Posted: Sat May 10, 2008 3:16 pm Post subject: دنياي نوجوانان و جوانان
دنياي نوجوانان و جوانان
شمسي -علي عسگري
قسمت اول
پيامبر اسلام «صلي الله عليه و آله» فرمودند:
«اوصيكم بالشبان خيرا فانهم ارق افئده » به شما سفارش مي كنم كه نسبت به جوانان نيكي كنيد زيرا آنان نازك دل هستند.
نوجواني همچو آذرخشي در بهار عمر است كه به ناگاه فرا مي رسد و آسمان زندگي را نور باران مي كند.
و يا همچون دشتهاي پوشيده از شقايق است كه بايد از آن گذر كرد تا به قله هاي رفيع و مغرور جواني رسيد؛ قله هايي كه ريشه در خاك و سر در افلاك دارند.
نوجوانان چه كساني هستند؟
نوجواني مرحله انتقالي بين كودكي و بزرگسالي است، نوجوانان از بعضي جهات شبيه كودكان هستند، با اين حال تغييرات بسياري كه در اين مرحله روي مي دهد، آنها را متقاعد ميسازد كه تفاوتهاي زيادي با كودكان دارند، به همين دليل، ما بعضي رفتارهاي بزرگسالان را در نوجوانان مي بينيم، اما در غالب اوقات آنها مانند بزرگسالان رفتار نمي كنند. به تدريج كه نوجوانان بالغ مي شوند، همانندي كمتري با كودك و شباهت بيشتري با بزرگسال از آنها مشاهده مي شود.
روان شناسي نوجواني عبارت است از مطالعه رشد و تحول جسماني، شناختي، شخصيتي و اجتماعي در آدمي، از آغاز بلوغ تا هنگام پذيرش مسئوليتهاي بزرگسالان در جامعه. اين تغييرات اغلب بين سنين 13 تا 22سالگي روي مي دهند.
بلوغ: بلوغ به موقعيت و يا مرحله اي اطلاق مي شود كه فرد از نظر جنسي قادر به عمل توليد مثل مي گردد و علائم آن رشد اعضاي تناسلي، تحول خصوصيات ثانويه جنسي است. به عبارتي بلوغ بخشي از دوره نوجواني و قسمتي از دوره كودكي است. به همين دليل رفتار نوجوان نوعي عدم تعادل دارد، او از يك سو هنوز پيوند خود را از قلمرو كودكي قطع نكرده و از ديگرسو به عنوان يك جوان در جامعه، پذيرفته نمي شود، لذا نوعي نوسان شخصيتي در برخوردهاي وي مشاهده مي شود.
ويژگيهاي بلوغ
بلوغ، يك دوره بي نظير و مشخص است و به وسيله تغييرات رشدي مطمئني توصيف مي شود كه در هيچ دوره ديگري از زندگي اتفاق نمي افتد، مهمترين آنها به عبارت زير است:
1-بلوغ، يك دوره شمول است.
و آن همان دوران بين كودكي و نوجواني است كه به كودكان بالغ موسومند.
2-بلوغ، يك دوره كوتاه است.
اين دوره بين دو تا چهارسال طول مي كشد، كودكاني كه اين مدت را كمتر از دو سال پشت سر مي گذارند رشد سريع دارند و آنهايي كه به مدتي حدود سه الي چهار سال نياز دارند تا بتوانند دوره انتقال خود را به بزرگسالي تكميل نمايند به عنوان كند رشد شناخته مي شوند.
3-بلوغ، به مراحلي تقسيم مي شود.
علي رغم مدت كوتاه به سه مرحله تقسيم مي شود:
الف) پيش بلوغ
ب) بلوغ
ج) پس بلوغ
4-بلوغ، دوره تغيير و رشد سريع است.
اولين مرحله رشد سريع، مرحله جنيني است و دومين مرحله رشد سريع دوره بلوغ مي باشد.
تغيير و رشد سريعي كه در طول دوران بلوغ اتفاق مي افتد، معمولا با جهش رشد نوجواني ارتباط مي يابد و به عبارت دقيقتر، جهش رشد بلوغ گفته مي شود، مدت كل رشد به سه سال مي رسد كه كمي طولانيتر از جهش رشد نوزاد مي باشد.
تغييرات سريعي كه در طول دوران بلوغ واقع مي شود، به يك نوع اغتشاش و به هم ريختگي، احساس عدم كفايت، ناامني و تزلزل و در خيلي از موارد به رفتارهاي نامطلوب منجر مي گردد.
5-بلوغ، يك مرحله منفي گرايي است.
در اين مرحله فرد حالت ضديت در مقابل زندگي به خود مي گيرد، و يا به نظر مي رسد كه فرد موقعيتها و يا چيزهاي خوبي را كه قبلا به دست آورده بود، از دست داده است.
6- بلوغ، در سنين متغيري واقع مي شود.
مدت زماني كه مرحله انتقال فرد به بلوغ و تكميل آن نيازمند است تغييرات و اختلافاتي وجود دارد. اختلافاتي كه در زمينه سن شروع و بلوغ و نيز مدت زماني كه اين دوره انتقالي نياز دارد تا رشد كامل شود، به همان اندازه كه مسايل و مشكلات مشخصي براي دختران و پسران هر دو به وجود مي آورد، مشكلات و مسايل اجتماعي نيز براي آنان مي آفريند.
معيار بلوغ
آزمايشهاي شيميايي ادرار در جوانان مي تواند اثبات كننده دقيقي براي تعيين ميزان رشد جنسي آنان باشد، راديوگرافي با اشعهX از بخشهاي مختلف بدن بخصوص از دستها و زانوها در مرحله جهش رشد (پيش بلوغ) مي تواند آشكار كند كه آيا بلوغ آغاز شده است يا خير؟ و اينكه رشد با چه درصدي ادامه دارد؟
علل بلوغ
يك نوع ارتباط نزديك بين غده هيپوفيز كه در مغز مستقر است و غدد جنسي و يا غده ترشح كننده هورمونهاي جنسي وجود دارد، غدد جنسي مرد، بيضه ها و غدد جنسي زن تخمدانهاي او هستند.
انواع بلوغ
بلوغ كلي ترين كلمه اي است كه به كار مي رود، برحسب عادت، مجموعه تغييرات بدني و روحي كه مابين دوران كودكي و جواني (كمال) به وجود مي آيد، با اين واژه تفسير مي شوند.
بلوغ يك پديده چند بعدي است، ابعاد مختلف آن عبارتند از:
الف) بلوغ جسمي (فيزيكي) ب)بلوغ جنسي ج)بلوغ رواني د)بلوغ اقتصادي و اجتماعي ه)بلوغ شرعي
ويژگيهاي نوجواني
به عنوان يك واقعيت دوره نوجواني را بايد يك مرحله بسيار مهم از زندگي تلقي كرد. دوره اي كه با ويژگيهايش از ساير دوران زندگي متمايز مي شود. اين خصوصيات عبارتند از:
1- نوجواني يك دوره مهم به شمار مي رود.
نوجواني به لحاظ تاثيرات فيزيكي و بدني و هم از لحاظ تاثيرات رواني قابل توجه مي باشد.
2- نوجواني، يك دوره انتقال برزخي است.
در طي هر مرحله انتقالي، وضع و جايگاه فرد مبهم است و نوعي گم گشتگي درباره نقشهايي وجود دارد كه فرد انتظار دارد آنها را ايفا كند نوجوان در اين زمان نه كودك است و نه بزرگسال.
3- نوجواني، يك دوره تغيير است.
ميزان تغيير در نگرشها و رفتار در طي دوره نوجواني با ميزان تغيير در وضعيت بدني برابر است.
4- نوجواني، يك سن مسئله آفرين است.
به دليل ناتواني، نوجوانان در غلبه بر مسايلشان به تنهايي، به همان اندازه كه آنها اعتقاد دارند از توانايي برخوردارند، بسياري از آنها حل مسايل و مشكلات را مافوق انتظارات خود مي يابند.
5- نوجواني، زماني جستجوي هويت است.
موقعيت مبهم نوجوان يك مسئله غامض را به وجود مي آورد، مسئله بحران هويت يا مشكل هويت خود او را سر درگم مي كند، او تلاش مي كند كه از موقعيتهايي نمادين بهره گيرد.
6- نوجواني، يك سن هراس مي باشد.
قالبهاي فرهنگي مناسب در مورد رفتار با نوجوان سبب مي شود تا او به تدريج فردي قابل اعتماد شده و بر طبق آن رفتار خويش را شكل دهد.
7- نوجواني، زمان آرمان گرايي است.
نوجوانان تمايل دارند كه به زندگي از وراي عينك سايه و روشن نگاه كنند، آنها به خود و سايرين آنچنان مينگرند كه دوست دارند.
8- نوجواني، آستانه بزرگسالي است.
نوجوان سعي مي كند مانند بزرگسال لباس پوشيده و رفتار نمايد، آنها روي رفتارهايشان متمركز مي شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند.
نظريه هاي رشد نوجواني
نظريه زيستي: اساس نظريه زيستي مرتبط ساختن مفاهيم بيولوژيك با واژه هاي روان شناختي است، اين نظريه خاطرنشان مي سازد كه:
1- تجارب تاريخي گونه هاي انساني در ساخت ژنتيكي هر فردي پي ريزي شده است.
2- رشد هر فردي منعكس كننده مراحلي است كه نوع انسان در طي تكامل خود از مراحل زيستي پائين تر داشته است.
نظريه روان كاوي: براساس اين نظريه رفتار انسان از طريق نيروهاي ناخودآگاه و غيرمنطقي، و نه خودآگاه و منطقي، شكل مي گيرد همچنين معتقد است كه دو انگيزه مهم در انسان، انگيزه جنسي و پرخاشگري است. در اين نظريه عوامل محيطي و... نيروهاي بيولوژيك و غريزي در رشد شخصيت حائز اهميت است.
در اين نظريه سه سطح نهاد، خود و فراخود در شخصيت انسان داراي كنش خاصي مي باشند.
نهاد- آن قسمت از دستگاه رواني است كه از بدو تولد انسان موجود است و منشا انرژي آن فيزيولوژيكي است. هدف نهاد راضي كردن نيازهاي جسماني فرد است.
خود- از شش ماهگي، شروع به رشد مي كند، كنش سازنده «خود» آن است كه ادراك داخلي را با نتايج ادراك حسي مواجه كند تا حداكثر ارضاء ممكن بدست آيد.
فراخود- سومين سطح در شخصيت است كه نماينده دروني ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي است. فراخود از يك طرف با تظاهرات «نهاد»، مخالف است و از طرف ديگر ميل دارد معيارهاي اخلاقي را جانشين معيارهاي منطقي «خود» بنمايد.
نظريه رواني- اجتماعي: اين نظريه تمركز كمتري بر نقش جنسي و تأكيد بيشتري بر اهميت محيط اجتماعي در رشد دارد.
اين نظريه معتقد است كه ماهيت فرهنگ و محيط شخص نيز تعيين كننده شيوه خاصي است كه طبق آن بحرانهاي مختلف رشد رفع مي شوند.
نظريه مردم شناسي: به اعتقاد اين نظريه، ميزان پيوستگي بين نقشهاي كودكي و بزرگسالي، عاملي است اساسي در تأثير يك فرهنگ خاص بر شخصيت فرد. ماهيت انتقال از كودكي به بزرگسالي نيز اثرات مهمي در تجربه نوجوان دارد. انتقالهاي آرام يا پيوسته تعارض و اضطراب كمتري را در نوجواني موجب مي شود، در حاليكه انتقالهاي ناگهاني يا ناپيوسته، تعارض و فشار رواني شديدي درپي دارند.
نظريه رفتارگرايي: رفتارگرايان مدعي هستند كه تمام رفتارها، ارزشها، و عقايدي كه يك فرهنگ خاص ها آن را تأييد مي كند، توسط اعضاي آن فرهنگ پذيرفته خواهد شد و رشد رواني به يادگيري اين ارزشها و رفتارها بستگي دارد.
رفتارگرايي بر اصولي تأكيد دارد كه بر يادگيري حاكم است، رفتار هيجاني و احساسات اغلب از طريق فرايند شرطي سازي كلاسيك يا پاسخگر، آموخته مي شود، مهارتهاي حركتي، توانايي اجتماعي، رفتارهاي كلامي طبق اصول شرطي سازي فعال يا يادگيري ابزاري آموخته مي شوند.
نظريه هاي شناختي- رشدي: اين نظريه بر جنبه ديگري از كاركرد انسان، يعني رشد شناختي (تفكر و استدلال) تأكيد دارد، تغييرات مهمي در هنگام نوجواني، در ماهيت تفكر روي مي دهد و جنبه هاي بسياري از شخصيت، نظير هويت و باورهاي اخلاقي، نيز تحت تأثير فرايندهاي شناختي قرارمي گيرد.
نتيجه: روان شناسي نوجواني عبارت است از مطالعه تغييرات فيزيكي، شناختي، شخصيتي و اجتماعي كه در آغاز بلوغ در افراد روي داده و تا هنگام پذيرش مسئوليتهاي بزرگسالان در جامعه ادامه مي يابد، تكاليف مهم مرتبط با رشد عبارتند از احساس كسب هويت، دستيابي به استقلال عاطفي و مالي از والدين، برقراري ارتباط اثر بخش با همسالان، بلوغ جنسي و آماده شدن براي احراز يك شغل و انتخاب آن.
نوجوان و حيات جسمي
نوجواني، دومين مرحله تغيير و تحولات چشمگير و پرشتاب است، به گونه اي كه موجب مي شود ظرف مدت كوتاهي كودك ديروز به قامت بزرگسالان امروز درآيد، از اين رو واژه جهش مناسب تر به نظر مي رسد تا واژه رشد. در اين زمينه برخي از صاحبنظران، دوران بلوغ را با دو ويژگي جهش بدن و جهش قلب تبيين مي نمايند و منظور از جهش قلب را تجديد تشكيلات عميق در مسايل روحي و عواطف قلمداد مي كنند كه به تدريج همچون جهش بدني، صورت يك نوع جهش واقعي را دارد.
رشد جسماني همانند ديگر جنبه هاي رشد فرآيندي تدريجي و پيوسته و در عين حال ماهيتاً ناپيوسته است، يعني، سرعت رشد بخشهاي مختلف بدن متفاوت است،
براي مثال، دستها و پاها قبل از بازوها و رانها رشد مي كند، علاوه بر اين، افزايش در وزن و قد قبل از شروع بلوغ جنسي صورت مي گيرد و مانند ديگر تغييرات فيزيكي تا بعد از كسب توانايي توليد مثل ادامه مي يابد.
نوجوان و حيات جنسي:
نشانه ها و تظاهرات بدني نوجواني را در دو زمينه نسبتا جداگانه مي توان مشخص نمود كه اصطلاحا آنها را خصوصيات يا ويژگي هاي اوليه و ثانويه جنسي مي نامند، اين علايم بيانگر آغاز حيات جنسي فرد است و آگاهي به آنها براي نوجوان و اطرافيان وي ضرورت دارد، زيرا منجر به درك و ارزيابي صحيحي از مسايل اين دوره خواهد شد.
خصوصيات اوليه جنسي:
منظور از خصوصيات اوليه كه از دوران كودكي هويدا هستند، بيداري غريزه جنسي است كه با تشديد فعاليت اعضاي تناسلي و افزايش حجم آنها همراه است اين كيفيت در دختران به صورت نخستين قاعدگي و در پسران به صورت احتلام شبانه ظهور پيدا مي كند.
خصوصيات ثانويه جنسي:
نشانه ها و علايم ديگري مويد اين مطلب است كه نوجوان از نظر جنسي به مرحله آمادگي و ايفاي نقش نايل گرديده است، علايم ثانويه جنسي در دختران، به صورت بزرگ شدن ناگهاني سينه، لگن خاصره، رويش موهاي زهاري و زيربغل و جوشهاي صورت مي باشد.
در پسران نيز صفات ثانويه به صورت رويش موي زهاري، رويش مو در زيربغل و در صورت، تغيير ناگهاني صدا، جوشهاي صورت و بزرگ شدن بيني ظاهر مي شود، اين تغييرات سبب اضطراب در نوجوان مي شود.
نوجوان و حيات عاطفي
خصوصيات عاطفي نوجواني:
نوجواني، دوره اي است كه حيات انفعالي (عاطفي) ميدان وسيعتري براي عمل مي يابد و نوجوان از اين حيث آماده بروز عكس العمل هاي هيجاني و عاطفي شديد است، به عبارت ديگر بين ضربه هيجان و عكس العملي كه از آن ضربه در نوجوان به وجود مي آيد، تناسب چنداني وجود ندارد و عكس العملها معمولا قويتر و حادتر از ضربه هاي هيجاني است.
به زبان ساده تر، در اين دوره حساسيت ها به خود گرفتن ها و زودرنجي ها بيش از هر دوره ديگري شخصيت نوجوان را تحت تاثير قرار مي دهند و اين جنبه از شخصيت او نمايانتر و مشخص تر جلوه مي كند، اين حساسيت ها در نوجوانان، هيچ گاه خود را در يك محيط محصور نمي نمايند، بلكه به راحتي گسترش مي يابند.
بي ثباتي عاطفي:
نوسانهاي عاطفي، يكي از بزرگترين مشخصه هاي اين دوره است. به همين علت، اگر نوجوانان در اثر بي اعتمادي و عدم اطمينان نسبت به انتقاد ديگران حساس مي شوند، جاي تعجب نيست، متاسفانه غالبا عدم ثبات عواطف هيجاني، ناگزير آنها را مواجه با انتقاد مي سازد، مثلا گاهي با وجود داشتن دوستان متعدد علاقه مند است كه اوقات خود را در تنهايي بگذراند.
خواهشهاي متضاد:
بي ثباتي عاطفي، امكان انتخاب قطعي و صحيح و مشخص را براي نوجوان محدود مي سازد، به گونه اي كه تقريبا مي توان گفت نوجوان در برخوردهايش فاقد قاطعيت هميشگي و پايدار است اين دوره را دوره «خواهشهاي متضاد» نام نهاده اند. گاه از او احساسات ظريف و گاه احساسات خشن سر مي زند.
