مادر ترزا و آغاز با سكوت
:. نمیتوانیم بلاواسطه در حضور خداوند قرار بگیریم، مگر آنكه سكوت درون و بیرون هردو را بر خود تحمیل كنیم.
:. اگر خواهان سكوت اذهان خود هستیم، چشمان را به سكوت فراخوانیم.
:. شناخت خود به معنای ناخدای خود بودن است.
:. سكوت عمیق را به مثابه لحظاتی مقدس و گران قیمت پاس بدار. لحظاتی برای پناه جستن در سكوت زندهی خانه خالق.
:. سكوت پیش از آغاز خلقت بوجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بی هیچ حرفی و سخنی.
:. در سكوت گوش فراده، چون اگر دلت پر از چیزهای دیگر باشد نمیتوانی صدای خالق را بشنوی.
:. سكوت، بینشی نوین از زندگی به ما میدهد. در این بینش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقهای كه امكان میدهد تمام كارها را با لذت به پیش ببریم.
:. ساكت، تهی، آرزومند و بی حركت
ماكلوم اس فوربس : اگر شغلی داری كه هیچ سختی در آن نیست پس بدان كه اصلاً شغل نداری.
ارد بزرگ : آدمهای توانمند در خواب نیز ، رهسپار پیشرفتند .
مالرب : در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل .
مارکوس گداویر : سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.
اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از هنجار و داشته های (حقوق ) زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .
کولتون : بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان دربارۀ آنها می کنند .
اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .
فردوسی خردمند : جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد .
جبران خلیل جبران : اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی .
کولتون : در میان ملکات ذهنی ، حافظه بیش از همه می شکفد و پیش از همه می میرد .
اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای ( فاصله ای ) نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست .
مارک اورل: خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.
اُرد بزرگ : آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند .
اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .
موزارت : بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند .
مارك مك كورمیك : از گفتن نمیدانم نهراس
اُرد بزرگ : رایزنی ( مشاوری) که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .
مسعود فرزاد : معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئلۀ بشر است . _________________ چون سنگ ها صداي مرا گوش مي كني
سنگي و ناشنيده فراموش مي كني
رگبار نوبهاري و خواب دريچه را
از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني
دست مرا كه ساقه سبز نوازش است
با برگ هاي مرده همآغوش مي كني
گمراه تر ز روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش مي كني
اي ماهي طلائي مرداب خون من
خوش باد مستيت كه مرا نوش مي كني
تو دره بنفش غروبي كه روز را
بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني
در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سايه از چه سيه پوش مي كني ؟
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum