Posted: Tue May 13, 2008 4:36 pm Post subject: به بهانه 25مين روز ارديبهشت فردوس
به بهانه 25مين روز ارديبهشت فردوسي و شاهنامه اش
حميد برقباني
آخرين باري كه از فيوضات جناب حكيم ابوالقاسم فردوسي بهره مند شدم، هنگام خروج از نمايشگاه كتاب بود. چند صدمتري مانده به در خروجي، فرهنگسراي كتاب. جماعت اين فرهنگسراي تازه متولد شده مراسم پرده خواني شاهنامه راه انداخته بودند. «نقال» سخت مشغول روايت پرده هايي از شاهنامه بود و «بچه هاي دبستاني» دور تا دور او را گرفته بودند و آن قدر جذب ادا و اطوار او شده بودند كه يادشان رفته بود، پدر و مادرشان پشت سرشان ايستاده اند و منتظر...
¤¤¤
انگار كه بعضي ها هنوز هم شك دارند كه شاهكار ادب فارسي، شاهنامه، با وجود گذشت اين همه سال (اوووووف...) مي تواند مرجع و ملجايي باشد براي تغذيه محتوايي فرهنگ ايراني- اسلامي كشورمان. كاش يك نفر پيدا مي شد و برايمان بيشتر توضيح مي داد كه آخر، اين بنده خوب خدا، هدفش از اين همه رنج و زحمت 30ساله چه بوده است... بله؟ چهل سرباز؟ خدا خيرتان بدهد با آن مجموعه هر چه را هم كه دست و پا شكسته بلد بوديم، فراموش كرديم. لطفاً كمي به سخن من گوش فرا دهيد: اصلاً قرار نيست در اين صفحه خندان و خوشحال باشيم و اندك مقداري از دستاوردها و فعاليت هاي فرهنگي را بستاييم و برايشان هورا بكشيم .
اگر مثل اين حقير، خاطرات و بهره مندي شما دوستان هم از شاهنامه و فردوسي، علاوه بر ديدن پرده خواني نمايشگاه! خواندن ابياتي از اين مثنوي بلند بالاي فردوسي، آن هم به زور نمره و ترس از معلم است كه واويلا! اما... مي دانيد؟ رسم ما همين است و چه قدر هم در اجراي اين رسم، موفق بوده ايم: در صدور مفاخر و نخبه هاي مملكتمان، در جهان اوليم؛ مفاخري كه علاوه بر به ارمغان آوردن سربلندي و افتخار براي كشورمان، مرجعي هستند براي ايجاد تحول و تغيير. «حكيم ابوالقاسم فردوسي» هم از اين دست مفاخر است. تا الان كه هنوز صادر نشده؛ در واقع هيچ يك از كشورهاي همسايه و غيرهمسايه او را از آن خود نكرده اند... البته كه هنوز وقت هست براي صادرات او! داشت يادم مي رفت كه موضوع يادداشت چيست! هنوز هم اين سؤال در ذهنم هست كه خداوندگار ادب فارسي در شاهنامه چه گفته است كه تا اين قدر براي او جايگاه و منزلت به بار آورده است. آيا صرف سرايش مقدار معتنابهي شعر در قالب مثنوي هر كسي را به فردوسي و خداوندگار تبديل خواهد كرد؟ راستي! «شاهنامه» براي اين روزهاي ما هم حرفي براي گفتن دارد؟ فردوسي در اين نامه قرار است چه به ما بگويد؟ نامه شاه را براي چه بايد بخوانيم؟
كاش مديران فرهنگ و آموزش ما، اندازه بال مگس كه مختصات پروازش در عرصه سيمرغ نيست؛ فكري مي كردند و علاجي مي يافتند براي آنچه كه در مدارس از ابتدايي تا پيش دانشگاهي به نام كلاس ادبيات مي گذرد و اينكه چرا همه از ادبيات فراري اند. اصلاً آيا همه چيزي كه ما بايد از شاهنامه و فرهنگ آن بدانيم همين است كه هست؟ خواندن زوري چندين بيت و حفظ كردن تاريخ تولد و وفات و...
نمي دانم وجود 100عنوان كتاب درباره شاهنامه و فردوسي، در نمايشگاه كتاب قابل دفاع است يا نه. مايه دلگرمي است يا دلسردي و يا گرما در سرما و بالعكس! اما هر چه هست، در ميان اين ها، كتاب هاي خوب هم كم نيست. «تأثير قرآن و احاديث بر شاهنامه» از اين قبيل است... اينكه بدانيم فردوسي در سرودن شاهنامه از قرآن و احاديث تأثيراتي گرفته است، جاي تحسين دارد. «فمينيسم و شاهنامه»! دو نويسنده زن اين كتاب را نوشته اند. (بايد هم همينطور مي بود!)
اگر كسي فكر مي كند اطلاعاتش در مورد فردوسي و شاهنامه آن قدرها كه بايد باشد نيست، استاد ندوشن به همراه غلامحسين اميرخاني، كتابي را تأليف كرده اند به نام «سرو سايه فكن.» فيه ما فيه فردوسي و شاهنامه را پيش چشمانتان مي آورد. «فانتزي در شاهنامه» هم هست خدمت شما. اين كتاب را سه نويسنده، با هم نوشته اند. بعله! رمان كيلويي كه نيست كه بعضي از اين فهيمه ها سري دوزي كنن و هفته اي يكي بدن بيرون! پژوهشه! كتاب درباره خيال پردازي ها در شاهنامه و شخصيت هايش است. «جايگاه اجتماعي سياسي زنان در شاهنامه» خداييش شاهكاري است براي خودش. «نقد تطبيقي اديان و اساطير در شاهنامه فردوسي، منطق الطير و خمسه نظامي» هم هست. كتاب ديگري هم از استاد محمدعلي ندوشن وجود داشت؛ زندگي و مرگ پهلوانان در شاهنامه . يك كتاب جمع وجور هم هست كه كل شاهنامه را در 72صفحه پالتويي گردآورده است؛ با اين اسم: شاهنامه وقتي كوچك بود! چه دوره و زمانه اي شده است...
الان فرض مي كنيم كه مسئول فرهنگي وجود ندارد. نمي شود دست روي دست گذاشت. بد نيست دور از چشمان مسئولين، بياييم و اين كتاب ها را تورقي بكنيم. بله؟ مگر بيكاريم؟ خب نه، ولي فردوسي خواني هم عالمي دارد...
دل روشن من چو برگشت از وي
كه اين نامه را دست پيش آورم
بپرسيدم از هر كسي بيشمار
مگر خود درنگم نباشد بسي
و ديگر كه گنجم وفادار نيست
برين گونه يك چند بگذاشتم
سوي تخت شاه جهان كرد روي
ز دفتر به گفتار خويش آورم
بترسيدم از گردش روزگار
ببايد سپردن به ديگر كسي
همين رنج را كس خريدار نيست
سخن را نهفته همي داشتم _________________
هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است . ارد بزرگ
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum