تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران (( ایران و کره سابق))

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران


تالار گفتگو

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

كارگاه مجسمه سازي اصغر يوز باشي

 
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> سرودها و اشعار
View previous topic :: View next topic  
Author Message
ANAHITA
10000
10000


Age: 21
Joined: 15 Apr 2008
Posts: 625

PostPosted: Wed Apr 16, 2008 10:51 am    Post subject: كارگاه مجسمه سازي اصغر يوز باشي Reply with quote

آنچه از دل برآيد پيكر زنده ياد قيصر امين پور در كارگاه مجسمه سازي اصغر يوز باشي

آزاده مجدالدين
اتاق كارش گوشه دنجي است در حياط حوزه هنري، در مي زنيم و جز خاموشي صدايي نمي شنويم. فكر مي كنيم كسي نيست. عقب گرد مي كنيم به سمت آمده كه صداي در برمان گرداند. اصغر يوزباشي آرام و مهربان در مي گشايد. به او مي گوييم كه براي ديدن پيكره اي كه از زنده ياد قيصر امين پور ساخته، آمده ايم تا گزارشي در اين باره تهيه كنيم. ميزباني مي كند و ما وارد كارگاه كوچك او مي شويم. دو پيكره، گرم و تپنده، رو به رويمان ايستاده اند: زنده ياد مرحوم دكتر سيدحسن حسيني و شادروان مرحوم دكتر قيصر امين پور.
روي زمين مي نشينم و به فضاي اطراف زل مي زنيم. من گرم تماشا مي شوم و يادم مي رود براي چه آمده بودم. سطل موم تيره رنگ مجسمه سازي زير پيكره هاست و ابزار كار يوزباشي اين طرف و آن طرف كارگاه پراكنده اند.
چه كارگاه عجيبي داريد! جاي ثابت شما همين جاست؟
جواب مي دهد: «بله، البته قرار است يك كارگاه جديد مجسمه سازي احداث شود، اما فعلاً كه بنده اينجا هستم.»
چشمم مي افتد به تنه درختي كه از وسط كارگاه رو به آسمان رفته، با تنه درخت بالا مي روم و مي بينم سقف كارگاه ايرانيت است. فكر مي كنم روزها و شب هاي باراني، چه ضربي مي گيرد باران روي اين سقف نازك كه درختي سر از گريبانش برزده است.
صداي راديو از گوشه اي بلند شده است. گفتم: چرا راديو؟جواب شنيديم: «هميشه با راديو كار مي كنم. بچه هم كه بودم وقتي مي خواستم درس بخوانم راديو گوش مي دادم.»
چرا قيصر؟ و مي دانستم اين سؤال پرسيدن ندارد. قيصر را همه دوست داشتند و همه نگران رفتنش بودند.
«مدتي قبل از مرگ آقاي امين پور قرار بود اين كار را شروع كنم كه به دلايلي به تعويق افتاد. اما از شب درگذشت او كار را شروع كردم تا شب چهلم، الان هم كار تقريبا تمام شده و منتظرم همسر مرحوم امين پور بيايند و كار را ببينند و نظر نهايي شان را درباره اين مجسمه بگويند.»
چرا بعد از ساخت مجسمه قيصر، دست به خلق پيكره مرحوم دكتر حسيني زديد؟
در توضيح پرتره اي گچي از زنده ياد حسيني به ما نشان داد و گفت: «اين پرتره مربوط به زماني است كه حسيني را از دست داده بوديم و قيصر را هنوز نه. از آنجا كه اين دو تن، دو يار جدانشدني بودند. پس از شروع كار قيصر، تصميم گرفتم مجسمه حسيني را نيز در قطع پيكره قيصر بسازم.»
با خود مي گويم لابد اين دو نفر را به يك اندازه دوست داشته و با اين كار مي خواسته برابري و برادري اين دو تن را در شعر و عشق و دوستي نشان بدهد.
همكارم از اصغر يوزباشي كه خودش هم مثل اتاقش عجيب است و ترجيح مي دهد كمتر حرف بزند، مي پرسد: كار اين مجسمه ها را به سفارش كدام مؤسسه شروع كرده ايد؟
گفت و با گفتنش بيشتر باعث تعجبمان شد: «هيچ مؤسسه اي. جز دوستان و همكاراني كه هرازگاهي به من سري مي زنند، كسي خبر چنداني از اين دو پيكره ندارد.من كارم را به سفارش كسي يا جايي انجام نمي دهم. كار من كار دل است. با اين نيت كه اگر مجسمه اي مي سازم كجا مورد استفاده قرار مي گيرد و چه كساني آن را مي بينند، كار نمي كنم. كارم را انجام مي دهم و بعد خود كار هر جا كه بايد برود، مي رود و هرجا كه بايد ديده بشود، ديده مي شود. مثل مجسمه ابوالفضل عالي كه دو سال بعد از ساخته شدن ديده شد.»
اصغر يوزباشي از قديمي هاي حوزه است. حدود دوازده سال مسئول كتابخانه حوزه بوده است. جبهه رفته و جانباز جنگ است. كار مجسمه سازي را بدون استاد شروع كرده و هر چه دارد از مطالعه و تجربه شخصي دارد. بيشتر اين ها را از ديگران درباره اش شنيده ايم.
با اينكه شاعران هميشه زنده اي چون حسيني و امين پور، فضاي كارگاه را زنده تر و بهاري تر مي كند، بايد برويم و اصغر يوزباشي را دوباره با خلوت كارگاهش تنها بگذاريم.
رو مي كنم به او: نكته خاصي براي كامل شدن گزارش ما نداريد؟
«نه، فقط دعا كنيد ما را!»
با او خداحافظي مي كنيم. براي حسيني و امين پور دست تكان مي دهيم و رو مي سپاريم به باد كه در حياط حوزه هنري سر مي گرداند.
فكر مي كنم اگر مجسمه هاي آقاي يوزباشي با برنز ساخته شوند...
به گوشه گوشه حياط حوزه نگاه مي كنم و توي ذهنم به دنبال جاي مناسبي براي پيكره آن دو بزرگوار مي گردم.

_________________
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Google







PostPosted: Wed Apr 16, 2008 10:51 am    Post subject: Adv



Back to top
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index -> سرودها و اشعار All times are GMT + 1 Hour
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004