تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

زنان سرپرست خانوار منتظر بيمه نب

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش هشتم
View previous topic :: View next topic  
Author Message
مریلا مفتح
همدم
همدم



Joined: 10 Apr 2008
Posts: 131

PostPosted: Sun May 11, 2008 11:16 pm    Post subject: زنان سرپرست خانوار منتظر بيمه نب Reply with quote

زنان سرپرست خانوار منتظر بيمه نباشند


زهرا بيگدلي

آب پاکي را ريخت روي دست شان. ديگر اگر عده يي هم بودند که به کورسوي اميد فکر مي کردند، هفته گذشته مطمئن شدند که اين کورسو سراب است نه چيزي کمتر يا بيشتر. البته بيمه کردن زنان سرپرست خانوار، از ابتدا که کورسوي اميد نبود. دولت نهم قرار بود بسياري را بيمه کند و زنان سرپرست خانوار هم از آن جمله بودند. بيمه کردن زنان سرپرست خانوار، ابتدا دنيايي از اميد بود نه کورسو و نه حتي روزنه. اما بعد از سه سال اميدواري، فريد براتي سده، معاون امور خانواده سازمان بهزيستي، تنها مديري شد که با صراحت و شايد جسارت اعلام کرد که اين طرح عملياتي نمي شود و بهتر است بي خيال آن شد. به همين راحتي، دري نيمه باز شده، بسته شد. سه سال پيش بود که به صورت رسمي اعلام شد، زنان سرپرست خانوار بيمه خواهند شد. سه سال اجرايي شدن اين طرح از روزي به روز ديگر منتقل شد. هرازگاهي، وزير رفاه - که البته چندان هم ثابت نبود- يا نماينده مجلسي در پاسخ به خبرنگاري مي گفت؛ «اين لايحه در دست بررسي است و به زودي عملياتي مي شود. بودجه آن هم تامين خواهد شد.»

اينکه اين بودجه، چگونه و از کجا و طبق کدام ضابطه تامين مي شود همواره جزء مجهولات باقي ماند تا فريد براتي سده بگويد؛ «بيمه کردن زنان سرپرست خانوار بودجه يي هنگفت احتياج دارد که چون توانايي تامين آن وجود ندارد، اجراي اين طرح را متوقف کرديم.»از همين حالا مي توانيم مطمئن باشيم طرح بيمه کردن معتادان هم شروع نشده، عاقبتي بهتر از بيمه زنان سرپرست خانوار نخواهد داشت. وزير رفاه مکلف به بسياري از امور، از جمله بيمه کردن معتادان شده است. اين مکلف شدن در شرايطي است که محل تامين بودجه و جمع آوري اطلاعات مربوط به آن همچنان معلوم نيست، اگرچه مکلف شدني صوري است، اما واقعيتي است که وجود دارد. در هر صورت هيات دولت وزير را مکلف کرده است. پس اين تکليف شوخي نيست. اين تکليف شوخي نيست، اما به مرحله عمل هم نمي رسد. چرا؟ چون بودجه نيست. با وجود اينکه هنوز رسماً اعلام نشده است، اما در نهايت مديري مثل فريد براتي سده پيدا مي شود که بگويد؛ «طرح بيمه معتادان متوقف شد.» آن روز، چندان دور نيست. شايد وزير رفاه هم آمدن اين روز را به راحتي پيش بيني کرده که مکلف شدن را جدي نگرفته است. کسي چه مي داند؟
چشم انتظاري يک معلم


کيومرث کيهانيہ

من معلمم، سال ها معلمي کرده ام، بارها با پاي پياده صبح زود راهي محل کارم در روستايي دورافتاده مي شدم و پس از تعطيلي کلاس باز پياده برمي گشتم، خستگي را حس نمي کردم، عشق به اين شغل در عنفوان جواني ياري ام مي داد، ياد مي گرفتم و ياد مي دادم. محبت مي کردم و محبت مي ديدم، گچ در دستانم بسان گوهري تابناک بود و برق چشمان کودکان روستايي زمردي بود پرارزش.هر ماهه که براي دريافت دستمزد تلاشم به بانک مي رفتم و در انتظار نوبت مي ديدم که فلانک بازاري خارج از نوبت مي آيد و خارج از نوبت مي رود و چه زود هم مي رود، خلاصه مبلغ اندک را پس از ساعتي دريافت مي کردم و چون فرزندانم کودک بودند و ايام طفوليت آنان، و هزينه هاي معيشتي تقريباً ناچيز، قناعت هم پيشه مي کرديم و مي ساختيم. روزگار با گذرش آرام آرام گراني خوراک و پوشاک، دوا و دکتر، اجاره خانه، فيش برق و تلفن و آب و گاز را برگرده ام روز به روز سنگين تر و پرزورتر تحميل مي کرد و از سوي ديگر فرزندانم نيز آهسته آهسته بزرگ مي شدند و خرج مضاعف زندگي سوار بر آسانسور مراد خود بالا مي رفت و حقوق ناچيزم در راه پله پرپيچ و خم ترقي نفس نفس زنان اکسيژن کم مي آورد. گاه توان اداره زندگي نبود اما ساختم و ساختيم، آنچنان ساختم که ناگاه ايام را با همه مصائب و مشکلاتش سپري کردم، ديدم سي سال تمام شد. وقتي سي سال به پايان رسيد، روز خداحافظي از مدرسه و مشق و کتاب اشکم درآمد، با خود گفتم با اين سن و سال گريه؟ تازه متوجه شدم که هرچه مسن تري حساس تري، آري آن روز اشک ريختم ولي با حضور در حياط مدرسه و فريادهاي « دوستت داريم» و «معلم خوب ما سپاس ما نثارت» بغضم ترکيد اما اين بار به اشک شوق بدل شد، فهميدم که «معلم بودم و آموزگار». نوجواني از صف جدا شد و دستم را بوسيد و تمام خستگي سي ساله ام يک باره از تنم فرو ريخت. سبک شدم همچون قاصدکي در آسمان لايتناهي، رها...

طنين هماهنگ صلوات بچه ها در فضاي مدرسه مي پيچيد و در تار و پود وجودم مي نشست. فقط توانستم چند جمله بگويم؛ عزيزانم شما مزد سي سال آموزشي را که به شما دادم به نمايندگي از اولين دانش آموزانم تا آخرين شان که شما هستيد پرداخت کرديد. اميدوارم همه موفق باشيد و به درد اين آب و خاک بخوريد.پس از آن روز خانواده و فرزندانم را بيشتر مي بينم و براي آينده آنان نگران ترم. سرمايه ام عمري معلمي بود و فرزنداني خوب و سر به راه و خانواده يي صميمي.دوماه از ماجراي بازنشستگي من گذشت که يک برگ ابلاغ مالي از جانب اداره متبوع به دستم رسيد. در ابلاغ حتي رقم يک ريال آخرش هم ثبت شده بود. خدا را شکر کردم به خود گفتم؛ پيرمرد ببين حقت را تا ريال آخرش به تو مي دهند و مي تواني اندکي اوضاع نابسامان بچه ها را سامان دهي.متاسفانه همانند بسياري از همکاران جهت بهبود زندگي به پشتوانه آن ابلاغ مالي و پرداخت به موقع آن به رسم سنوات گذشته حرکت هايي براي رفاه دوران بازنشستگي و خانواده کردم اما از تاريخ آن ابلاغ... ماه ها مي گذرد.فقط يک برگ ابلاغ از حسابداري برايم مانده و ذهني مغشوش، دلي مشوش، و زندگي پرتنش.در خواب و بيداري مي گويم اي کاش بازنشسته نمي شدي، اي کاش اين ابلاغ دل خوش کنک نبود، لحظه به لحظه تنم گر مي گيرد و ضربان قلبم، 80 ، 90 ، 100 نمي دانم تا کي اين تپش پرتنش ادامه خواهد داشت.

ہ دبير بازنشسته آموزش و پرورش
چرا هرسين ناشناخته باقي مانده


احسان رستمي

من فرزند گنج دره هرسين هستم، جايگاه اولين تمدن يکجانشيني در جهان و شايد هم اولين تمدن شهرنشيني در دنيا. نياکان من در 11 هزار سال پيش نخستين کساني بودند که براي اولين بار در اين کره خاکي حيوان را اهلي کردند و نخستين افرادي بودند که کشت غلات را در دنيا انجام دادند. قديمي ترين اثر معماري دنيا که 11 هزار سال قدمت دارد در شهر من است، نخستين ظروف سفالي ايران زمين هم در هرسين من ساخته شده است.

اما چرا بايد شهر من در بين هموطنانم ناشناخته باقي بماند؟ پروفسور فيليپ اسميت کانادايي، پروفسور دکستر پرکينز کلمبيايي و... شهر من را خيلي خوب تر از من هم مي شناسند. چرا نبايد شهر من مطرح شود؟ چرا نبايد شهر من را بشناسند؟ اگر شهر من در وسط نقشه ايران بود الان باز هم اين گونه ناشناخته باقي مي ماند؟ اگر کسي گنج دره هرسين را بشناسد و به هرسين بيايد و بخواهد از آن بازديد کند، ما چگونه مي توانيم زيبايي ها را به او نشان دهيم. حتي در گنج دره يک تابلو نداريم که اين اطلاعات در آن نوشته شده باشد. چرا طريقه خانه سازي، طرز زندگي و“ را به صورت ماکت شبيه سازي شده در هرسين نمي سازند تا مردم بيشتر با آن تمدن آشنا شوند تا هموطنانم بدانند شهري به نام هرسين هم وجود دارد. يک اثر تاريخي در هرسين دخمه هاي سکاوند(اسحقوند) است که هيچ گونه محافظتي از آن صورت نمي گيرد. اين سه دخمه در کنار يکديگر بر صخره کوه کنده شده اند، که دخمه سوم از دو دخمه ديگر بالاتر قرار گرفته است، در بالاي دخمه وسط تصوير مردي با لباس مادي قرار دارد که در حال نيايش است، دست ها را به طرف مشرق بالا گرفته است. اين شخص 87/1 متر ارتفاع دارد و در مقابلش مشعلي به ارتفاع 83 سانتي متر است. پس از آن آتشداني به ارتفاع 94 سانتي متر قرار دارد و سپس در پشت آتشدان مردي به ارتفاع 79 سانتي متر حجاري شده، در حالي که دست ها را بلند کرده و از پشت مجمعه يا ظرفي به عنوان نذر به آتشگاه مي برد. اين اثر با توجه به مادي بودن لباس شخص موجود متعلق به دوره ماد است. اين اثر هم مانند ديگر آثار هرسين مثل دروازه(طاق) سنگي، که از آن به عنوان گلدان استفاده مي شود، پلکان سنگي، قلعه هرسين، فراتاش هرسين، دخمه شمس آباد(گورگئومات مغ) و خيلي از آثار ديگر به مرور زمان از بين مي رود. اگر به عکس ها نگاه کنيد مي بينيد انسان هاي بي فرهنگ به راحتي مي توانند روي آنها يادگاري بنويسند و حتي بيني نقش سنگي را هم بشکنند.

چرا مسوولان فکري به حال اين آثار نمي کنند، اين آثار جزء تاريخ ما هستند، جزء هويت تاريخي ما محسوب مي شوند.چشمه گرماب هرسين يکي ديگر از مکان هايي است که بدان هيچ گونه توجهي نمي شود. آب گرم اين چشمه علاوه بر خواص آب درماني ناشي از انرژي حرارتي به علت داشتن مواد معدني در درمان بسياري از بيماري ها تاثير شگرف و معجزه آسايي دارد. چشمه گرماب هرسين در ميان چشمه هاي آب گرم از خصوصيات ويژه و فوق العاده يي برخوردار است. اين چشمه با دماي آب 49-47 درجه سانتيگراد يکي از گرم ترين آب هاي معدني دنيا است.

اين جاذبه منحصر به فرد گردشگري به رغم وجود پلي باستاني از عهد پيش از اسلام که شايد هنوز شناسايي هم نشده باشد، ناشناخته باقي مانده است. هنوز جاده مناسبي برايش احداث نشده است. هنوز امنيت مناسبي ندارد. چرا نبايد اين چشمه هم مانند ديگر چشمه هاي آب گرم ايران مورد دسترس علاقه مندان قرار گيرد؟

راستي چرا بايد هرسين ناشناخته باقي بماند؟
بحثي درباره جانشيني رئيس دانشگاه آزاد نشده است
وزير علوم گفت؛ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي هيچ بحثي براي جانشيني رئيس دانشگاه آزاد مطرح نشده است. به گزارش فارس، محمد مهدي زاهدي در حاشيه مراسم تقدير از خيرين آموزش عالي همچنين با بيان اينکه اعتبار اختصاص يافته به تجهيز خوابگاه هاي کشور 5 برابر شده است، افزود؛ سال گذشته اعتبار تجهيز خوابگاه هاي دانشجويي 200 ميليارد تومان بود، اين اعتبار در سال جاري به 400 ميليارد تومان رسيده است. وي همچنين درباره چگونگي توزيع تجهيزات در خوابگاه هاي دانشجويي گفت؛ بر اساس آمار ارائه شده از سوي صندوق رفاه دانشجويان عدالت براي توزيع امکانات خوابگاهي برقرار است. وي همچنين با بيان اينکه وزارت علوم موظف به ارائه خوابگاه به 40 درصد از دانشجويان روزانه است، افزود؛ بيش از 50 درصد از دانشجويان از امکانات خوابگاهي برخوردارند. وزير علوم اظهار کرد؛ تقاضا براي خوابگاه دانشجويي بسيار زياد است و در حال حاضر در برخي موارد حتي به دانشجويان شبانه نيز به دليل اعتمادي که مردم به وزارت علوم دارند، خوابگاه ارائه مي شود.

_________________


" آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند " . ارد بزرگ


" اميد با مرگ هم به گور نمی رود " . شيلر
Back to top
View user's profile Send private message
Google







PostPosted: Sun May 11, 2008 11:16 pm    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> رویدادها - بخش هشتم All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004