در مغازه جگركي
وارد مغازه اصغرآقا كه شدم، چشمم افتاد به ساعت روي ديوار، يك ربع مانده بود به چهار.
اين دومين روزي بود كه من پايم را توي مغازه جگركي اصغرآقا مي گذاشتم. درست دو روز پيش بود كه آقام دستم را گرفت و آورد اينجا و قرار شد هر روز ساعت چهار بيايم اينجا و تا ساعت هشت شب كار كنم.
از كنار ميز و صندليها رد شدم و رفتم كنار اصغرآقا. آب دهانم را قورت دادم و سلام كردم. اصغرآقا- در حالي كه داشت جگرهاي سياه را خرد مي كرد - سرش را بلند كرد و تا چشمش به من افتاد، با صداي گرفته اي گفت: «چرا خشكت زده بچه؟ برو دستمال را بردار و ميزها را تميز كن. الآن سر و كله مشتريها پيدا مي شود.»
نمي دانم چرا از اصغرآقا كمي مي ترسيدم. شايد آن هيكل چاق، قد كوتاه، چشمهاي درشت، سبيلهاي كلفت و موهاي فرفري اش مرا به وحشت مي انداخت.
بدون معطلي پريدم و دستمال توري سفيد را از روي جعبه نوشابه ها برداشتم و بردم زير شير آب گرفتم. شير را كه بستم، دستمال را چلاندم و رفتم سراغ ميزها.
دستمال كشيدن روي ميزها كه تمام شد، رفتم پيش اصغرآقا و گفتم: «اصغر آقا تمام شد.»
اصغرآقا- همانطور كه سيخها را توي سيني پر از جعفري مي چيد- رو به من كرد و گفت: «از سطل قرمز زغال بردار و اجاق را روشن كن و يك تكه خوش گوشت بينداز روي زغالها.»
خاك انداز آبي رنگ پلاستيكي را از گوشه ديوار برداشتم و بردم توي سطل و انداختم زير زغالها و بعد با خاك انداز پر از زغالم به طرف منقلي كه بيرون از مغاز بود، رفتم.
يكدفعه بيرون از مغازه، چشمم به پيرمردي پيراهن آبي افتاد كه يك كلاه سبز سرش بود و ريش سفيدي داشت.
پيرمرد كنار جوي آب نشسته بود و از پشت شيشه عينكش به آب كثيف آن خيره شده بود. در كنار پيرمرد يك چمدان چوبي با در شيشه اي بود؛ چمداني پر از انگشتر و تسبيح و شيشه هاي كوچك و بزرگ.
زغال خاك انداز را توي منقل خالي كردم و باز حواسم رفت پيش پيرمرد. جلو رفتم و گفتم: «چي شده بابا؟ دنبال چيزي مي گرديد؟»
پيرمرد سرش را بالا گرفت و به من نگاه كرد. چشمهايش از پشت عينك مثل دو تا تيله آبي مي درخشيد. با لبخندي گفت: «انگشترم افتاده...»
دلم به حالش سوخت. جلوتر رفتم و كنارش نشستم. آستين دست راستم را بالا زدم. بعد خم شدم و دستم را تا آرنج كردم توي جوي آب. كمي سرد بود. پيدا كردن انگشتر آن هم ميان اين همه لجن و آشغال كار مشكلي بود.
انگشتان سرگردان دستم را با احتياط به اين طرف و آن طرف مي بردم تا مبادا شيشه اي دستم را ببرد.
دستم همانطور كه در گردش بود يك دفعه انگشت كوچكم به چيزي خورد . مشتم را جمع كردم و از آب جوي بيرون آوردم.
خودش بود، يك انگشتر قشنگ با نگين آبي فيروزه اي. درست مثل چشمهاي پيرمرد.
انگشتر را به پيرمرد نشان دادم و گفتم: «اجازه بدهيد آن را آب بكشم. كثيف شده.»
پيرمرد، در حالي كه از پيداشدن انگشترش خوشحال شده بود، گفت: «دستت درد نكند. زحمت مي شود.»
بلند شدم و انگشتر را بردم و گرفتم زير شير آب. اصغر آقا هنوز مشغول بود. ياد زغالها كه افتادم، هول برم داشت. آستينم را پايين دادم و زود از مغازه بيرون آمدم. پيرمرد منتظرم نشسته بود.
انگشترش را كه دادم، نگاهي به من كرد و گفت: «الهي خير ببيني جوان. عاقب به خير بشوي.» خواستم از پيرمرد جدا بشوم كه ديدم دستم را نگه داشته است.
- يك دقيقه صبر كن.
كنار پيرمرد ايستاده بودم كه يكدفعه ديدم در چمدانش را باز كرد و يك سرنگ بزرگ از آن بيرون آورد . با ديدن سوزن بزرگي كه سر سرنگ بود، به ياد آمپول زدن دكترها افتادم. بي اختيار ترسيدم. نمي دانستم پيرمرد مي خواهد با آن چكار كند.
بعد از كمي معطلي ديدم يك شيشه از چمدانش بيرون آورد و در پلاستيكي سبز رنگ آن را باز كرد. بعد پيرمرد سرسوزن را برد توي شيشه و دسته سرنگ را بالا كشيد. وقتي كمي از مايع زرد رنگ شيشه توي سرنگ جمع شد. پيرمرد سرسوزن را از شيشه درآورد و به طرف من گرفت.
وقتي دسته سرنگ را فشار داد، عطر گل ياس مشامم را نوازش داد. پيرمرد يكي دوبار انگشت شصتش را روي دسته سرنگ فشار داد و لباسم را پر از عطر گل ياس كرد.
¤¤¤
- آقا پسر! دو تا نوشابه.
دو تا نوشابه از جعبه نوشابه ها برداشتم و با در بازكن درشان را باز كردم و بردم طرف ميز وسط كه دو تا جوان بودند.
نوشابه ها را كه دادم از مغازه بيرون آمدم تا سري به جگرهاي روي منقل بزنم. باد بزن را برداشتم و شروع كردم به بادزدن.
گرم باد بزن بودم كه دستي به شانه ام خورد برگشتم. همان پيرمردي بود كه چند ساعت پيش انگشترش را برايش پيدا كرده بودم و او به من عطر ياس زده بود.
پيرمرد رو به من كرد و گفت: «اين جگرها، سيخي چند است؟»
گفتم: «سيخي پنجاه تومان.»
پيرمرد گفت: «داشتم از اينجا رد مي شدم كه چشمم افتاد به اين جگرها. ديدم اين جگرها لكه دار است. اينها مريضي دارد . از اينها نفروشيد مردم را مريض مي كند.»
با تعجب نگاهي به جگرها كردم. اين لكه هاي سفيد را قبلاً هم ديده بودم اما فكر مي كردم اينها براي خود جگرند.
رو به پيرمرد كردم و گفتم: «پدرجان! من نمي دانم به اصغرآقا بگوييد اينجا مال اصغرآقاست.»
بعد برگشتم و اصغرآقا را نشانش دادم كه پشت پيشخوان ايستاده بود و داشت اسكناسها را دسته مي كرد تا بشمارد.
پيرمرد اصغرآقا را كه ديد. لبخندي زد و با چمدانش رفت توي مغازه كه حالا پرشده بود از مشتري.
جگرها را برگرداندم و بادبزن را برداشتم. نگاهم روي جگرها بود كه ناگهان صدايي از توي مغازه بلند شد.
- برو بيرون ببينم. تو كه مشتري نيستي بفرما بيرون.
صداي گرفته اصغرآقا را مي شناختم. معلوم بود از چيزي عصباني شده است.
- آقا براي ما مأمور بهداشت شده.
برگشتم به طرف مغازه. خوب كه نگاه كردم ديدم چمدان پيرمرد وسط مغازه ولو شده است و وسايلش ريخته روي زمين.
پيرمرد نشسته بود و داشت تسبيح و انگشترها را توي چمدانش مي ريخت.
چند تا از مشتري ها جلوي اصغرآقا را گرفته بودند.
- بابا اصغرآقا ولش كن. حالا پيرمرد است و يك چيزي گفته.
- من يك عمر است اينجا مغازه دارم هيچكس چيزي نگفته . حالا معلوم نيست اين يكي از كجا سبز شده است.
پيرمرد وسايلش را جمع كرده بود ولي هنوز بلند نشده بود. انگار دنبال چيزي مي گشت. دو تا از مشتريها اصغرآقا را بردند پشت پيشخوان. من به خودم جرأت دادم و آمدم پيش پيرمرد.
- بابا چيزي گم كرده اي؟
- در شيشه عطر...
پيرمرد اين را گفت و دستش را روي زمين كشيد. نگاهم به انگشتر فيروزه اش افتاد. خم شدم و زير صندليها را نگاه كردم. يكدفعه ديدم كنار تشتك نوشابه ها، زير پاي يكي از مشتريها يك پلاستيك سبزرنگ ديده مي شود.
سريع رفتم زير ميز و در شيشه پيرمرد را برداشتم و به دستش دادم.
پيرمرد در شيشه عطرش را بست و آن را توي چمدانش گذاشت و بلند شد و از مغاه بيرون رفت.
من هم بلند شدم و خواستم از مغازه بيرون بيايم كه صداي يكي از مشتريها مرا به خود آورد.
- آقا پسر پس اين جگرهاي ما چه شد؟
زود از مغازه آمدم بيرون منقل را نگاه كردم همه جگرها زغال شده بودند!
محمد عزيزي «نسيم» دوشنبه 76.10.8
تقديم به معلمان ارجمند در تمامي سطوح، از كودكستان تا دانشگاه
اي معلم
بلنداي خروش انقلابي
تو ژرفاي معارف را شرابي
تو، معناي دقيق علم و حلمي
معلم! اي معلم! نور نابي
سراپا كوشش و جوش و خروشي
تو، دنيائي ز سوز و التهابي
تو، رهپيماي راه انبيائي
شب گم كرده ره را ماهتابي
تو، شام تار تاريخ زمان را
فروغي، اختري، برقي، شهابي
تو، اقيانوس بي پهناي، عشقي
خدا را، آيتي، عشق مذابي
نداند جز خدا، اوج مقامت
ندانم، آذرخشي؟ يا، سحابي؟
نمي دانم كه اي عطر دل انگيز
عبيري، عنبري، مشكي، گلابي؟
و يا باران و ابر رحمتي تو؟
كه در ايثار، اندر پيچ و تابي
نداند (اوليائي) چيستي تو؟
كه رخشانتر، ز نور آفتابي
اين شعر را درست بيست سال پيش
روز معلم 1367.2.12 سرودم
دكتر مصطفي اوليائي
همراه نارفيق!
جا دارد كه نگران باشي... نگران ايمان و غيرتشان... نگران اين كه برايش چه دام هايي گسترده اند... صداي زنگ موبايلش در كلاس پيچيد.
فكر نمي كرد كه اين جوري توي تور بيفته.
امتحان كه تموم شد خيلي التماس كرد... ولي معلم ترجيح داد كه فعلاً گوشي موبايل رو چند روزي به دفتر مدرسه بسپاره.
معاون مدرسه فهرست گوشي رو باز كرد...
وحشتناك بود، گوشي تلفن همراه يك جوان 17، 18ساله دانش آموز، مملو از عكس ها و تصاوير مستهجن!
و خدا مي داند كه چه مي كند با اين جوان و با ايمان اين جوان، اين موبايل لعنتي.
و چه دام شيريني است كه براي افتادن در اين تور هزينه ها مي كنند پدر و مادرها.
و بعضاً معترض مدرسه اند كه: چرا نمي گذارند فرزندان اين مرز و بوم از تكنولوژي روز استفاده كنند!
و برخي ها چه توجيهاتي درست كرده اند: براي تماس با فرزندمان لازمه كه همراهش باشه!
و دشمن ايمان جوانان- شيطان و اعوان و انصارش- عالمانه مي تازند و هر روز وسيله اي مي سازند بهتر براي صيد بيشتر... و ما در خواب غفلت.
نه اين كه اين وسيله في نفسه بد باشد... نه! بهره هاي فراوان دارد...
اما اگر روزي اين وسيله خوب، به دست ما پدر و مادرها تبديل شد به وسيله اي براي فخر فروشي، همين مي شود... تيغ را داده ايم در دست زنگي مست... و پدر چه مي داند در هر لحظه به موبايل فرزندش چه شيطان هايي بلوتوث مي شود و به جاي اشغال حافظه گوشي همراه، قلب او لحظه به لحظه سرشار شده از شهوت كه عفت و حياي او را مي سوزاند.
از ماهواره ها مي ترسيديم... فكر نمي كرديم يك روزي هزاران هزار آلبوم از فيلم ها و عكس هاي مستهجن را ما- پدر و مادرها- خواهيم خريد و به فرزندانمان كادو خواهيم داد!
هنوز گمان پدر اين است كه فرزندش را با تكنولوژي آشنا كرده و يا خواسته كه فرزندش گم نشود ولي نمي داند كه چه پنجره اي به سمت جهنم براي دلبندش گشوده است و او را هرچند گم نكرده ولي گمراه كرده است و شعله هاي آن لحظه به لحظه ايمان و غيرت فرزندش را در خود مي بلعد.
و... مادر كه براي خريد اين همراه نارفيق! چقدر التماس پدر كرده است!
حسين مولوي ده كوثري
سخني با حسين عزيز
حسين جان!
دنياي ارتباطات، امواجي دارد كه كشتي تربيت ديني را به چالش مي كشاند. آيا فرزندان امروز را مي توان در گاوصندوق نگه داري كرد؟
وقتي از در و ديوار امواج مثبت و منفي مي بارد ما بايد در نوع تربيت ديني مان تجديدنظر كنيم و به روش هاي صحيح مقابله با آثار مخرب تكنولوژي روي بياوريم.
به هرحال دغدغه قشنگ شما باعث شد اين چند خط را بنويسم و صفحه مدرسه براي بيان حرف هايي از اين دست هميشه به روي دوستاني دردمند مثل آقاي مولوي باز است.
چشم انتظار نوشته هاي شما دوستان مدرسه اي هستيم.
مسئول صفحه مدرسه
اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان تصريح كرد:حافظه محوري ريشه نوآوري و شكوفايي را مي خشكاند
اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان به مناسبت گرامي داشت هفته معلم بيانيه اي صادر كرد. به گزارش روابط عمومي و امور بين الملل دفتر مركزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان در اين بيانيه آمده است:
آنچه آموزش و پرورش ايران اسلامي را بارور مي سازد، به يقين وجود گرانقدر معلمان شريفي است كه در طول حيات خود نقش كليدي و اساسي در توسعه پايدار كشورها دارند. معلمان به عنوان محور اصلي تعليم و تربيت اسلامي گام هايي بلند در جهت تعميق باورها، انديشه ها و حيات فرهنگي و اجتماعي دانش آموزان سراسر كشور داشته و هستي آموزش و پرورش را رقم مي زنند.
اينك در سال نوآوري و شكوفائي ميهن اسلامي خود، نقش سازنده و اساسي معلمان را در اين رويكرد جديد به آساني مي توان ديد و بي ترديد مي توان گفت كه حيات و زيست واقعي و پربار آموزش و پرورش بر مبناي راهنمايي هاي كليدي معلمان در پرورش خلاقيت ها، ابتكارات و نوآوري هاي آموزشي و علمي نهفته است.
ما بر اين باوريم كه بزرگداشت معلم بويژه معلم شهيدمان استاد مطهري(ره) منوط به آن است كه «انديشه هاي مطهر» او را بكار گيريم و با خلق انديشه هاي نوين و بر مبناي اسلام عزيز، روح پرورش و تحقيق را در تمامي سطوح آموزش و پرورش بدميم تا بتوان شاهد نوآوري و شكوفائي واقعي شد. ما گمان مي كنيم كه الگوهايي همچون ياد سپاري كه صرفاً بر قدرت حافظه اتكاء دارند نمي توانند روح نوآوري را در اين نسل پويا بدمند از اين منتظر انتظار داريم معلمان گرانقدر ما با بكارگيري شيوه هاي نوين اين مهم را در ميان سطوح گوناگون نهادينه سازند تا بتوان با خلاقيت، ابتكار و انجام پژوهش هاي بنيادين و توسعه اي و كاربردي توسط دانش آموزان روح جديدي در آموزش و پرورش ايجاد كرد.
ترديد نداريم كه روح بلند استاد شهيد مطهري شهيد رجائي شهيد باهنر و شهيد بهشتي از اين اقدام خداپسندانه راضي خواهد شد و ان شاءالله مسير واقعي اين ملت با دستان جوانان برومند و آگاه و دانشمند آينده رقم خواهد خورد و اسلام انقلابي و جامع علوم مورد نياز هستي، ظهور و بروزي چشمگير خواهد داشت.
ما اعضاي انجمن هاي اسلامي دانش آموزان ضمن تبريك به استادان زندگي خود، معلمان عزيز و دلسوزمان، اعلام مي داريم كه مي بايست حق شاگردي و استادي كه نظام اسلامي در تعليم و تربيت است باز شناخته شود و انحرافاتي كه در عملكرد برخي از دانش آموزان وجود دارد و گاه از سر بي تدبيري به الفاظ ناخوشايند تبديل مي شود، كاملا از سر راه برداشته و ضمن مباحثه «علمي- تربيتي» دانش آموزان بتوانند آنچه را كه خداوند و اسلام عزيز از آنان انتظار دارد، تحقق بخشند.
اعضاي انجمن هاي اسلامي دانش آموزان اعلام مي دارند كه آموزش و پرورش آنچنان كه شايسته است هنوز حق معلم را به جا نياورده و لازم مي دانيم كه از وزير محترم آموزش و پرورش و همه دست اندركاران تعليم و تربيت بخواهيم كه اين فرآيند سترگ را مورد بازبيني قرار دهند و در چارچوب يك نظام مطلوب آموزشي- پرورشي اين محور اساسي را نيز سامان دهند. _________________
مردانی که بیشتر از جایگاه و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum