تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

چگونه اقوام خود را تيغ بزنيم ؛عيد

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> از هر دری سخنی - بخش هشتم
View previous topic :: View next topic  
Author Message
رضا صالحی
6 ستاره
6 ستاره



Joined: 10 Apr 2008
Posts: 205

PostPosted: Thu Apr 10, 2008 12:05 pm    Post subject: چگونه اقوام خود را تيغ بزنيم ؛عيد Reply with quote

چگونه اقوام خود را تيغ بزنيم ؛عيدي



جاي شما خالي، روز اول عيد با پدر و مادرم رفتيم خونه بابابزرگم عيد ديدني. منم از مدتها قبل دلم رو صابون زده بودم كه هر جور شده بتونم يك عيدي تپلي از اين فاميلاي خسيس مون بگيرم تا پول خريد يه پلي استيشن2 در بياد.
از در خونه كه وارد شديم، من عينهو مارمولك خودم رو از فاصله 6 متري پرتاب كردم تو بغل بابابزرگم تا شايد با اين حركت رمانتيك كه نشان دهنده اوج علاقه يك نوه به بابابزرگشه، بتونم يه جورايي مخش رو بزنم تا اونم دست كنه توي جيبش و با يك چند تا هزاري از خجالتم در بياد !
ولي بابابزرگه تا ديد من دارم رو هوا عين ماتريكس بهش نزديك مي شم، جاخالي داد. نزديك بود با دماغ برم تو قاب عكس جد بزرگوارمون كه به ديوار وصل بود.
كم نياوردم. آخه من يه جورايي ختم جانگولر بازام. همونجا روي هوا جيب كتش رو چسبيدم تا هم با ديوار برخورد نكنم و هم اينكه پولاي توي جيب بابابزرگه خود به خود شاباش بشه!
ولي چشمتون روز بد نبينه، همين كه جيبش پاره شد، يك گرد و خاكي هوا شد كه نگو. همون جور عنكبوت با تارش بود كه به هوا پرتاب مي شد. تابلو بود كه سالهاي ساله اين جيبا رنگ قشنگ هيچ اسكناسي رو به خودش نديده!
از بابا بزرگ كه نا اميد شدم، گزينه بعدي مامان بزرگ بود. مامان بزرگم تا من رو ديد كه مظلومانه دارم بهش نگاه مي كنم، سريع دست كرد توي كيسه گوشه چارقدش تا بهم عيدي بده. داشتم از خوشي پس مي افتادم كه ناگهان ديدم از توي كيسه، چهار تا نقل كپك زده كه فكر كنم از عهد نادر شاه قاجار! تو كيسه مونده بود در آورد و به من گفت؛ بيا، اينا همش مال تو باشه.
خان عموم كه ديد من بدجوري كنف شدم و اشك در چشمانم حلقه زده، در يك آن جو گير شد و دستشو برد توي جيب شلوارش و از اون ته، يك اسكناس نو بهم داد. مي خواستم از خوشحالي پرواز كنم كه چشمم افتاد به اسكناس و در جا خشكم زد. لا مروت نمي دونم اين ده توماني ها رو كجا و چه جوري اين قدر نو نگه داشته كه فكر مي كني پنج هزار تومانيه!
بازم گلي به گوشه جمال عمه كوچيكم كه آخر سر كه داشتيم مي رفتيم، يك دونه دويست توماني بهم داد البته همونجا بابام دويستي رو ازم گرفت و يه دويستي ديگه هم از تو جيبش گذاشت روش و برگردوند به بچه هاي عمم!
من نمي دونم اين بزرگتر ها كي مي خوان بفهمن كه پول، چرك كف دسته و اونها مي تونن با يك چرك سبز يا آبي، دل ما نو گلاي باغ زندگي رو شاد كنن و از سر خوردگي و كشيده شدنمون به دام اعتياد و ابتذال در آينده جلوگيري كنن؟
سعيد ترشيزي

_________________



وجود کارمندان ناشایست ، برآیند دوام مدیران نالایق است . ارد بزرگ
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Google







PostPosted: Thu Apr 10, 2008 12:05 pm    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> از هر دری سخنی - بخش هشتم All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004