تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

دوريس لسينگ از جايزه نوبل متنفر ا

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش سوم
View previous topic :: View next topic  
Author Message
مریلا مفتح
همدم
همدم



Joined: 10 Apr 2008
Posts: 131

PostPosted: Sun May 11, 2008 11:42 pm    Post subject: دوريس لسينگ از جايزه نوبل متنفر ا Reply with quote

دوريس لسينگ از جايزه نوبل متنفر است
آخرين رمان، اعتراف و خداحافظي


گروه فرهنگي، سجاد صاحبان زند؛ صبح 9 اکتبر 2007 براي دوريس لسينگ 88 ساله روز عجيبي بود. او مثل همه روزها و مثل خيلي از زن هاي خانه دار زنبيلش را برداشت تا خريد روزانه اش را انجام دهد. اما برگشتن اش به خانه شبيه همه روزها نبود. تعداد زيادي خبرنگار و عکاس جلوي خانه نويسنده جمع شده بودند تا حسش را زمان شنيدن خبر برنده شدنش در نوبل ادبي بشنوند. لسينگ از برنده شدن جايزه ذوق زده شده بود. بسياري از خبرگزاري ها در آن روز تصوير خانم لسينگ را منتشر کردند که روي پله هاي خانه اش نشسته و تقريباً توان حرکت ندارد. احتمالاً خانم لسينگ با خودش مي گفت که بعد از پنجاه سال نويسندگي صاحب پول و پله يي شده به علاوه آنکه شهرتش هم همه جا مي پيچد. اما حالا بعد از حدود شش ماه ماجرا برعکس شده است. او در مصاحبه يي که روز گذشته در بسياري از خبرگزاري ها منتشر شد، گفت دريافت جايزه نوبل، زندگي اش را به هم زده و بعد از دريافت اين جايزه ديگر آرامش ندارد. «لسينگ» در اين باره گفت؛ «اين روزها تنها کاري که مي کنم اين است که مدل عکاسي بشوم يا آنکه وقتم را به خبرنگاراني اختصاص بدهم که مي خواهند با من مصاحبه کنند.» اين زن 88 ساله گفت حتي پول نوبل هم به دردش نخورده است، چون مجبور است براي آنکه دست ماموران ماليات به آن نرسد، زودتر خرجش کند. او گفت تا حال حاضر 775 هزار پوند از پولش را خرج خانواده پرجمعيت اش کرده و در نظر دارد زودتر از شر بقيه پول، که البته تقريباً چندان زياد نيست، راحت شود. دوريس لسينگ چپگراي سابق، که بعد از برنده شدن نوبل تقريباً از همه چيز دنيا از اينترنت گرفته تا نويسندگان و ناشران جوان انتقاد کرده بود، برنده شدن نوبل را يک «فاجعه خونبار» توصيف کرد. با اين همه تايم آنلاين سه روز پيش خبر داد که او به زودي آخرين رمانش را با نام «آلفرد و اميلي» منتشر مي کند. اين رمان به نوعي اعتراف نويسنده است. البته او موضوع رمان را «نيمي واقعيت و نيمي داستان» معرفي کرده، اما در مصاحبه هايش به گونه يي شرح مي دهد که همان نيمه واقعي داستان نيز واقعيت هاي زيادي را دربر دارد؛ علاقه به پدر و نفرت از مادر؛ «من از مادرم بدم مي آمد. او هم از من خوشش نمي آمد. اين براي او يک تراژدي بود؛ اما براي من نه.» گاردين در معرفي اين کتاب نوشت؛ اين کتاب در دو بخش با نام هاي «آلفرد تايلر» و «اميلي مک ويف» روايت مي شود که در زندگي پدر و مادر خود نويسنده به شمار مي آيد. لسينگ در اين رمان از مجروح شدن پدرش مي نويسد. او در اين مورد مي گويد؛ «چه مي شد اگر آن ترکش به پاي پدر نمي خورد و نسل بعدي هم تباه نمي شد. چه مي شد که بريتانيا در صلح زندگي مي کرد.» اين کتاب قرار است در 288 صفحه از سوي انتشارات «فورث ايستيت» منتشر شود.لسينگ گفت اين کتاب آخرين کارش خواهد بود، چون ديگر توان نوشتن ندارد. او به نويسندگان جوان توصيه کرد نوشتن را به روزهاي بعد عقب نيندازند، چون توان نوشتن همواره با آنان نخواهد بود؛ «من ديگر فرصتي براي نوشتن ندارم. توان آن را هم ندارم. براي همين است که هميشه به جوان ها مي گويم فکر نکنيد اين نيرو و توان را همواره خواهيد داشت.»
جزئيات فيلم جديد جوزپه تورناتوره
«باريا» يادي از «مالنا»
فيلمساز سرشناس ايتاليايي که از يک سال پيش روي پروژه 7/30 ميليون دلاري «باريا» کار مي کند، با اين فيلم به ريشه هاي خود در ايتاليا بازگشته است. به گزارش مهر اسکرين ديلي اعلام کرد انتظار نمي رود «باريا» جوزپه تورناتوره که اکنون در مراحل پس از توليد است، تا پايان سال 2008 آماده نمايش شود، هرچند سازندگان فيلم قصد دارند آن را در بازار فيلم جشنواره کن عرضه کنند که از اين هفته آغاز مي شود. تورناتوره اخيراً در نشستي مطبوعاتي در يکي از لوکيشن هاي فيلم در تونس حاضر شد و هرچند درباره داستان فيلم جديد خود چيزي نگفت، اما درباره مسيري که «باريا» طي کرد حرف زد. عنوان فيلم تلفظ سيسيلي شهري است که او در آن به دنيا آمد و در حومه پالرمو در سيسيل قرار دارد. فيلمساز 52 ساله گفت ايده پروژه «باريا» سال ها در ذهن او بود، اما هميشه به اين فکر مي کرد که براي ساخت آن بايد صبر کند تا سن اش کمي بالاتر برود. از «باريا» به عنوان شخصي ترين پروژه تورناتوره تاکنون ياد مي شود، اما احتمالاً مي توان آن را بلندپروازانه ترين فيلم او نيز دانست که اين مساله چند دليل دارد. نخست ابعاد اين پروژه است. سازندگان «باريا» براي صحنه هاي فيلم، استوديويي به مساحت شش هکتار در بن عروس، منطقه يي صنعتي خارج از شهر تونس، مرکز اين کشور درست کردند و موريتسيو ساباتيني که سابقه همکاري در فيلم هاي روبرتو بنيني را دارد، کارگردان هنري فيلم است. ابعاد دکورهاي ساخته شده براي «باريا» سه برابر دکورهاي «دار و دسته نيويورکي» مارتين اسکورسيزي در استوديو چينه چيتا است. تورناتوره به لحاظ سبک، فيلم خود را به «کاليدوسکوپ» تشبيه کرده است. در فيلم جديد تورناتوره بيش از 100 بازيگر از جمله مونيکا بلوچي، لوئيجي لو کاسيو، رائول بووا و لينا ساستري حضور دارند. تورناتوره از جزئيات داستان چيزي نگفت و تنها به اين نکته اشاره کرد که فيلم او يک کمدي است که هم بامزه است و هم غم انگيز. تورناتوره گفت داستان «باريا» زندگي سه نسل را از سال هاي 1930 تا 1970 دربر مي گيرد و شخصيت هاي اصلي فيلم او پپينو و مانينا هستند که نقش اين دو را فرانچسکو شانا و مارگارت ميد بازي مي کنند. خالق فيلم معروف «سينما پاراديزو» اين نکته را نيز مورد توجه قرار داد که سياست محور اصلي فيلم اوست و داستان در دوراني اتفاق مي افتد که «همه شيفته سياست بودند». به گفته تورناتوره تمام فيلم هاي او به نوعي زندگينامه شخصي هستند، اما شخصيت اصلي فيلم «باريا» خود او نيست، هرچند کارگردان ايتاليايي اين فيلم را خيلي شخصي تر از «سينما پاراديزو» مي داند. اين بار نيز تورناتوره با انيو موريکونه آهنگساز سرشناس ايتاليايي همکاري کرده است. تورناتوره موسيقي موريکونه در اين فيلم را بسيار پيچيده تر از کار او در «ناشناس» توصيف کرد که پارسال به عنوان نماينده ايتاليا در بخش اسکار بهترين فيلم غير انگليسي زبان حضور داشت. تورناتوره براي فيلم سال 1989 «سينما پاراديزو» برنده اسکار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان شد.
پيکر «فرهنگ معيري» به آرامگاه ابدي اش بدرقه شد
پيکر فرهنگ معيري چهره پرداز پيشکسوت سينماي ايران صبح ديروز از مقابل خانه سينما تشييع شد. به گزارش ايسنا، در اين مراسم که جمعي از همکاران و دوستان او حضور داشتند، اصغر همت به عنوان تنها سخنران اين مراسم از درگذشت يکي از بهترين چهره پردازان سينماي ايران اظهار تاسف کرد و گفت؛ به عنوان يکي از موسسان انجمن چهره پردازان و يکي از شاگردان اين استاد، توقع بيشتري از دوستان سينمايي مان داشتم.مسعود فروتن، هادي مرزبان، پرويز پورحسيني، محسن ملکي، مرتضي ضرابي، مهرشاد کارخاني، اکبر زنجان پور، حبيب دهقان نسب، محمدعلي طالبي، اسحاق خانزادي، فرج حيدري، نظام الدين کيايي، عزيزالله حميدنژاد، هرمز هدايت، ولي شيراندامي، مريم اميرجلالي، رضا بابک، اکبر سنگي، محمدرضا قومي، پوران درخشنده، مسعود ولدبيگي و عبدالله اسکندري از هنرمندان حاضر در اين مراسم بودند. مجلس ترحيم فرهنگ معيري روز چهارشنبه 25 ارديبهشت ماه از ساعت 17 تا 30/18 در مسجد جامع شهرک غرب برگزار مي شود.
روايت کمال تبريزي از «امام موسي صدر»
کمال تبريزي به تهيه کنندگي منوچهر محمدي فيلم زندگي «امام موسي صدر» را مي سازد. تهيه کننده پروژه «امام موسي صدر» ضمن تشريح جزئيات توليد اين پروژه و کارگرداني «کمال تبريزي» در آن اظهار داشت؛ فردا در جلسه مشترک با خانواده امام موسي صدر، در جريان آخرين نظرات آنها روي فيلمنامه نهايي اين پروژه قرار مي گيريم. «منوچهر محمدي» تهيه کننده پروژه «امام موسي صدر» در گفت وگو با فارس گفت؛ تحقيقات مربوط به فيلمنامه زندگي امام موسي صدر که از اوايل سال 86 شروع شده بود پايان يافته و اوايل امسال نگارش نهايي فيلمنامه انجام شده که جهت بررسي و شروع پيش توليد به بنياد سينمايي فارابي ارائه شده است. وي اظهار داشت؛ اين فيلمنامه را محمدرضا گوهري پس از تحقيقات فراوان نوشته و قرار است «کمال تبريزي» کارگرداني آن را انجام دهد. اين تهيه کننده در مورد زمان توليد فيلم امام موسي صدر گفت؛ در برنامه ريزي کاري ما قرار است اين فيلم امسال تهيه شود ولي توليد اين فيلم به شرايط لبنان نيز بازمي گردد.
مراسم پاياني نمايشگاه کتاب تهران برپا شد
مراسم پاياني بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران ديروز (يکشنبه) در محل مصلي برگزار شد. به گزارش ايسنا غلامعلي حداد عادل - رئيس مجلس شوراي اسلامي - در اين مراسم که با سخنراني محمدحسين صفار هرندي - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - و محسن پرويز - معاون امور فرهنگي وزارت ارشاد - همراه بود، پيشنهاد کرد در سال هاي آينده در نمايشگاه کتاب، فضايي براي کتابخانه هاي مهم، بزرگ و اصلي کشور فراهم شود که خود را به جماعت کتابخوان معرفي کنند. همچنين محمدحسين صفار هرندي در اين مراسم گفت؛ موج جواناني که حضورشان امسال چشمگيرتر بود، مايه شعف و شادماني بيشترمان شد و حضور همه شخصيت هاي اهل علم و فرهنگ و تمام ساکنان خانه معرفت و عشق و آگاهي، و همچنين رهبر فرزانه انقلاب که سواي مسووليت خطير که يک چهره درخشان در ساحت کشورند، يک کتابخوان حرفه يي هم هستند. خدا را شاکريم که اشخاصي مانند ايشان بازديدکننده نمايشگاه کتاب تهران بودند، تا عامه مردم. او سپس گفت؛ حقيقت امر اين است که برخلاف آنچه مشهور شده و بعضاً رسانه هايي به آن دامن مي زنند، جامعه ما جامعه بي نسبت با کتاب نيست. جداي از گذشته تاريخي، در وضعيت کنوني ما با کتاب قهر نيستيم. اگر اين زيبايي به چشم کسي نيايد، بايد چشم هايش را بشويد يا عينک بدبيني را از چشم هايش بردارد. صفار هرندي همچنين با اشاره به سرانه کتابخواني در کشور، يادآور شد؛ کساني که مي گويند سرانه کتابخواني در کشور ما پايين است، من ادعا نمي کنم که بالاست؛ زيرا آمار دقيق آن را نمي توان به دست آورد اما اگر همين تيراژ و عناوين را ضرب کنيم به رقم قابل توجهي مي رسيم. بعضاً از رسانه ها القا مي شود سرانه کتابخواني پايين است و اين نارواست. گيرم کتاب هايي که در نمايشگاه عرضه مي شود، خريداري نمي شود ولي مي بينيم سهم عمده يي خريده و خوانده مي شود. اگر همه آن آمار را يک سوم حساب کنيم، آنچه به دست مي آيد، به مراتب بالاتر از آنچه که القا مي شود، است. امسال حضور چشمگير مردم در نمايشگاه چيزي بود که همه به آن اعتراف کردند. وزير ارشاد افزود؛ بعد از اين بود که گفتند اين کتاب ها ارزشي ندارند و مردم ما را متهم کردند آنها نمي دانند چه مي خوانند و متاسفم که اينها از رسانه هاي جمعي پخش شد. حتما مردم ما کساني را که آنها را به چيزي که واقعيت ندارد، متهم مي کنند، نمي بخشند.
در جست وجوي مکان از دست رفته
زيبا مغربي؛تاريخ بلند انديشه، از آن زمان که سقراط جام شوکران را نوشيد يا از آن زمان که تامس مور در آرزوي آرمانشهرً خود به طناب دار آويخته شد، تاريخ جدالي بوده است پايان ناپذير ميان جزميت و دگرانديشي، ميان قدرت و خرد، ميان مرگ و زندگي و اين جدال همواره ادامه داشته است زيرا جهان را دسترسي به آرمانشهر هيچ گاه ميسر نيست. اما هميشه انسان هايي بوده اند و خواهند بود که مي خواهند بدانند، گر چه اين جملات به هيچ رو سر سازگاري با دنياي خالي از اسطوره و شکست خورده کنوني ما ندارند، چه از آن زمان که گاليله به مرکزيت خورشيد اقرار کرد يا کانت با خرد نوينش، حيات نويني را به بشريت ارمغان داد، زمان بسياري گذشته است. زمين ما امروز تنها کره کوچک چرخاني است در ميان کرات ديگر که ماهواره ها به راحتي هر انساني را در هر گوشه آن باز مي يابند و قادرند تا مطالب کتاب ها و روزنامه ها را در دست خوانندگانشان، اعلام کنند. در جهاني اينچنين شتاب زده و مترصدً هر رويداد و واقعه يي نمايشگاه کتاب تهران به عنوان بزرگ ترين رويداد فرهنگي کشور برگزار مي شود.انديشه معاصر از طبيعي بودن مي هراسد به همه چيز و همه کس به ديده ترديد مي نگرد، جهان چندان راست گويانه به نظر نمي رسد. اگر چه زمين به دور خورشيد مي چرخد اما ما هر روزه حرکت خورشيد را در آسمان نظاره مي کنيم، خود را صاحب اختيار انديشه هايمان مي دانيم اما فرويد همه انديشه هايمان را بر مي آشوبد. «من، حتي ارباب خانه خود نيز نيستم» اين جمله معروف فرويد و بحث ناخودآگاه يک ضربه کاري به عقلانيت مدرن وارد مي کند. آگاهي مثل نوک کوه يخبنداني است که از آب بيرون زده و اينچنين انسان معاصر در ميان شک و ترديد سعي مي کند از همه چيز نقاب برگيرد، حتي مکان و فضا نيز از اين قضيه مستثني نمي ماند. به گفته هانري لوفبور فضا نيز نه يک پديده طبيعي يا استعلايي بلکه يک تماميت تاريخي است. براي دومين سال، امسال هم بيست و يکمين نمايشگاه کتاب در مصلاي تهران برگزار شد. مکاني که تاريخچه نه چندان بلندش به سال هاي پس از انقلاب باز مي گردد، به همان سال هايي که انقلابيون سرشار از شور و هيجان مي خواستند گذشته را پاک کنند و همه چيز را از نو آغاز کنند. در پي فضاهاي تازه يي بودند، در پي مکان هاي جديد تا تجلي و نمود تحقق آرمان هايشان باشد؛ پديده يي که در همه انقلاب ها به چشم مي خورد و بر همين منوال طرح برنامه بزرگ مصلاي تهران در سال 1361 يعني درست در آغاز سال هاي انقلاب در دستور کار قرار گرفت و در تعريف و کليات آن چنين آمد؛ مکاني براي برگزاري مراسم عبادي، سياسي نماز جمعه و بزرگداشت «ايام الله»، به صورت مجتمعي بزرگ شامل فضاها و بناهايي که ضمن در برگيري جمعيت عظيم ميليوني نمازگزار، انجام امور فرهنگي تبليغي و تعليمي در بهترين شکل آن ممکن باشد و اولين اصلي که در طراحي آن مطالبه شد، وجود جهان بيني اسلامي بود، مکاني که مي بايد روح اصول و نگرش اسلامي همچون توحيد، عدالت و امامت در کل و جزء آن مشهود باشد و بدين ترتيب فرآيندي دين گرايانه به شهر و شهر سازي که پس از انقلاب در واکنش به دوره دين ستيزانه پيشين، شکل گرفت و تظاهرات اعتقادي اشکالي بيروني يافت و بعد از گذشت نزديک به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي اين فضا دوباره احيا مي شود تا علاوه بر نماز عيد فطر، در آن نمايشگاه کتاب برگزار شود. اما نمايشگاه امسال و سال گذشته به مدد تغيير مکان آن، نه انجام امور تبليغي و تعليمي آنچنان که در دستور کارش قرار گرفته بود پرداخت و نه مکاني براي تعاملات انديشمندان و فرهنگيان با هر گرايشي شد؛ بلکه به مکاني براي مناقشات سياسي تبديل شد، مقامات رسمي اوضاع را کاملاً مطلوب اعلام مي کنند و مقامات غيررسمي از آمار ها و از رکود در فضاي حاکم سخن به ميان مي آورند. در اين آشفته بازار که همه دائماً جا به جا مي شوند و هر روز، هر لحظه و هر ساعت بايد براي آشفتگي هاي جديد آماده بود، در جهاني اين چنين، صدا لبته اميد چنداني به رشد انديشه و انديشمندان نخواهد بود، تاريخ انديشه اين سرزمين به لحظه ها عادت کرده است، به روزنه ها و اميد هاي اندک.
البقره عنده بقراط
سيد علي ميرفتاح

اين حيوانات هم مثل آنگلوساکسون ها فکر مي کنند و شعار مي دهند، بلکه معتقدند؛ «يکي براي همه، همه براي يکي». بر اين اساس نمي توانند بنشينند و ببينند رفيق شفيق شان استرً تندمزاج، مشکلي پيدا کرده و فکري مثل خوره به جانش افتاده و دارد مثل شمع آب مي شود و غم و غصه آسايش اش را گرفته، غبار افسردگي، قلبً چون آينه اش را در زنگ ظلام انداخته است. اولش بي حضور او نشستيم و فکر کرديم چه شده، چه پيش آمده و چه کوکب نحسي در آسمان وجودش طلوع کرده و...؟ به اصطلاح سعي کرديم صورت مساله را به شکل درست و منطقي طرح کنيم و همه احتمالات را کنار هم بگذاريم و به سوابق رجوع کنيم و ببينيم چه شده و چه پيش آمده که اين رفيق ما گوشه گير و بي دل و دماغ و افسرده دل شده است. هر کس چيزي گفت و به قول معروف در چنين آبي نقش خويش ديد و از ظن خود يار استر گشت و به قول شاعر و به حکم «از کوزه همان برون تراود که در اوست» حرفي زد، اما متاسفانه پي به راز تلخ استر نبرد.

گاو؛ شايد عاشق شده؟

شتر؛ استر که عاشق نمي شود. اين موجود را مطابق تعريف مارکس، صرفاً و صرفاً براي کار، بلکه کار بيشتر ساخته اند. چطور کسي که پدر ارجمندش الاغ است و مادر مهربانش اسب، مي تواند ذوق عاشق شدن داشته باشد. به استر گفتند پدرت کيست؟ گفت مادرم اسب است. يعني اينکه عشق و عاشقي تا اطلاع ثانوي تعطيل است.

پلنگ؛ پس شايد دلش براي کار و تلاش روزانه تنگ شده. از بس خورده و کشيده و خوابيده، خوشي زير دلش زده و تبديل به کرختي و تنبلي و افسردگي شده.

شتر؛ فکر نمي کنم، براي اينکه اين بيچاره توي همان هفت، هشت، ده سال به اندازه شصت سال کار طاقت فرسا کرده و به قول معروف چنان پيمانه کار و زحمتش لبريز شده که اگر تا آخر دنيا هم استراحت کند، هنوز ير به ير نمي شود.

گرگ؛ شايد دچار بحران فلسفي شده؟ اخيراً چه کتابي خوانده؟

شتر؛ من مي گويم نر است، شما مي گوييد بدوش. من مي گويم پدرش الاغ بود، تو مي گويي بحران فلسفي؟ کتاب کجا بود؟ سه سال است که مشغول خواندن ماجراهاي محيرالعقول مايک هامر است، هنوز نتوانسته تمامش کند، آن وقت تو مي گويي بحران فلسفي؟

گرگ؛ پس اين کتاب ژيژک چي بود که دست گرفته بود؟

شتر؛ فقط پوست کتاب بود. با ژيژک، مايک هامر را جلد کرده بود که کلاس بگذارد...

بوزينه؛ شايد جنس بد زده، رفته تو توهم، موهم؟ اکس مکس که نزده؟ زده؟

شتر؛ يک جوري حرف مي زنيد انگار رفيقتان را دو، سه روز است که مي شناسيد. شما کي تا حالا سيگار دستش ديدي که حالا سيگاري زده باشد؟

بوزينه؛ من چه مي دانم؟ توي تلويزيون مي گفت اگر تغييري در رفتار بچه هايتان ديديد و متوجه حالات افسردگي شان شديد، هيچ بعيد نيست رفيق نابابي اينها را به داخل خط قرمز کشانده باشد...

شتر؛ توي اين بيشه رفيقي ناباب تر از ما که نيست. هست؟ ضمناً ما الان سال هاست همه مان داخل محدوده خط قرمز به سر مي بريم.

کرگدن؛ شايد دستش تنگ است و مشکل اقتصادي دارد و عقلش به جايي نمي رسد.

شتر؛ من هم همين احتمال را مي دهم...

کلام شتر تمام و کمال منعقد نشده بود که استر تشريف فرما شد و آنگاه که ما را با خود يکدل و همراه و دردآشنا ديد، زبان به سخن گشود و گفت؛ چند روز پيش، توي بالا دست جنگل، يکي از هم دوره يي هاي قديمم را ديدم. از آن خنگ هايي بود که من پيشش ارسطو بودم. من که هيچ، البقره عنده البقراط. خواندن و نوشتن هم ياد نگرفت. ببين چي بود که پدرم مي گفت با اين نگرد که تاثير منفي رويت مي گذارد. هم خنگ بود هم تنبل. يعني حتي به اردوگاه کار هم نيامد. خلاصه اينکه همه او را نشان مي دادند که نمونه تنبلي و بي شعوري است. اتفاقاً خيلي هم زشت بود و کريه. اما ديدمش سوار چه ماشيني، چه گوشي موبايلي، چه کت و شلواري، چه فخري مي فروخت، چه تکبر و غروري... گفت دارد کل اين بيشه را مي خرد که بسازد ببرد بالا. يعني مي خواهد اين محفل قلندري ما را هم خراب کند؟ تکليف ما چه مي شود؟... ادامه دارد

mirfattah@yahoo.com

_________________


" آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند " . ارد بزرگ


" اميد با مرگ هم به گور نمی رود " . شيلر
Back to top
View user's profile Send private message
Google







PostPosted: Sun May 11, 2008 11:42 pm    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش سوم All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004