Posted: Mon May 05, 2008 12:20 am Post subject: حسين مرتضاييان آبکنار
حسين مرتضاييان آبکنار
باز هم اين قطار خون چکان
فرشته احمدي
در سال هشتاد و شش، نام حسين مرتضاييان آبکنار را در کنار نام کتابش «عقرب روي پله هاي راه آهن انديمشک يا از اين قطار خون مي چکه قربان»، زياد شنيديم. گويي «عقرب...» اين شانس را داشت که به مذاق سليقه هاي متفاوت و گاه ناسازگار خوش بيايد. فضاسازي و به قول فتح الله بي نياز «دگرگونه نمايي» آن و وفاداري به خصلت هاي داستان مدرنيستي، منتقدين و جماعت مشکل پسند را راضي مي کند و خوش خواني و موفقيت در ايجاد احساس همذات پنداري با قهرمان داستان، با وجود فضاي نامتعارف و به هم ريختگي توالي زماني، کتاب خوان هاي بي ادعا را نيز تا پايان نه چندان دورش با خود همراه مي کند شايد به اين علت که به قول ناتاشا اميري «توصيفات در عين غرابت شفافند و شکيل و موجز و موثر عمل مي کنند». و نيز «بيان و لحن شخصيت ها، فضا را ملموس و باورپذير مي کند». چنين ويژگي هايي قطعاً در جذب خواننده عام موثرند زيرا جنگ در اين داستان به يک «رويداد دروني و وهمي» تبديل شده و قصه ميان دو دنياي انتزاعي و واقعي در نوسان است، بنابراين نبود چنين ويژگي هايي به خوش خواني رمان لطمه مي زد و باعث مي شد رمان انبوهي از خوانندگانش را از دست بدهد. آنهايي که نگاهشان به جنگ کلي و جهاني است، از همان منظر لانگ شات و فارغ از زمان وقايع و جغرافياي ويژه داستان، آن را با رمان «سفر به انتهاي شب» نوشته سلين قياس مي کنند و همچون امير احمدي آريان نگاه هستي شناسانه رمان را به جنگ مي ستايند، در حالي که اصولگرايان اين نوع نگرش را در مغايرت با آرمان هايشان ارزيابي مي کنند و با ارجح شمردن محتوا بر فرم، بر کليه تعابيري که به مدد فرم حاکم بر اثر امکان دارد به ذهن متبادر شوند، خط بطلان مي کشند و مصرانه آثاري را پسنديده و نيکو مي شمرند که با يک خط مستقيم و اشتباه ناشدني، هدف داستان را به آرمان هايشان پيوند دهند. به همين دليل در برابر کانديدا شدن «عقرب...» براي جايزه دفاع مقدس، واکنش هاي تند و منفي نشان مي دهند و شايد از اين نکته غافلند که اگر سينماي دفاع مقدس با فيلم هاي معين و ايدئولوگ مي کوشد مانع غفلت بازماندگان از موضوع جنگ شود، در سطح ديگري «از کرخه تا راين» نيز همين هدف را براي مخاطبان ديگري انجام مي دهد و «عقرب...» به نوبه خود توجه آنهايي را به موضوع جنگ معطوف خواهد کرد که با مستقيم گويي ميانه يي ندارند. بنابراين با نگاهي اندکي خوش بينانه تر «عقرب...» نيز در دايره «آنهايي را که جنگيدند و فدا شدند تا ما نجنگيم و زنده بمانيم، فراموش نکنيم،» جايگاه خود را در خدمت همان آرمان هايي که به زعم طرفدارانشان فراموش شده اند، بازمي يابد. خلاصه عقرب را از هر سو کاويدند و حتي خليل درمنکي درباره فونت خاص کلمه «عقرب» روي جلد کتاب، حرف زد و بخش هايي از داستان را موفق دانست که با پيش فرض «هراس از ديده شدن» همخواني دارند، مانند فصل پنهان شدن سربازهاي فراري در ميان بوته ها. اما به احتمال زياد همه متفق القولند که آبکنار در اولين رمانش علاوه بر حفظ بسياري از ويژگي هاي قصه پردازي خود، چه به لحاظ دراماتيک و چه به لحاظ فرمي، موفق شده مهر انحصاري خود را بر اثر حک کند و برخلاف داستان هاي کوتاهش تا حدود زيادي از انتساب داشتن با نوع خاصي از داستان نويسي گروهي خاص، نجات يابد. اين درست است که همان نگاه نامعلوم داستان «تخته سنگ»، همان زاويه ديد داستان «کوچه شهيد»، همان انتزاع داستان «تانک» و... به داستان «عقرب...» راه يافته اما گويي همه اين درونمايه ها در گسترش شان براي تبديل شدن به رمان( يا داستان بلند) قوام يافته اند و اگر چه حسرتي بر دل خواننده مي ماند براي خواندن داستاني طولاني تر، اما جاي انکاري برايش نمي ماند که داستاني به ياد ماندني را خوانده. آبکنار در سالي که گذشت نامزد دريافت جوايز «روزي روزگاري»، «مهرگان» و «منتقدان مطبوعات» بود و جوايز «گلشيري» و «واو» را دريافت کرد. نمي شود منکر اين نکته شد که به علت محدوديت کمي و کيفي کتاب هاي منتشر شده در سال 86 کانديداها و برندگان اغلب جوايز، نام هايي بودند که مدام تکرار مي شدند اما رمان آبکنار لااقل از اين نظر که توقعات عده زيادي را برآورده کرد، جايگاه خاصي پيدا کرد. _________________ ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند . اسپانيولي
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum