Posted: Mon Jun 30, 2008 7:46 pm Post subject: استان تهران
تهران بدون بازار شهر نيست
ظفر مرادي
بازار بزرگ تهران؛ بازاري با هويت تاريخي که با همه حاشيه هاي سياسي ناپيدايش، همچنان بخش جدايي ناپذير پايتخت است. تهران بدون ميدان آزادي و خيابان ولي عصر و بازار بزرگ حکايت همان شير بي يال و کوپال است که حتي نمي توان تصورش کرد.
بازار بزرگ تهران جدا از پيشينه تاريخي اش و در کنار همه رخداد هاي سياسي مرتبط با اين مجموعه چه در دوران پهلوي و چه در جريانات سياسي بعد از انقلاب و حتي تاثير گذاري اش در دوران جنگ و تحريم و بعد هم اصلاحات و انتخابات و.... يک بخش از شهر است. يک بخش تلخ و شلوغ اما دوست داشتني که نمي توان آن را نديد و حذفش کرد.
طرح ساماندهي بازار بزرگ تهران سال هاست که در دستور کار قرار دارد. اما اين مجموعه پيچ در پيچ و پيچيده تحت هيچ شرايطي قابليت مهار شدن و کنترل ندارد. حتي احداث ساختمان هاي جديد چندطبقه در سايه بازار و گهگاه در ميانه آن نتوانسته حجره هاي کوچک و بزرگ چندطبقه و يک طبقه را در چنبره خود درآورد. حتي آتش سوزي هاي پي در پي در اين حجره ها نتوانسته اندکي از قابليت و قيمت هاي نجومي اين حجره ها بکاهد. بازار اصلي تهران که در زمان فتحعليشاه قاجار شکل گرفت، امروزه مجموعه يي است از دالان ها و کوچه هاي تودرتو با رديف دکان ها و راسته مغازه هايي که گويي تمامي ندارد. گرچه از چند دهه قبل مراکز تجاري تازه يي در جاهاي ديگر تهران نيز شکل گرفته است ولي بازار تهران همچنان از مراکز اصلي داد و ستد تجاري اين شهر و حتي کشور به شمار مي آيد.
دو چهارسوق عمده به نام هاي چهارسوق بزرگ و چهارسوق کوچک، قسمت هاي بازار بزرگ تهران را به هم پيوند مي دهند.
بازار بزرگ تهران براي خود به تنهايي داراي خرده فرهنگ و عرف خاصي است. مناسبات موجود در اين مجموعه، ادبيات کلامي و حتي مراسم به گونه يي نهادينه شده که در تحقيقات جامعه شناسي و مردم شناسي به تنهايي و جداگانه مورد ارزيابي و تحليل قرار مي گيرد.
آداب و رسومي که در بازار بزرگ تهران در جريان است بخشي از آداب و رسوم شهر تهران و مردمان اين شهر را تشکيل مي دهد. وجود مساجد مختلف و مدارس مرتبط با اين بافت، معماري موجود و تغييرات پيش آمده در اين ساختار، روابط فروشندگان و حجره داران با يکديگر و مشتريان و حتي سلايق مشتريان با نوع اجناس و کالاهايي که در اين مجموعه خريد و فروش مي شود، همگي اجزاي تشکيل دهنده خرده فرهنگ بازار بزرگ را تشکيل مي هند. حتي وجود اجناس و چيدمان موجود در اين مجموعه منحصر و متفاوت بوده که بخشي از شناسنامه بازار تهران را تشکيل مي دهد. به عنوان مثال از راسته بلورفروش ها که عبور کني نمي داني کدام دست با کدام دل اقيانوسي، ظرف هاي بلور و شيشه را روي هم سوار کرده و کنار هم گذاشته است.مجال عبور براي تو، فقط يک راه باريک است؛ بدون هيچ فرصتي براي تنه زدن يا سکندري خوردن.
منطقه يي که به عنوان بازار بزرگ تهران شناخته مي شود، از شمال به خيابان پانزده خرداد، از جنوب به خيابان مولوي، از شرق به خيابان مصطفي خميني و از غرب به خيابان خيام محدود مي شود.
حال بازار بزرگ تهران با همه ميزان اهميتش در فرآيند اقتصاد کشور و جايگاهي که در خريد و فروش و تامين مايحتاج کلانشهر تهران و حتي ساير استان هاي کشور دارد، تا چه اندازه قابليت جابه جايي و تغيير دارد؟ اينکه پيشنهاد مي شود بازار بزرگ تهران براي ساماندهي شهر و کاهش حجم ترافيک و بسياري از مناسبات از تهران به حاشيه شهر و حتي جايي ديگر منتقل شود تا چه اندازه قابليت اجرايي دارد؟
بازار تهران قابليت جابه جايي و تغيير ندارد چرا که در اين بازار مغازه از متري 100 ميليون تومان شروع مي شود و گاه برخي از همين حجره هاي کوچک خاک گرفته تا 4 ميليارد تومان هم خريد و فروش مي شود. با اين اوصاف آيا مي توان اين کوه سرمايه را جابه جا کرد؟
تهران بدون بازار بزرگ تهران چيزي کم دارد. اين واژه (چيزي) مي تواند حکم قلب يا حتي کليه را براي ادامه حيات داشته باشد. بازار بزرگ تهران با وجود همه گرفتاري هايي که براي يک شهر دارد، شهري که روند مدرن شدن را طي مي کند و آسمانش را با برج ها و ساختمان هاي بلند و مجتمع هاي خريد تازه تاسيس شده پر مي کند، شايد به واقع جايي براي ادامه حيات و بقا نداشته باشد، اما تهران بدون بازار بزرگ ناقص است. جابه جايي بازار تهران مثل جابه جايي شهربازي نيست که بتوان به سادگي از همه خاطرات دوران کودکي و نوستالژي هاي داشته و نداشته گذشت. جابه جايي بازار مثل جابه جايي تهران است. جابه جايي آدم هايي که با اين خاک گره خورده اند. _________________ باور بدبختی از خود بدبختی دردناکتر است . ارد بزرگ
جابه جايي بازار، دشوار اما ناگزير است
غول کهنسال بايد برود
محسن سيف
چاره گري و درمان درست يک بيماري در شرايطي امکان پذير مي شود که شناخت نزديک و دقيقي از عوامل شکل دهي و بروز آن در دست باشد. روش هاي مرسوم آزمون و خطا در جهان پزشکي، ريشه در ابهام و سردرگمي ناشي از ناشناخته ماندن عوامل زيرساختي شکل گيري و جزييات ترکيب سلولي در برخي از بيماري ها دارد. درمانگري و تحقيق هم زماني که با آزمايش انواع ترکيب هاي دارويي صورت مي گيرد، دايره گمانه زني و احتمالات را در دنياي پزشکي گسترش داده و با «اما» و «اگر» و «شايد» همراه مي کند.
شيوه هاي مديريتي آزمون و خطا در جهان پزشکي تا حدودي مي تواند قابل قبول و توجيه پذير باشد، اما کاربرد همه جانبه اين روش در امور اجرايي و مديريت هاي اداره جامعه با هيچ منطق و استدلالي سازگار نيست.
صدباره آزمودن آزموده ها و بازگشت به نقطه صفر در مديريت هاي خرد و کلان اداره جامعه وابسته به عوامل و دلايل متنوعي است که در خوش بينانه ترين ارزيابي ها مي شود آن را به نبود شناخت، کم دقتي و کم دانشي در تجزيه و تحليل ريشه هاي آسيب پيوند زد. و اما مقوله درک نادرست و کم دقتي در تجزيه و تحليل عوامل و دلايل بروز و ظهور آسيب هاي اجتماعي در محدوده مديريت هاي شهري و تمرکز بر نقطه هدف اين بحث، چيزي جز بازشکافت مفهوم شکلي و محتوايي «بافت هاي فرسوده» شهري نيست.
متاسفانه با رجوع به سابقه و کندوکاو در پرونده گزارش هاي تحليلي اهالي فن و متخصصان امور ساخت و ساز هم تصوير مفهومي دقيق و کاملي از مقوله «بافت هاي فرسوده» به دست نمي آيد. در بسياري از اين گونه گزارش ها، فاصله گذاري شناختي و دقت تخصصي در تفکيک مفهوم بافت فرسوده با «بافت مخروبه» وجود ندارد. در حالي که تفاوت و تمايز نگاه تخصصي با نگرش هاي غيرکارشناسي در همين فاصله گذاري ها و باريک بيني هاي پنهان از نظر نهفته است. از ديد عام فرسودگي، مقوله يي عيني و رويت پذير است که با حداقل دقت در جزييات ساختاري و نقطه هاي اتصال و تماس يک پيکره مهندسي، قابل درک و کشف خواهد بود بنابراين مفهوم «بافت فرسوده» در يک انگاره عمومي به جزييات قابل رويتي چون شکستگي، خميدگي، ترک خوردگي و پوسيدگي متکي است. نشانه هايي که در يک نگاه دقيق کارشناسي عنوان «بافت مخروبه» به خود مي گيرند، با فاصله يي بعيد از خطرهاي نهفته و ناپيداي بافت هاي فرسوده؛ نکته کليدي و حياتي در همين پنهان بودن خطر نهفته است.
با يک ضريب هوشي و درک عقلاني کودکانه و در شرايط عادي روزمرگي هم هنگام گذار از کنار يک ديوار خميده حسگرهاي هشداردهنده ذهن فعال مي شود. دريافت نشانه هاي بيروني با اعلام خطري دروني همزمان است در حالي که وقت عبور از حاشيه ظاهراً امن يک ساختمان صاف و صيقلي و تازه ساز هيچ نشانه بيروني و هشداردهنده يي از سستي و فرسودگي اجزاي نامناسب و گسسته سازه ساختماني از دريچه ديد به حسگرهاي مغز ارسال نمي شود. رسالت و مسووليت يک اهل فن، کشف و درک و هشدار درباره اين تهديدهاي نهفته و ناپيدا است.
گزينش واژه ترکيبي «بافت فرسوده» براي روشنگري و هشدار درباره تهديدهاي پنهان ساخت و ساز، گزينشي هوشمندانه است که ساختمان بدن انسان را الگوي نمونه يي براي دقت و مسووليت پذيري در ترکيب و اتصال اجزاي زيرجلدي ساختمان فرض مي کند. همان گونه که بيماري هاي خاموش و پنهاني چون پوکي استخوان، تصلب شرائين، نمود ديرهنگامي در مرحله تخريب بيروني پيدا مي کند، فرسودگي يک بنا هم در شرايط بحراني پديدار خواهد شد.
لحظه و زمان پديد آمدن اين شرايط بحراني برخلاف فرآيند بيماري قابل اندازه گيري و گمانه زني نيست. پرش بعدي عقربه ثانيه شمار مي تواند آن لحظه باشد. حساسيت و اهميت رسيدگي به مقوله بافت هاي فرسوده ريشه در همين اضطراب هموارگي دارد و متاسفانه سال هاي بي شماري را در سنگر کهنسال يک علامت سوال بزرگ و ترجيع بند توجيه گر «چه بايد کرد» بي ثمر و غيرمسوولانه سپري کرده ايم و غافل از داوري بي چون و چراي دادار دادگستري و قضاوت بي رحمانه تاريخ «...منزل به ديگري پرداخته ايم». آيا هنوز پاسخ سرراست و روشني براي اين «چه بايد کرد؟» کليشه يي پيدا نکرده ايم؟
در حالي که روش هاي کاربردي و در عين حال ساده يي براي پيشگيري، چاره گري و برون رفت از اين وضعيت متزلزل و اضطراب انگيز وجود دارد؛ روش هايي چندمرحله يي که با يک مديريت درست و مصمم و درک تيزهوشانه نقطه پيوند و اتصال همزمان اين پروژه هاي چند مرحله يي مي توان با حرکتي هماهنگ آن را به پروژه يي يک مرحله يي بدل ساخت.
تکليف بافت هاي مخروبه و در حال فروپاشي شهر تهران تقريباً مشخص و روشن است. در گذر و نظري شتابزده و سرسري هم به سادگي مي شود نقاط جغرافيايي و محدوده هاي منطقه يي بافت هاي مخروبه را روي نقشه نقطه چين کرد. محدوده هاي شمال و جنوب و شرق و غرب بازار بزرگ تهران در اين اقليم مي گنجند. اصل وجودي بازار بزرگ تهران را به نوعي مي شود مادربزرگ نيرومند و حامي سرسخت بافت هاي مخروبه تهران برشمرد. اغلب بناهاي مخروبه تا شعاع چند کيلومتري بازار، کارکردي در حد انبار و بارانداز کالاهاي تجاري دارند.
مالکيت درصد قابل توجهي از اين چهارديواري هاي مسقف و مخروبه هم در اختيار تجار کوچک و بزرگ بازار است. از آنجا که مجموعه اين بناهاي رو به ويراني و مخروبه مورد استفاده يي در حد انبار کالا دارند، هيچ انگيزه و علاقه يي را براي صرف مخارج نوسازي برنمي انگيزد. تجار و مالکان حجره ها و پاساژهاي بازار وقتي در کوچه باغ هاي پرطراوت الهيه، اقدسيه، زعفرانيه و قيطريه زندگي مي کنند، دليلي ندارد نگران بافت هاي مخروبه و پس کوچه هاي کثيف و بي سر و سامان و حتي مردم ساکن در اين محله ها باشند. بنابراين هرگاه حرف و سخني از تخريب و بازسازي آبرومندانه اين بخش از شهر در ميان باشد، مالکان مقتدر اين اماکن از اهرم هاي مقاومتي قابل توجه سياسي، اقتصادي، حزبي و حتي مذهبي خود به نحو مطلوب سود مي برند. مقاومت سرسختانه و ديرسال در مورد جابه جايي بازار تهران و برون رفت از تار عنکبوت تجارت سنتي و عهد دقيانوسي، داستان کهنه و عبرت آموزي دارد.
جا به جا کردن غول کهنسال و پراقتدار بازار تهران نيازمند يک پشتوانه مستحکم و بي چون و چراي قانوني و تفويض قدرت اجرايي و اختيار به مديريت شهري است؛ قانوني مستند و متکي به آراي محکم مراجع قانونگذاري از جمله مجلس شوراي اسلامي، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت و پشتوانه حمايتي بي چون و چراي قوه قضائيه و قوه مجريه.
حمايت، همکاري و علاقه مندي همه جانبه تجار و بازاري هاي کوچک و بزرگ در اجراي پروژه يي اشتراکي در سرمايه گذاري و ارائه طرح هاي کارشناسي بسيار کارساز خواهد بود. براي سرعت عمل در زمان بندي پروژه، همزمان مي توان با چندين پيمانکار داخلي و خارجي وارد مذاکره شد.
احداث چهار مرکز بزرگ تجاري در اضلاع چهارگانه شهر تهران با به روز ترين استانداردهاي مراکز تجاري از قبيل دفاتر مرکزي، انبار نگهداري و بارانداز کالا، فضاهاي سبز و پايانه هاي حمل و نقل و...؛ احداث مراکز نگهداري کالاي وارداتي در مبادي ورودي کشور، ثبت سفارش در دفاتر مرکزي و انتقال کالاي درخواستي به نقاط مختلف کشور و بسياري امور ديگر که در بررسي هاي کارشناسانه مي توان به آن رسيد. برخلاف تصورات رايج افزايش عمر مفيد بناها در هزاره سوم در 50 و 100 سال متوقف نخواهد شد. بايد به ساخت و سازهايي با عمر مفيد چندين قرن انديشيد. بناهايي که استوار بر سازه هاي اصلي و زيربنايي، پس از يک يا دو قرن هم با 30 درصد تغيير در شکل و شمايل ظاهري و کاربرد اوليه، کاربري جديد و متناسب با زمان خود را پيدا کند.
مديران شهري از هم اکنون بايد انديشه ساخت و سازهايي با عمر مفيد و کاربري چهارصد، پانصد ساله را مدنظر داشته باشند. اگرچه در ارزيابي هاي ساده انگارانه مرسوم، ورود به چنين حيطه هايي مي تواند عجيب و حتي مضحک به نظر برسد، اما شک نکنيم که اگر جسارت و اعتماد به نفس اين گونه بلندپروازي ها را نداشته باشيم، ديگران با عبور از اين مرز ناگزير همچنان بر فرزندان فرزندان ما خواهند باليد و...
در صورت تمايل نداشتن، مقاومت منفي و مانع تراشي مالکان و صاحبان سرمايه و نفوذ سياسي و... در برابر انديشه انتقال بازار از تهران، سرمايه گذاري دولتي و بخش خصوصي و حتي شراکت مراکز تجاري و سرمايه داران خارجي مي تواند اين ايده را محقق کند. حضور رقباي تجاري و سهولت داد و ستد در اين مراکز، دستاويزي براي مقاومت منفي باقي نخواهد گذاشت. جابه جايي و انتقال غول بازار واقعيتي گريزناپذير است و بيدار کردن اين غول انرژي حرکتي و سرعت استقرار در محدوده هاي جديد را افزايش قابل توجهي خواهد داد. اما حرکت دادن يک غول مرده و خواب آلود مي تواند بسيار دشوار و زمان بر باشد، اما ناممکن نيست. غول بايد برود روي پاهاي خودش يا لم داده بر برانکاردي عظيم.
مقاومت منفي و مخالفت مالکان اين محدوده ها، غالباً و نه هميشه متکي و مبتني بر يک نوع روحيه زياده خواهانه است. زماني که يک حجره کوچک ده متري بازار با مبالغ هنگفتي در حدود دويست ميليون تومان معامله مي شود، گمانه ها درباره تجاري بودن کل منطقه، واگذاري ملک و زمين با دو برابر قيمت کارشناسي روز هم رغبتي برنمي انگيزد. درصد بالايي از مالکان خانه هاي مخروبه اين محدوده(تجار بازار) اصولاً نيازي به فروش ملک خود ندارند و با اطمينان از روند افزايش قيمت زمين در اين محدوده گنج هاي مخروبه خود را حفظ خواهند کرد. از طرفي با رهن و اجاره سنگين خانه هاي منطقه ، ديگ طمع ساير مالکان محدوده را نيز روي اجاق گذاشته اند، بنابراين جابه جا کردن غول نيرومند بازار نيازمند حرکتي ضربتي از سوي مديريت شهري است. در صورت مقاومت، ساخت بازارهاي بزرگ و مدرن و ايجاد زمينه رقابت، اين مقاومت ها را در هم خواهد شکست.
بافت هاي فرسوده چگونه متولد مي شوند؟
با درک تفاوت هاي شکلي و ساختاري «بافت هاي فرسوده» با «بناهاي مخروبه» به روشني مي توان نتيجه گرفت که درجه خطرآفريني و تهديدکنندگي بافت هاي فرسوده بسيار فراتر و جدي تر از مجموعه بافت هاي مخروبه شهري است. يک بناي مخروبه اصولاً بافت، پيوند و استخوانبندي استوار و راست قامتي ندارد که با جلب اعتماد بيننده، نويدگر امنيتي هرچند گذرا و کوتاه مدت براي در امان ماندن از گزند باد و باران باشد. بنابراين در شرايط عادي هم آژير خطري پرسروصدا و گريزاننده است. اما يک «بافت فرسوده» به دليل رنگ و لعاب ظاهري و سنگ و صيقل فريبنده نه تنها در شرايط عادي که حتي در لحظه هاي بروز بحران هاي غافلگيرکننده يي چون زمين لرزه، سيل و توفان هاي شديد، امنيتي دروغين را به بيننده منتقل مي کند و مي تواند فاجعه بار باشد.
اما «بافت هاي فرسوده» و خوش رنگ و لعاب چگونه و در چه شرايطي در گوشه و کنار و حتي در بطن و متن شهر سر برمي آورند؟ داستان کهنه و پيچيده يي دارد که موارد مثالي هر يک مي تواند زمينه تحقيق و پژوهش ده ها دانشنامه کارشناسي ارشد قرار بگيرد. بدون اغراق و با گسيل گروه هاي تحقيقاتي دانشجويي در گوشه و کنار شهر تهران، نمايه يي آماري از تعداد ساختمان هاي کوچک سه، چهار طبقه به دست خواهيم آورد که غالباً در شرايطي ضرب الاجل و در دوره کوتاه تغيير مديريت هاي شهري، روزهاي خاص و بحراني با سرعت عملي مثال زدني و عجيب (و به همان نسبت برکنار از هرگونه قاعده و ضابطه الفبايي ساخت و ساز) شبانه و تا پيش از طلوع آفتاب روز دوم در فاصله هاي دور و نزديک محله قد برافراشته اند. وسايل و مواد اوليه اينگونه ساختمان ها با روشن ترين توضيح و توجيه که همواره ريشه در کمبود بودجه صاحب خانه دارد، بي چون و چرا ارزان ترين و کم دوام ترين و به اصطلاح اقتصادي ترين مواد و مصالح ساختماني است که با مراجعه به يک شاگرد بناي ارزان فروش و کارگر ساختماني ساده، کلنگ ساخت و ساز بر زمين زده مي شود. با هجوم ترس و شتاب و اضطراب، مجموعه افراد خانواده از پدر و مادر و بچه ها نيز در يک شب سخت البته خيلي زودگذر نقش کم و بيشي در ساخت و ساز پيدا مي کنند.
ديوارها و سقف مهم است، در و پنجره و... را مي شود تا يکي دو هفته ديگر وصل کرد. متاسفانه شور و شوق بزرگ شدن خانه و سالن پذيرايي با چنان هيجاني همراه است که خانم خانه به فکر مي افتد ساختن يک اتاقک ده، پانزده متري بر روي طبقه نوساز، کار چند ساعت است و با ذهنيتي مادرانه فکر مي کند؛ «النگو را سال ديگر هم مي شد خريد، اما پسرم مرتضي دارد بزرگ مي شود، چهارده سال دارد و يک اتاق مستقل مي خواهد.»
با پافشاري و قهر و آشتي در يک غروب جمعه، ديوارهاي تيغه يي اتاق بيست متري مرتضي بالا مي رود و يک سقف نازک ضربي.
خانواده خوشبخت و خوشحال خانه يي بلندتر از همسايه سمت راستي دارند. اتاقک کفترهاي مرتضي هم قد خانه را بلندتر مي کند. بچه ها دارند بزرگ مي شوند. با اين اوضاع گراني اجاره خانه، از همين حالا بايد به فکر ساختن يک طبقه مستقل ديگر بود...
«ضرري که ندارد، تا بچه ها بزرگ شوند، پول رهن طبقه دوم را مي دهيم براي ساختن طبقه چهارم. يک سالن و حمام و دستشويي در کنار اتاق مرتضي مي سازيم. اتاق مرتضي مي رود يک طبقه بالاتر و...»
البته اين پايان کار نيست، پدر آقا مرتضي طبقه دوم و سوم خانه را با شرايط اکازيون و سند وکالتي به دو خانواده شهرستاني مي فروشد. با فروش مغازه و طبقه اول که سند منگوله دار دارد، به چند محله و منطقه بالاتر کوچ مي کند.
هر منطقه ده ها محله دارد و هر محله صدها کوچه و خيابان و پس کوچه و بر سطح گسترده اين کوچه و خيابان ها ده ها هزار خانه کوتاه و بلند به هم تکيه داده اند و زندگي در گذر است.
خدا نياورد آن سيل و توفان و زلزله بالاي سه ريشتري را. اگر پشت اين پنجره چشمي براي ديدن باقي مانده باشد، از اشک لبريز خواهد شد تا فروپاشيدن صدها و هزاران آپارتمان يک شبه ساز محله در قاب ذهنم ثابت نشود. در خلوت هاي شبانه از خودم مي پرسم؛ راستي پدر آقا مرتضي توانسته خانه امن و نرم و گرمي براي افراد خانواده جفت و جور کند؟ مي ترسم به خيلي چيزها شک کنم. اگرچه دلم براي خانواده و پدر آقا مرتضي هم مي سوزد.
اين فقط يکي از روش هاي ابتدايي تولد بافت هاي فرسوده است. اين نقص و کاستي ها را نمي شود فقط به ساختمان هاي چهار، پنج واحدي و کوتاه قامت شهر نسبت داد، متاسفانه در کلان شهر هميشه مضطرب تهران، ساختمان هاي بالا بلند و شبه برجي وجود دارد که در يک بررسي شتابزده کارشناسي هم مي شود دريافت در برابر يک پس لرزه چهار ريشتري هم تاب ايستادگي ندارند. ساختمان هايي با سي، چهل واحد مسکوني و صدها انسان بي گناه و... _________________ باور بدبختی از خود بدبختی دردناکتر است . ارد بزرگ
جاده كرج- چالوس و حواشي سرسبز رودخانه زيباي آن كه اين دو شهر را به يكديگر پيوند مي زند يكي از مناطق دل انگيز و خوش آب و هواي استان تهران است كه با فرارسيدن تابستان و گرم شدن تدريجي هوا خانواده هاي تهراني و ديگر شهرهاي اطراف و شهرستانها سفرهاي كوتاه مدت خود را در اين منطقه به خصوص در بخش آسارا بسر مي برند.
با گرم شدن تدريجي هوا اين منطقه روزانه پذيراي صدها خانواده گرمازده و دوستدار طبيعت است و در جاي جاي آن خانواده ها با پهن كردن زيراندازها و برافراشتن چادرهاي رنگارنگ جلوه ويژه اي به اين منطقه مي بخشند و همچنين عده اي نيز با رفتن به باغات اطراف رودخانه علاوه بر تناول از محصولات آنها با شكستن شاخه هاي درختها خسارات زيادي بر جاي مي گذارند كه اين عمل باعث از بين رفتن زحمات چند ساله كشاورزان مي شود. مسئولان نيروي انتظامي، سازمان حفاظت محيط زيست، فرمانداري هاي كرج و چالوس و همچنين امور بهره برداري سد كرج و مردم اين منطقه در شرايطي مي توانند بستري مناسب را براي گذران يك روز دل انگيز و با طراوت و دلنشين را براي خانواده ها مهيا و امنيت آن را تضمين كنند كه خانواده ها نيز متقابلا مواردي از قبيل شئونات اسلامي، مقررات زيست محيطي، بهداشتي و استفاده درست و مناسب را از طبيعت براي حفظ و بقاي مناظر زيباي آن جهت استفاده بهينه مسافران ديگر در روزهاي ديگر رعايت و نصب العين خود كنند.
همچنين بايد پذيرفت عدم آشنايي به فنون شنا و حركات غيرمنطقي و غيرعقلايي در رودخانه در ميان انبوه جمعيت مسافر و كم توجهي خانواده ها به افراد كهنسال و خردسالان همراه در حاشيه درياچه و رودخانه كرج از جمله مواردي است كه اگر به آنها توجه نشود يك روز تعطيلي كه مي رود با خاطرات خوش به اتمام برسد خداي ناكرده تبديل به عزا خواهد شد. بنابراين مسافران محترم حواشي منطقه رودخانه و درياچه سد كرج علاوه بر توجه به هشدارهاي ايمني مسئولان خودروهاي خود را در اماكن امن و پاركينگها قرار دهند و در ثاني به كليه هشدارهاي مأموران در بين راه و اماكن مختلف گوش فرا دهند و با طيب خاطر به آنها عمل كنند و زباله ها و پسمانده موادغذايي خود را به داخل جويبار و رودخانه نريزند چرا كه همين امر باعث آلودگي آبي مي شود كه بخصوص آب آشاميدني مردم تهران از آن تأمين مي شود.
ابوالقاسم باقري بخشدار آسارا در اين زمينه مي گويد: تعدادي كاميون و افرادي به منظور جمع آوري زباله روستاييان و كسبه و باغات جاده كرج- چالوس سرويس دهي مي كنند و براي ايجاد سرويس هاي بهداشتي و جمع آوري زباله هاي مسافران گرمازده هاي تهراني و ديگر شهرستانها تاكنون سرويسهاي بهداشتي و مساجد بين راهي و سطل هاي زباله در چند منطقه اين محور ايجاد شده است كه البته اينگونه وسائل مورد نياز مردم بايستي بيشتر ساخته شود. وي مي افزايد: اگر بودجه اي در اختيار داشته باشيم مي توان تا حدودي سرويسهاي بهداشتي در اين محور را افزايش داد تا از آلودگي محيط، جويبارها، رودخانه و سد كرج كاسته شود. وي از مسافران تهراني و ديگر شهرستانها تقاضا كرد: زباله ها و پسمانده غذاي خودشان را در پلاستيك و يا سطل هاي نصب شده و در يك گوشه اي در معرض ديد مأمورين جمع آوري زباله ها قرار دهند و از ريختن آنها در داخل رودخانه كرج بپرهيزند.
تقاضا داريم وقتي به روستاهاي ما مي آيند و از باغات و محصولات آن استفاده مي كنند شاخه هاي درختان را نشكنند چون آنها نتيجه زحمات چند ساله ماست و از طريق آنها امرار معاش مي كنيم.
عبادالله نصيري تبريزي
خبرنگار كيهان در آساراي كرج _________________ باور بدبختی از خود بدبختی دردناکتر است . ارد بزرگ
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum