Posted: Sun Apr 13, 2008 10:11 am Post subject: زندگينامه شهيد مهدى باكرى
زندگينامه شهيد مهدى باكرى
دكتر حسين علايى
و- عدم اعمال تبعيض
او در رفتار با رزمندگان و فرماندهان توجه زيادى به عدالت و يكسان نگرى داشت و تلاش مى كرد تا احساس برادرى بين همه رزمندگان در هر شرايطى افزايش يابد. براى مثال جيره و غذاى چادر فرماندهى با سهم ساير رزمندگان لشگر هيچ تفاوتى نداشت. به هنگام ظهر در جريان عمليات ها، زمانى كه سفره ناهار را در قرارگاه تاكتيكى لشگر، پهن مى كردند، آقا مهدى قبل از آن كه شروع به غذا خوردن نمايد با بى سيم و با هر وسيله ديگرى با فرماندهان گردان هاى حاضر در خط مقدم جبهه، تماس مى گرفت و اگر اطمينان مى يافت كه رزمندگان مستقر در ميدان نبرد با دشمن نيز، همين غذا را دريافت كرده و ميل كرده اند، آنگاه از اين غذا استفاده مى كرد و اگر چنين نبود، او به خوردن نان خالى و يا نان و پنير اكتفا مى كرد و فورى براى رساندن غذاى مناسب به خط مقدم جبهه، اقدام مى كرد.
ز- احترام عميق به داوطلبان بسيجى
آقا مهدى، همه رزمندگان را به عنوان مجاهدان راه خدا كه به صورت داوطلبانه، خانه و زندگى و آسايش خود را رها كرده و عازم جبهه ها شده اند تا از دين خدا پاسدارى نمايند، شايسته احترام زيادى مى دانست و از آنها به صورت همه جانبه حمايت مى كرد زيرا او معتقد بود كه: «لايستوى القاعدون من المومنين غير اولى الضرر و المجاهدون فى سبيل الله باموالهم و انفسهم، فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجه، وكلا ً وعدالله الحسنى و فضل الله المجاهدين على القاعدين اجراً عظيماً درجات منه مغفره و رحمه و كان الله غفوراً رحيماً» (سوره نساء آيات ۹۵ و ۹۶)
«هر گز مؤمنانى كه بى هيچ عذرى از كار جهاد بازنشينند با كسانى كه در راه خدا با اموال و جان هايشان، جهاد مى كنند برابر نيستند. خداوند افراد مجاهد با اموال و جان هايشان را بر كسانى كه از جهاد باز ايستادند برترى بخشيده و همه اهل ايمان را وعده نيكو داده است و مجاهدين را بر نشستگان، به پاداشى بزرگ برترى داده است. اين درجات و رتبه ها از او و بخشايش و رحمت اوست. خداوند آمرزنده و مهربان است.»
براى مثال پس از اتمام مرحله اول عمليات والفجر ۴ كه رزمندگان لشگر عاشورا، ارتفاعات لرى را فتح كرده بودند، نيروهاى رزمنده برخى از گردان ها كه بسيار خسته شده بودند تقاضاى مرخصى و رفتن به عقب را داشتند، از آنجا كه نيروى كافى براى ادامه عمليات در اختيار لشگر عاشورا نبود و ادامه حضور اين رزمندگان ضرورى مى نمود آقا مهدى، اين رزمندگان را در مقر مهندسى رزمى لشگر و در يك مراسم صبحگاه جمع نموده و براى آنها از حماسه كربلا و سلحشورى ياران امام حسين(ع) و همچنين از وفادارى و از خود گذشتگى رزمندگانى كه در همين چند روز اخير در جريان عمليات والفجر ۴ به شهادت رسيده بودند، صحبت كرد و رزمندگان موجود را به ادامه و استمرار حضور در ادامه عمليات تشويق و دعوت كرد، سخنان آقا مهدى چنان تأثيرى در بين رزمندگان حاضر در مراسم گذاشت كه آنان بى درنگ فرياد كشيدند: «فرمانده آزاده، آماده ايم، آماده» و بلافاصله به سوى آقا مهدى رفته و او را در ميان گرفته و به وى اظهار ارادت كردند به گونه اى كه لباس آقا مهدى پاره شد و ساعتى را كه تبرك حضرت امام خمينى(ره) بود و فرمانده وقت سپاه آقاى محسن رضايى به وى هديه كرده بود بر زمين افتاد. وقتى آقا مهدى به قرارگاه فرماندهى بازگشت متوجه شد كه ساعت وى بر اثر ازدحام بسيجيان براى ابراز احساسات به وى، بين آنها افتاده است وقتى كه به بسيجيان حاضر در ميدان گفته شد كه ساعت را برگردانند آنها دوباره از آقا مهدى خواستند تا به ميانشان بازگردد تا هم ساعتش را بگيرد و هم رزمندگان دوباره با او ديدارى تازه كنند و احساس خوبشان را نسبت به وى نشان دهند.
در عمليات والفجر مقدماتى، هنگامى كه آقا مهدى به همرا ه شهيد حاج ابراهيم همت فرمانده وقت لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) و شهيد عباس كريمى قائم مقام لشگر ۲۷ و دو نفر ديگر جهت بررسى منطقه عملياتى مى خواستند از دژبانى لشگر ۳۱ عاشورا كه در منطقه چاه هاى نفتى بيت رانتد قبل از دشت خلف شنبل عبور نمايند، بسيجى دژبان از آنها برگه تردد ويژه آن منطقه را درخواست نمود. در اين هنگام آقا مهدى بدون اين كه خود وهمراهان را به نام فرماندهان لشگر معرفى نمايد، بلافاصله برگه تردد را به نام خود و همراهان نوشته و امضا نموده و به دژبان نشان مى دهد و سپس آن بسيجى را بخاطر انجام دقيق وظيفه اش تشويق مى نمايد.همچنين قبل از آغاز عمليات بدر لشگر عاشورا در پد شماره ۶ جزيره مجنون يك دكل ديده بانى داشت و پاسگاه فرماندهى يكى از گردان هاى لشگر نيز در همان پد استقرار داشت. قرارگاه تاكتيكى لشگر عاشورا نيز در پد شماره ۵ مستقر بود. در آن هنگام فرمانده گردان دژبانى كه تردد به پد ۶ را كنترل مى كرد برادر جانباز آقاى محمدرضا بارگشا نام داشت. آقاى مصطفى مولوى مى گويد كه يك روز به همراه آقا مهدى با يك موتوسيكلت تريل ۱۲۵ مى خواستيم براى مشاهده وضعيت دشمن به بالاى آن دكل ديده بانى برويم. به هنگام عبور از دژبانى پد ،۶ بسيجى دژبان به دليل نبودن برگه تردد مانع عبور ما شد. در آن هنگام مسئوليت آماده سازى منطقه عمليات بر عهده من بود و به همين دليل به همه نقاط جزيره به صورت روزانه تردد داشتم. از وى سؤال كردم مگر مرا نمى شناسى پاسخ داد: شما را مى شناسم و نفر نشسته بر ترك موتور هم كه در پشت سر شماست فرمانده لشگر آقا مهدى است. گفتم پس معطل چه هستى طناب را بينداز تا رد شويم. ايشان گفت: بايستى با برگه تردد ويژه اين منطقه تردد كنيد، چون خودتان گفته ايد كه هيچ كس حتى فرمانده لشگر بدون چنين برگه اى، حق عبور ندارد. اصرار كردم كه با فرمانده گردان تماس بگير و بگو چه كسانى مى خواهند عبور كنند. در اين هنگام آقا مهدى گفت برگرد و برگه تردد به همراه خود بياور زيرا اين بسيجى به وظيفه خود بخوبى عمل مى كند. _________________ بسيار ياد کردن از سختي هاي زندگي ، بردگي مي آورد . ارد بزرگ
You cannot post new topics in this forum You cannot reply to topics in this forum You cannot edit your posts in this forum You cannot delete your posts in this forum You cannot vote in polls in this forum You cannot attach files in this forum You cannot download files in this forum