همان قيمت، ديگران ممكن است بخواهند اتومبيل هايى بخرند. اما صنعتگران ممكن است نخواهند آنقدر اتومبيل توليد كنند كه ما همگى مى خواهيم. يأس (نا اميدى) ممكن است ما را سوق دهد به حراج قيمت اتومبيل ها، حذف برخى خريداران بالقوه و تشويق برخى توليد كنندگان نهايى (مارجينال). با تغيير قيمت، عدم توازن ميان سفارش خريد و سفارش فروش، كاهش مى يابد. بدين ترتيب بهينه سازى تحت قيد (محدوديت) و وابستگى متقابل بازار منجر به تعادل اقتصادى مى شود. اين همان ديدگاه نئوكلاسيكى است.
اقتصاد نئوكلاسيك همان چيزى است كه «فرانظريه» ناميده شده است، يعنى آن مجموعه اى از قواعد ضمنى يا شناخت هايى براى ساختن نظريه هاى اقتصادى رضايت بخش است. اين يك برنامه تحقيقى علمى است كه نظريه هاى اقتصادى ايجاد مى كند. فروض اساسى آن، چيزهاى قابل بحثى نيستند كه از طريق آنها بتوان شناخت مشترك افرادى كه خود را اقتصاددانان نئوكلاسيك مى نامند و يا اقتصاددانان بدون عنوانى خاص را تعريف كرد. فروض اساسى اقتصاد نئوكلاسيك شامل موارد زير است:
۱- افراد، ترجيحات عقلانى ميان نتايج (پيامدها) دارند.
۲- افراد، مطلوبيت و بنگاه ها سود را به حداكثر مى رسانند.
۳- افراد، به طور مستقل براساس اطلاعات كامل و مرتبط عمل مى كنند.
نظريه هاى براساس يا تحت تأثير اين فروض، نظريه هاى نئوكلاسيكى هستند.
بنابراين ما مى توانيم از يك نظريه نئوكلاسيكى ازدواج يا طلاق و ايجاد فاصله ميان تولدها ارائه كنيم. به عنوان مثال، اخراج را در نظر بگيريد. نظريه اى كه فرض مى كند كه تصميمات اخراج كردن توسط يك بنگاه، مبتنى بر موازنه ميان منافع اخراج يك كارگر اضافى و هزينه هاى همراه با آن اقدام، يك نظريه نئوكلاسيكى خواهد بود. اما نظريه اى كه توضيح مى دهد تصميم اخراج بر اساس تغيير سليقه هاى مديران در مورد كاركنان با ويژگى هاى خاص، يك نظريه نئوكلاسيكى نخواهد بود.
مكتب اقتصادى نئوكلاسيك با چه مكتبى مى تواند مقايسه شود برخى گفته اند كه در علم اقتصاد كنونى، چندين مكتب فكرى وجود دارد. آنها مكتب هايى از قبيل اقتصاد (نئو) ماركسيستى، اقتصاد (نئو) اتريشى، اقتصاد پساكينزى يا اقتصاد نهادى جديد را به عنوان چارچوبهاى «فرانظرى» آلترناتيو براى ساختن نظريه هاى اقتصادى شناسايى مى كنند. انجمن هاى (علمى) و مجلات و ايده هاى همراه با اين ديدگاه ها را منتشر كرده اند. برخى از اين مكتب ها داراى ديدگاه هايى (بينش هايى) بوده اند كه اقتصاددانان نئوكلاسيك از آنها فرا گرفته اند. ديدگاه هاى مكتب اتريشى در مورد كارآفرينى، مثالى از مطلب بالا است. اما تا آنجا كه اين مكاتب، اجزاى سازنده اصلى (مركزى) اقتصاد نئوكلاسيك را رد مى كنند.- مانند آنكه مكتب اتريشى، بهينه سازى را رد مى كند- آنها از ديدگاه اقتصاددانان نئوكلاسيك جريان اصلى، به عنوان مدافعان علت هاى مفقود شده يا به عنوان آدم هاى عجيب و غريب، منتقدان گمراه و افراد غير عادى ضد علمى، به حساب آمده اند. وضعيت اقتصاددانان غير نئوكلاسيك در دپارتمان هاى اقتصاد در دانشگاه هاى انگليسى زبان، مشابه وضعيت طرفداران زمين مسطح (غير كروى) در دپارتمان هاى جغرافى است. مطمئن تر است تا چنين نظراتى بعد از رسمى شدن وضعيت استخدامى عضو هيأت علمى، ابراز شود، البته اگر اقتصاددانان غير نئوكلاسيك اصلاً بتوانند آنها را بيان كنند.
يكى تلاش خاص براى بى اعتبار كردن اقتصاد نئوكلاسيك، از سوى اقتصاددان انگليسى، جون رابينسون و همكاران و دانشجويان وى در دانشگاه كمبريج در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوايل دهه ۱۹۶۰ انجام شد. مناقشه در مورد سرمايه ميان به اصطلاح دوكمبريج، ظاهراً درباره پيامدها و محدوديت هاى «جمعى سازى» سرمايه توسط پل ساموئلسون و رابرت سولو و در نظر گرفتن «جمعى سازى» به عنوان يك نهاده در تابع توليد. با اين حال اين مناقشه در رويارويى ديدگاه ها در مورد نظريه «قابل قبول» درباره «توزيع درآمد» ريشه داشت. آنچه موضع پساكينزى شد، آن بود كه توزيع درآمد با تفاوت قدرت ميان كارگران و سرمايه داران، «بهتر» توضيح داده شده است. در حالى كه توضيح نئوكلاسيكى، از يك نظريه بازار براى قيمت عوامل انجام مى شود. سرانجام مناقشه خيلى زياد حل و فصل نشد ( و به توافق نرسيدند) و به همين جهت اين مناقشه كنار گذاشته شد و اقتصاد نئوكلاسيك، جريان اصلى اقتصاد شد.
چگونه چنين ارتدوكسى توانست غالب شود به طور خلاصه مى توان گفت كه موفقيت اقتصاد نئوكلاسيك مربوط به scientificization يا «رياضى شدن» علم اقتصاد در قرن بيستم است. دانستن اين مطالب اهميت دارد كه بدانيم برخى مارجيناليست هاى اوليه، اقتصاد دانانى همچون ويليام استنلى جونز و ف. اجورث در انگلستان و لئون والراس در لوزان و ايروينگ فيشر در آمريكا خواستند كه از طريق يك سرى اصول علمى، علم اقتصاد را مشروعيت ببخشند. در آن زمان، به دليل موفقيت هاى مربوط به فناورى، همه نسبت به آينده خوشبين بودند و پيشرفت در جامعه اى كه داراى بهترين دانش علمى باشد، امرى تضمين شده است. اگر اصول علمى بتواند برنامه هاى اجتماعى را سازماندهى كند، آنگاه رسيدن به اهداف اجتماعى امكان پذير خواهد بود. «سوسياليسم علمى» و «مديريت علمى» اصطلاحاتى بودند كه از قلم هاى نظريه پردازان اجتماعى، پديد آمدند.
اقتصاد نئوكلاسيك، «كارگزاران»، «خانوارها» و «بنگاه ها» را به عنوان بازيگران عاقل، مفهوم سازى كرد. كارگزاران به عنوان بهينه سازانى كه به نتايج «بهتر» سوق داده مى شدند، مدل سازى شدند. تعادل حاصله «بهترين» بود، به اين معنا كه هر تخصيص ديگرى از كالاها و خدمات مى توانست به بدتر شدن وضع فرد ديگرى بينجامد. بنابراين از ديدگاه نئوكلاسيكى، نظام اجتماعى ديگر تضادهاى حل نشدنى نداشت. اصطلاح «نظام اجتماعى» يك اندازه گيرى از موفقيت اقتصاد نئوكلاسيكى مى باشد. چون ايده يك نظام با اجزاى تعاملى آن، متغيرها و پارامترها و محدوديت هاى آن، زبان فيزيك در اواسط قرن نوزدهم است. اين شاخه از مكانيك هاى عقلانى، مدلى براى چارچوب نئوكلاسيكى بود. كارگزاران مانند اتم ها بودند، مطلوبيت مانند انرژى بود، حداكثرسازى مطلوبيت مانند حداقل سازى انرژى بالقوه بود و به همين ترتيب. بدين طريق خطابه علم موفق، با نظريه نئوكلاسيكى، پيوند خورده و بدين طريق علم اقتصاد با خود علم تجربى پيوند خورد. اين كه آيا اين پيوند توسط مارجيناليست هاى اوليه طرح ريزى شده بود يا به بيان دقيق تر، يك ويژگى موفقيت عمومى خود علم تجربى بود، اهميت كمترى از پيامدهاى آن پيوند دارد. چون مادامى كه اقتصاد نئوكلاسيك با اقتصاد علمى پيوند خورده است، به چالش كشيدن رويكرد نئوكلاسيك، به چالش كشيدن علم و پيشرفت و مدرنيته خواهد بود. ارزش اقتصاد نئوكلاسيك مى تواند از طريق مجموعه حقايق (صدق هاى) آن مورد ارزيابى قرار گيرد. حقايقى درباره انگيزه ها، قيمت ها و اطلاعات، وابستگى متقابل تصميمات و پيامدهاى ناخواسته انتخابها، همگى مواردى هستند كه در نظريه هاى نئوكلاسيكى گسترش يافتند. خودآگاهى درباره استفاده از شواهد نيز چنين است. به عنوان مثال، در طرح ريزى براى نيازهاى آينده به برق در يك ايالت آمريكا، كميسيون مطلوبيت هاى عمومى، تقاضاى (نئوكلاسيك) را پيش بينى كرد و آن را به تحليل هزينه (نئوكلاسيك) ايجاد تسهيلات در اندازه ها و انواع مختلف، مرتبط ساخت. (به عنوان مثال يك كارخانه ذغال سنگ با سولفور پائين ۸۰۰ مگاواتى) و يك طرح رشد سيستم با كمترين هزينه و يك استراتژى قيمت گذارى (نئوكلاسيكى) با اجراى آن طرح. آنها در مورد تمام ابعاد موضوع، از صنعت گرفته تا شهردارى ها، از شركت هاى برق تا گروه هاى زيست محيطى، همه با يك زبان از كشش هاى تقاضا و حداقل سازى هزينه، از هزينه هاى نهايى و نرخ هاى بازدهى، سخن مى گفتند.
قواعد گسترش نظريه و ارزيابى در اقتصاد نئوكلاسيكى روشن هستند و اين وضوح، براى جامعه اقتصاددانان بسيار مفيد مى باشد. به اين ترتيب، علمى بودن اقتصاد نئوكلاسيك از اين ديدگاه، ضعف اقتصاد نئوكلاسيك نيست، بلكه از نقاط قوت آن است.
* دانشيار پژوهشكده اقتصاد- پژوهشگاه علوم انسانى

_________________


بیچاره مردمی که فرمانروایانشان ، شاگردان رسانه ها باشند . ارد بزرگ
Back to top
View user's profile Send private message
Google







PostPosted: Sun Apr 13, 2008 3:09 pm    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> از هر دری سخنی - بخش چهارم All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004