فردريش نيچه :خير و نبايد همگاني باشد وگرنه ديگر خير نيست زيرا چيزهاي همگاني ارزشي ندارند.
کولتون : افرادي هستند که نور چشمي شانس و اقبالند و هر وقت سقوط مي کنند مانند گربه روي دو پا بر زمين مي نشينند .
تورئو : حقيقتي از اين سراغ ندارم که انسان مي تواند با تلاش زندگي خود را متعالي سازد .
جبران خليل جبران : و مردم هرگز نمي دانند پيشوا جز ذات عظيم آنها که به سوي آسمان سير مي کند ، شکاري ندارد .
اُرد بزرگ : پيرامونيان ما چه بخواهيم و يا نخواهيم بر انديشه هاي ما رخنه و اثر خواهند کرد .
اتومي : جاه طلبي شهوتي است که هرگز فرو نمي نشيند ، بلکه با لذتي که از آن فراهم مي شود پيوسته مشتعل تر و جنون آميز تر مي شود .
اُرد بزرگ : دارايي با ارزشتر از تندرستي ، نمي شناسم .
باس : بزرگترين بدبختي آن است که طاقت کشيدن بار بدبختي را نداشته باشيم .
بزرگمهر : پادشاهان مردم دوست برگزيدگان پروردگارند .
بارتول : آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودي با يکديگر متحد مي شوند .
آندره مورا : افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است .
اُرد بزرگ : ريگهاي ساحل خرد ، نشيمنگاه پندارهاي پاک و شبانه توست .
سامرست مرآم : پول مانند حس ششم است که بدون آن نمي توان از پنج حس ديگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافي نصف امکانات زندگي به روي ما مسدود خواهد شد .
جبران خليل جبران : هيچ کس نمي تواند چيزي را به شما بياموزد جز آنچه که در افق ديد و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده ايد .
برنارد روسن پي ير : جستجوي حقيقت ديوانگي مطلق است ، چه موقعيکه به حقيقت رسيديد ممکن نيست به کسي بگوييد و دشمن شما نشود .
بروکس آدامز : با مشکلات مي جنگيم که به آسايش برسيم ، وقتي به آسايش رسيديم آسايش را غير قابل تحمل مي دانيم .
فردريش نيچه :خطر خوشبختي در اين است که آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هرکسي را نيز.
ارد بزرگ : ريش سفيد داراترين به انديشه است نه به زر.
آندره مصورا : بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود عادت مي کند خيلي زود هم فراموش مي کند که خوشبخت است .
اُرد بزرگ : ريش سفيدان ، زنجير ارتباط دودمان ها هستند . و خاندان بي ريش سفيد ، گذشته اي کم رنگ دارد و آيين هاي به جاي مانده از نياکان آنها، به هزار گونه برداشت مي شود .
الين چانک : آدم شجاع يکبار مي ميرد ولي ترسو هزار بار .
بازيل : حافظه پروند? تخيل و گنجين? عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن انديشه است .
بايزيد بسطامي : يا چنان نماي که هستي ، يا چنان باش که مي نمايي .
جبران خليل جبران : قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت مي يابد ولي گوشهايتان در حسرت و آرزويند که آواي چنين شناختي را که بر قلبهايتان فرود مي آيد ، بشنوند .
اُرد بزرگ : راهي جز نرمش و بازي با زندگي نيست .
هانري استانتون : تمام دنياي پهناور را بگرديد ، دري بر روي آدم بي پول گشاده نخواهيد يافت .
بزرگمهر : خرد ، آدمي را گرانبهاترين چيز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجويد ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بي بهره بود بايد دلير باشد و در ميدان نبرد بي باک باشد تا در نظر پادشاه گرامي ، و پيوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر اين نيز نداشت ديگر درخور زنده ماندن نيست ، و بهتر است که مرگ وي را دريابد .
ارد بزرگ : رازهاي بزرگ ، در ژرفاي کمي نيست .
هربرت مارکوزه : آزادي تلاش خردمندان? آدمي در جستجوي علت حادثه هاست .
نرمن وينسنت پيل: وقتي همه نيروهاي جسمي و ذهني متمرکز شوند توانايي فرد براي حل مشکلات به طور حيرت انگيزي چند برابر مي شود.
نت رايلي : اگر در کارتان در حال پيشرفت نيستيد و بهتر نمي شويد ، پس داريد بدتر مي شويد.
فردريش نيچه :حرف کساني که مي گويند عشق بري از خودخواهي ست خنده دار است زيرا همه چيز طبق خواست قدرت ما است.
ارد بزرگ : درون ما از نگاه تيزبين خردمندان ، پنهان نيست .
هنري گيلر : انسان بزرگتر از يک جهان و بزرگتر از مجموع? جهانهاست ، در اتحاد جان با تن رازي بيش از راز آفرينش جهان نهفته است .
لويي پاستور: مسرات حقيقي در اثرازدواج بدست ميآيد
اُرد بزرگ : در هر سرنوشتي راز و انديشه اي نهفته است .
اشپنگلر : مردان بزرگ تاريخ سرنوشت ملتها را تعيين مي کنند.
جبران خليل جبران : نصيحت جبران خليل جبران به زوج هاي جوان به هنگام شادي :و همگام نغنمه ساز کنيد و پاي بکوبيد و شادمان باشيد ، اما امان دهيد که هر يک در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها .
چون تارهاي عود که تنهايند هر کدام ، اما به کار يک ترانه ي واحد در ارتعاش.
بزرگمهر : دانايان روشندل مي دانند که دوران زندگي دراز نيست ، تن آدمي از اين جهان است و روان از سراي ديگر .
جبران خليل جبران : شادماني اسطوره ايست که در جستجويش هستيم.
نيدو کيوبين : هيچ چيز به اندازه تمرکز انرژي روي تعداد محدودي از هدف ها به زندگي تان توان و نيروي بيشتر نمي دهد.
اُرد بزرگ : ديدگاه توده آدميان بهترين پشتيبان برگزيدگان است .
هوراس : وقتي که پرکاهي به چشمتان مي رود ، آن را بيرون مي آوريد . وقتي عادتي بد وارد روح شما مي شود ، مي گوييد : سال ديگر معالجه اش مي کنيم .
لابروير : سخاوت در زياد دادن نيست، در به موقع دادن است.
اُرد بزرگ : در کنارمان دلروبايمان هست و اگر نيست ، رهسپار رسيدن به اويم ، پس تنهاي وجود ندارد .
کاترين پاندر : يکي از عظيم ترين اسرار عشق و محبت اين است که بياموزيد: چگونه آرمان ها و انديشه هاي ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائيد و همواره آرزوهايي کنيد که صادقانه مي خواهيد نه آن چرا که فکر مي کنيد شايد بتوان بدست آوريد.
نانسي سيمس :هر روز همان روز را زندگي کن و بدين سان تمامي عمر را زندگي کرده اي.
اُرد بزرگ : کژي و ناراستي ، شکافنده و رخنه گاه انديشه اهريمن خواهد شد .
لقمان: شر با شر خاموش نمي شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خير فرو مي نشاند و آتش را آب.
بزرگمهر : در آيين خرد در هر کاري انديشه بايد .
اُرد بزرگ : کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.
جبران خليل جبران : گنجي که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه اي که خود نمي دانيد ، کشف خواهد شد .
هنري وان رايک : حافظه آفريده اي هوس باز و مستبد است . هرگز نمي توانيد بگوييد که از کران? درياي زندگي چه سنگريزه اي را بر مي گيرد و در گنجين? خود نگاه مي دارد ، يا کدام گل ناشناخته اي را از مزرعه مي چيند ، و به عنوان رمز انديشه هايي که در اعماق قرار گرفته اند و روزي اشک به چشم مي آورند حفظ مي کند . و با اين همه در اين شک ندارم که مهمترين چيزها آنها هستند که بهتر به ياد مي آيند .
لامنه : درسهائي که بر زانوي مادر آموخته شده ، آموزش هايي که پدر داده ، همراه با داستانهاي شيريني که در کنار بخاري به گوش خورده ، يادگارهاي شيريني است که هرگز کاملاً از ياد نمي رود .
ارد بزرگ : کسي که کردار شايسته را زير پا مي گذارد توانايي نمي يابد تا پا بر نخستين پله پيروزي بگذارد .
فردريش نيچه :حقيقت مانند آب دريا است چون نمک آب دريا زياد است تشنگي را رفع نمي کند. اگر حقيقت آدمي تحريف شود مثل آب شور دريا خواهد بود که تشنگي اش را رفع نخواهد کرد.
هانري بروکس آدامز :ما با مشکلات مي جنگيم تا آسايش بيابيم ، ولي وقتيکه آسايش يافتيم آن را غير قابل تحمل مي يابيم .
بيلگلد : من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند.
بيگن : تن درست براي روان ، مهمانخانه ، و براي تن ناسالم بيمارستان است .
اُرد بزرگ : کين خواهي از خاندان يک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانايي انسانهاي فرهمند .
سيسرون : آنچه را که با خوشي و لذت آموخته ايم ، هرگز فراموش نمي کنيم .
لايب نيتس : من احساس مي کنم مختارم پس مختارم.
ارد بزرگ : کوششهاي سياسي براي جوانان ، مردابي مرگبار است .
بزرگمهر : در نظر خردمند شاديي که غم به دنبال دارد بي ارزش است .
همر : آغاز و پايان جنگ توسط خون صورت مي گيرد .
لوتر : دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر مي شود .
فردريش نيچه :جهان فقط همين جهان ظاهر است و دنياي حقيقي، دروغي بيش نيست.
ارد بزرگ : کار ، بهترين آرام کننده ، انديشه پريشان ، و اندوه است .
لوئي پاولز : ممکن است مرديکه دائم سؤال مي کند ابله به نظر برسد . ولي کسيکه هرگز سؤال نمي کند در تمام عمر ابله باقي مي ماند .
هوارد فاست : بزرگترين شادي تولد است و بزرگترين غمها مرگ.
اُرد بزرگ : کسي که چند آرزوي درهم ورهم دارد به هيچ يک از آنها نمي رسد مگر آنکه با ارزشترين را برگزيند و پيگيرش شود .
فلورانس نايتينگل : انسان بدرستي همان ميشود که به آن فکر ميکند .
بزرگمهر : دل در آرزوي آنچه دسترسي بدان متصور نيست نبايد بست ، از آنکه مايه رنج تن و بلاي جان است .
جبران خليل جبران : و تو کيستي؟ تو که بايد آدميان سينه هاي خويش را در مقابلت بشکافند و پرده حيا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطاي خود سزاور بيني و به جود و کرم خود لايق؟
پس ، نخست بنگر تا ببيني آيا ارزش و لياقت آن را داري که وسيله اي براي بخشش باشي ؟
آيا شايسته اي تا بخشايشگر باشي؟
زيرا فقط حقيقت زندگي است که مي تواند در حق زندگي عطا کند، و تو که اين همه به عطاي خود مي بالي فراموش کرده اي که تنها گواه انتقال عطا از موجودي به موجود ديگر بوده اي!.
هولمز : مهم اين نيست که در کجاي اين جهان ايستاده ايم، مهم اين است که در چه مسيري گام بر مي داريم.
اُرد بزرگ : کودکي که ، بدون پرسش ما ، گناه خويش را باز گويد ، در حال گذراندن نخستين گامهاي قهرماني است .
همينگوي : هرکس در دنيا بايد کسي را داشته باشد که حرفهاي خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربايستي و بدون خجالت و الا آدم از تنهايي دق مي کند .
اُرد بزرگ : گِره هاي که هزار هنجار دادگستري در باز کردن آنها ناتوان است ، به نگاه و سخن پير و ريش سفيدي گشاده مي شود .
فلورانس نايتينگل : اگر قرار باشد من روزي تجربه شخصي خود ، درباره حس همدردي کتابي بنويسم ، کتاب خود را چنين شروع مي کنم : در زنان حس همدردي مطلقا وجود ندارد.
تاليج : روزنامه بزرگترين مربي قرن نوزدهم است . هيچ نيرويي با آن قابل مقايسه نيست . هم کتاب است و هم کرسي خطابه و هم سکوي سخنراني در ميدان عمومي شهر .
اُرد بزرگ : گربه را آزار مده او نمي تواند به تو وفادار بماند ، اين هنجار دروني اوست .
ديسرائيلي : جواني اشتباه است ، کهولت مبارزه و پيري پشيماني .
اُرد بزرگ : سربازي که مي ترسد جان و روان خود و ديگر سربازان را به سرازيري مي افکند .
جبران خليل جبران : بجاست دوستي بخواهي که به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد.
ديسرائيلي : مردم موفق امروز کودکان جشور ديروز بوده اند .
بزرگمهر : دانش برترين داده هاي يزدان پاک است . خردمند هميشه سرور است ،
اُرد بزرگ : سامانه همه گير هستي با آنکه يکنواخت پنداشته مي شود ولي رو به پويش و پيشرفت است . گردش سامانمند هستي نبايد ما را فريب دهد ، ما بخشي از يک برنامه بزرگ و پيش خواسته در کيهان هستيم که پيشرفت را در نهاد خود دارد .
ديسرائيلي : جواني که به بالا نمي نگرد ، نظرش به پايين مي افتد و کسي که به را ه کمال نمي رود ، به پستي مي گرايد.
بزرگمهر : دل کسي که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جايگاه ديو است .
لافونتن : هنگامي که فيلسوفي معتقد است که مدام حواس انساني او را مي فريبد فيلسوف ديگري سوگند ياد مي کند که هرگز حواس ما را نفريفته است .
نيچه : شايد من بهتر مي دانم که چرا بشر تنها حيواني است که مي خندد.تنها انسان است که به شدت رنج مي برد و مجبور است خنده را بيافريند.
اُرد بزرگ : سرايش يک بيت درست از زندگي ، احتياج به سفري ، هفتاد ساله دارد .
ديسرائيلي : کساني که دنيا را تکان داده اند در استعدادهاي طبيعي نابغه نبوده اند ، بلکه بر عکس قواي عقلي آنان از حد معمول و متوسط تجاوز نمي کرده است ولي به يک صفت ممتاز بوده اند : ثبات و استقامت
جبران خليل جبران : آناني که مي بخشند و در عطاي خود معنايي براي درد و شکنجه نمي يابند . اينان در جستجوي هيچ نوع نشاطي نيستند و حتي به فکر نشر مناقب و فضايل خود نمي افتند . اينان آنچه را که دارند مي بخشند ، مانند گلها و ريحانها که بوي عطرآگين خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش مي کنند .
خداي بزرگ با دست اين افراد سخن مي گويد و از ميان ديدگان اين اشخاص به زمين لبخند مي زند .
لابروير : در اين دنيا از دو راه مي توان موفق شد ؛ يا از هوش خود و يا از ناداني ديگران .
ارد بزرگ : سخنهاي پست آدمهاي کوچک را همراه ، و خردمندان را فراري مي دهد .
لويي پاستور: تمدن، تنها زاييده اقتصاد برتر نيست، در هنر و ادب و اخلاق هم بايد متمدن بود و برتري داشت.
ديسرائيلي : کسانيکه ازدواج کرده اند خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت تمتّع گيرند .
اُرد بزرگ : ستايشگر هميشه بر ستايش شونده در حال پيشي گرفتن است . او ياد مي کند و دلدار برآورده مي سازد .
لورولا بکديل : اگر تمام عالم در يک کف? ترازو نهاده شود و مادرم در کف? ديگر ، کف? عالم بالاتر خواهد ايستاد .
ديسرائيلي : وقت گرانبها است ، اما حقيقت گرانبها تر است .
بزرگمهر : در نظر مردم سخن سنج قدر سخن بيش از گنج است .
اُرد بزرگ : سرانجام يک گره در زندگي نادان ، دهها گره باز نشدني است .
بايرون : افتخار در خشک کردن قطر? اشک است نه در جاري ساختن سيل خون .
سه نه ک : غالب اشخاص بدون اينکه مقصد معيني را تعقيب کنند زندگي مي نمايند و مثل پر کاهي که بر روي آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر مي رسانند و جلو نمي روند ، جريان آب انها را مي برد .
اُرد بزرگ : دستمزد زيردست ، ترفندي براي بهره کشي بيشتر از او نيست .
جبران خليل جبران : گروهي از مردمند که اندکي از ثروت کلان خويش را مي بخشند و آرزويي جز شهرت ندارند . اين خودخواهي و اين شهرت پرستي که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضايع مي سازد .
سامرست موام : درد پيري انحطاط روحي و جسماني آن نيست ، بلکه بار خاطرات آن است .
بلوتارک : براي شب پيري در روز جواني چراغي بايد تهيه کرد .
اُرد بزرگ : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد .
بايرون : هم? خوشبختيها و موفقيت که به من روي آورده از درهايي وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم .
بزرگمهر : دل آدمي بنده آرزوست ، سرشتها يکسان نيست ، هر کس خويي دارد ، و جويا و خواهان چيزي است
سيسرون : جنگ کشتارگاه کساني است که همديگر را نمي شناسند ، به نفع کساني است که يکديگر را مي شناسند ولي همديگر را نمي کشند . جنگ قوانين را خاموش مي کند .
اُرد بزرگ : دوستي که نوميدنامه مي خواند ، هميشه سوار تو و پيشدار دورخيزهاي بلندت خواهد شد .
بلز پاسكال : تمام شان و عظمت انسان در فكر است.
سعدي : هرکس خود را نصيحت نکند ، به نصيحت ديگران محتاج است
جبران خليل جبران : شما دل به يار خود بسپاريد ، ولي نه براي نگهداري آن ، زيرا فقط گرمي زندگي است که مي تواند دلها را حفظ کند .
جبران خليل جبران : در ميان شما هستند کساني که خواسته اند براي گريز از تنهايي و بيقراري و يکنواختي ، به زياده گويي و ياوه سرايي روي آورند ، زيرا سکوت تنهايي تصوير روشني از ذات عريانشان را در برابر چشمانشان مي گشايد که با ديدن آن رعشه مي گيرند و به گريز پناه مي برند .
اُرد بزرگ : دست استاد خويش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنماي زندگي .
لامارتين : در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد .
لاواتر: کسيکه هم? سلاحهاي خود را رها کرده و ناله کنان مي گويد نمي توانم ، از من ساخته نيست و بدشانسم ، ترحم انگيزترين مخلوق دنياست .
لافونتن : قلب زن پرتگاهي است که عمقش را نمي توان تخمين زد .
بزرگمهر : خردمند هرگز غم آنچه را از دستش رفته نمي خورد ، حتي اگر عزيز ترين کسش مرد و وي را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمي گردد ، ديگر آنکه مرد خردور از ناديدنيها چنان دل مي کند که باد از بيد مي گذرد .
اُرد بزرگ : دل کيهان را که بگشاييم اين سخن را خواهيم شنيد " هر کنشي واکنشي را در پي دارد " پس بر اين باور باشيد ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بي بازگشت نخواهد بود .
نادر نادرپور : گرچه دو مهفوم « زمان» و « تاريخ» ، مانند بسا مفاهيم ديگر، از ساخته هاي ذهن آدميزادند و در « طبيعت » وجود ندارند، اما ميان آنها تضادي هست که بر بسياري از آدميان آشکار نيست
عام ترين تعريفي که از مفهوم زمان به دست مي توان داد، " تکرار پديده هاي طبيعي بـــر ـ يا بـــراي ـ آدمي است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار يا چند بار شاهد روييدن جوانه ها بر درختان و يا دميدن خورشيد از مشرق و يا فرود آمدن برف از آسمان باشيد، احساس زمان مي کنيد و چون جـُـز در خيال و خاطره، به « گذشته » باز نمي توانيد گشت، « زمان » را رو به « آينده » مي بينيد
از همين تعريف، دو تبصره زاده مي شود: اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پديده هاي طبيعي » بوجود مي آيد، يکنواخت است و دوم اين که: چون رو به « آينده » دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلي « زمان » : يکنواختي و گذرايي است
و حال آنکه « تاريخ » به گونه اي از زمان اطلاق مي شود که « يکنواخت » و « گذرا» نيست. يعني به دليل وقوع حادثه اي مهم، از ميان برهه هاي ديگر مشخص شده و به همان دليل، در ذهن آدمي مانده است. پس صفات اساسي تاريخ « يکتايي » ( درمقابل يکنواختي زمان ) و « ماندگاري» ( در برابر گذرايي او ) است
بر مبناي همين صفات است که « زمان » را مـُولد زندگي جسماني و بروني انسان و « تاريخ » را محصول حيات معنوي و دروني او مي توان دانست و نيز، علوم و فنون و ادراکات بشري را با يکي از اين دو قلمرو، متناسب و يا سازگار مي توان يافت
« سياست » که بنا بر يک تعريف مشهور باستاني، « علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان » قرار دارد، زيرا که همهء قوانين و وسائل آن، به زندگي جسماني و بروني آدميان مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات » ناظر به همين معني است
و برعکس، جاي « هنر» در حيطهء « تاريخ» است، چرا که نه تنها همه اصول و ضرورياتش از حيات معنوي و دروني بشر پديد آمده، بلکه هدفش ـ در ضمير نا آگاه انساني ـ غلبه بر دوصفت اصلي زمان، يعني يکنواختي و گذرايي بوده است
و از همين روست که هر اثر بزرگ هنري، در اوضاع و احوالي يگانه و تکرار ناپذير آفريده مي شود و در همهء اعصار، پايدار مي ماند و به همين سبب: « بي مانند » ( ضد يکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نيز، به تبع «هنر»، در حيطهء « تاريخ » زيست مي کند و به ضرورتهاي آن پاسخ مي گويد و برخلاف او، سياستمدار، به تبع « سياست»، در قلمرو « زمان» بسر مي برد و به مقتضيات آن جواب مي دهد
جبران خليل جبران : به فرزند عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که وي را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.
ژرژ هگل : ملت ها احکام صحيح خود را از تاريخ دريافت مي دارند.
جبران خليل جبران : آن هنگام که تاب زيستن در خلوت دل از کف دهيد ، زندگاني در لبهايتان جاري شود . و صدا ، موسيقي دلنوازي ست که بدان ، اوقات گذرانيد و دل ، خوش داريد .اما به ترنم اين گفتار نيمي از انديشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهين ملکوت است و در قفس کلام ، بالهاي خود را شايد که بگشايد ، اما پرواز نتواند .
اُرد بزرگ : در برف ، سپيدي پيداست . آيا تن به آن مي دهي ؟ بسياري با نمايي سپيد ، در ژرف خود نيستي پرورش داده اند .
مولير: مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است.
ژول ورن: هر وقت خواستي در کار کسي شيطنت کني، اول خودت را به جاي او بگذار!
ارد بزرگ : انگاره اي (ذهني) که نتواند آينده اي زيبا را مژده دهد ناتوان و بيمار است .
بزرگمهر : داناي روشندل کسي است که به فرمان ديو از راه يزدان پاک جهان آفرين برنگردد.
لوگان پيرسال اسميت : در زندگي بايد دو عامل را هدف زندگي قرار داد :
?- رسيدن به آنچه که مي خواهي
?- لذت بردن از آن _________________
ارد بزرگ : ارزش سختي هاي روزگار را بايد دانست ، آنها آمده اند تا ما را نيرومندتر سازند .
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum