Posted: Sat Apr 12, 2008 9:39 am Post subject: محمود عباديان، فيلسوف
پاي صحبت محمود عباديان، فيلسوف، محقق و مترجم فلسفه؛
فلسفه در جامعه ما به روز نيست
محمود عباديان در هشتاد سالگي در خانه اي با قفسه هايي از انواع كتاب، با موضوع ادبيات و فلسفه و...، مدتي است ترجمه «پديدارشناسي روح هگل» را در دست دارد.
عباديان دكتري فلسفه دارد و از بنيانگذاران واحد فلسفه در دانشگاه علامه طباطبايي است. او امروز در واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي به تدريس فلسفه مشغول است.
آنچه مي خوانيد، به مباحثي اشاره مي كند كه دكتر عباديان در زمينه مسايل روز فلسفه در كشورمان بدان پرداخته است:
*تفكر فلسفي و توجه به آن در ايران
محمود عباديان درباره تفكر فلسفي در ايران و اهميت دادن به آن مي گويد: امروزه فلسفه در ايران از نظر كميت بيشتر رشد داشته تا كيفيت و و دانش آموختگان آن در سطوح كارشناسي ارشد و دكتري، دانشجوياني هستند كه اغلب مي خواهند با گذراندن واحدهاي بيشتر به امكانات مادي و وضع معيشتي بهتر برسند.
او در ادامه گفت: به هر حال دكتري فلسفه بهتر از كارشناس فلسفه است. علاقه و كشش به فلسفه ايجاد شده، ولي اگر قرار به بررسي باشد، بايد با احتياط بيشتري درباره اش صحبت كرد. هر انساني به نحوي نسبت به مسائل مختلف، تفكر خود را دارد. اين كه تا چه اندازه آن تفكر، فلسفي و همه جانبه است، به مناسبات حاكم و واقعيات كنوني جامعه ايران بستگي زياد دارد. فلسفه را مثل علوم ديگر نمي شود مستقيماً در زندگي پياده كرد، درباره فلسفه شدني نيست؛ چون در يك نگاه كلي، زمينه گسترده فكري حاصل تفكر دو هزار و پانصد ساله است كه در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است.
*دانشگاه فيلسوف بيرون نمي دهد
اين پژوهشگر اظهار مي دارد: نبايد انتظار داشته باشيم كساني كه از دانشگاهها دانش آموخته مي شوند، بيايند و سريع فلسفه را به زندگي بياورند. دانشگاه حتماً فيلسوف بيرون نمي دهد. فلسفه بايد ملكه ذهن انسان شود. مجموعه قشر علاقه مند، باسواد و فرهيخته جامعه به آن توجه كنند و در رويكرد نظري و عملي ما لحاظ شود. فلسفه بايد به زندگي دميده شود و زندگي را فلسفي كند و از سوي ديگر، از زندگي، مايه، زبان و تجربه بگيرد. آنگاه مي توان گفت، فلسفه در ايران بومي مي شود كه هنوز فلسفه و مثلاً فلسفه غرب در ايران بومي نشده است. به هرحال، ما بخشي از جامعه بشري هستيم و فلسفه غرب هم بخشي از همان دستاورد كلي بشر كه نمي توانيم از آن دور و غافل باشيم.
*فلسفه در جامعه ما به روز نيست
عباديان يادآور شد: فلسفه در جامعه ما به روز نيست. يعني مطالبي ممكن است مطرح شوند كه به كار نيايند. آن چنان كه به نظر مي رسد، فلاسفه بايد بنشينند و كتاب ترجمه و تأليف كنند و حرف ديگري نزنند. اين مي شود كه ما نمي توانيم درباره مسائل مختلف حرف بزنيم و ما دانشجويان يا مدرسان فلسفه در مسائل بزرگ كشور دخالت كنيم. اين جرأت بايد پيدا شود؛ نه اين كه در نقش يك معلم دانشگاهي باشيم كه عمدتاً تدريس مي كند.
او در ادامه متذكر مي شود: فلسفه وقتي ملكه شود، به ما ايده مي دهد. مسؤولان بايد در زمينه فلسفه فلاسفه را جمع و از آنها نظرخواهي كنند. متأسفانه در ايران هنوز فلسفه به آن مقام نرسيده كه در دنيا، آنها را خردمندان دنيا مي شناسند. ما در ايران فعلاً زمينه اي برايش نداريم.
*روند تأليف، ترجمه و انتشار آثار فلسفي
عباديان درباره وضعيت تأليف و انتشار آثار فلسفي در ايران مي گويد: تأليف آثار فلسفي بد شروع نشد؛ كتاب «سير حكمت در اروپا» كه در واقع فروغي آن را تأليف كرد و هنوز يكي از منابع قابل استفاده است. اما اين سنت به شكل جدي تداوم نيافت. بعد به ترجمه آثار رو آورده شد كه كار بدي نبود و آثاري از فلاسفه شناخته شده در شرق و غرب ترجمه شدند.
اين مترجم پيشكسوت فلسفه درباره ترجمه آثار فلسفي در ايران توضيح مي دهد: ترجمه آثار در يك چارچوب خاص و محدود شروع شد؛ اما در چند دهه اخير تقويت شده است. با اين حال، درباره مترجمان و كيفيت آثار، فراز و نشيبها همچنان هستند. يكي از اشكالات ما، نبود تسلط به زبانهاي كلاسيك مثل يوناني و لاتين است كه بيشتر فلسفه كلاسيك باستان و قرون وسطا به اين دو زبان است. زبان آلماني در حوزه فلسفه چندان در ايران شايع نبود و اخيراً دارد تقويت مي شود. سنت فلسفي يا ترجمه آثار فلسفي در ايران كم است و در 50 سال اخير تقويت شده است.
*فلسفه اسلامي؛ آميزه اي از الهيات و عرفان
او همچنين درباره ظهور فلسفه اسلامي مي گويد: فرهنگ اسلامي، فلسفه خود را دارد؛ از فارابي، ابوعلي و ملاصدرا گرفته تا ابن رشد. اما لازم بوده علاقه مندان و دانشجويان و پژوهشگران با سنت فلسفي دو هزار و پانصد ساله نيز آشنا شوند و نفس اين عمل خوب است. اين ادامه پيدا كرد؛ ولي در مقابلش تأليف كم شد يا بهتر بگوييم تأليفات فلسفي قابل رقابت يا در سطح آثار كلاسيك عالم فلسفه نيستند. فلسفه اسلامي وجود دارد و همه درباره اش مي نويسند و حقانيت هم اين است؛ اما تا آنجا كه به بنيان گذاران مربوط مي شود، كه ابوعلي و فارابي بوده اند، در عين حال سعي كرده اند فلسفه ايراني - اسلامي داشته باشند. تحت تأثير فلسفه يونان باستان هم بوده اند و حتي در مقابل فلسفه كلاسيك آن موضع گيري داشته اند.
به باور عباديان، فلسفه در دنياي اسلام، بويژه در ايران، به الهيات و عرفان آميخته است و قطع نظر از آنچه در برخي از آثار فارابي، ابوعلي و ابن رشد هست، اما تقريباً آميزه اي از فلسفه يا مستقيماً فلسفه به معناي اروپايي كلام يا فلاسفه و گرايشهاي ديگر فلاسفه مشرق زمين هم مي شود؛ در نتيجه در فلسفه اسلامي با آميزه اي سر و كار داريد كه شروعش فارابي است، به همراه بوعلي كه برجسته ترين نمايندگان فلسفه اسلامي اند.
*فلسفه اسلامي و غرب
اين پژوهشگر درباره تأثير فلسفه اسلامي بر فلسفه غرب هم مي گويد: احساس نمي كنم فلسفه اسلامي بر فلسفه غرب تأثيري گذاشته باشد؛ ولي اين به آن معنا نيست كه نمايندگان فلسفه غرب هيچ تأثيري نگرفته باشند. مثلاً هگل با «مثنوي» و «ديوان شمس» تا اندازه اي آشنايي داشته است. اما اين موارد استثناست و خود هگل در عالم فلسفه تك است. در دو دهه اخير در فلسفه اسلامي، امكان چالشها و برخورد عقايد فراهم شده است و خيلي مي توان رويش كار كرد و مثل هر مكتب فلسفي ديگري تقويت فكر مي كند و زمينه فكري درباره مسائل هستي، جهان، دنياي پس از مرگ، مسائل اخلاقي و رفتاري دارد _________________
" آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند " . ارد بزرگ
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum